ازدواج هندوانه ای!
109 بازدید
موضوع: تبلیغ

به نام خداوند جان و خرد

ازدواج هندوانه ای!

گفت به عیادت مریضی از اقوام رفتم از حال و احوالش پرس و جو کردم ازسخنانی که در آن جمع طرح شد ، دریافتم که او به هندوانه نیاز و ارادت دارد. دل خوش از آن شدم که ارادتمند هندوانه ای شده  است که این روزها بسیار ارزان به دست می آید.

تکانی خوردم و خواستم بلند شوم فرمود فلانی به زحمت نیفتی. فریبت خواهند داد . خودم از فلان منطقه هندوانه ی مرغوب تهیه خواهم کرد.

تذکر او باعث شد تا شخصی دیگر را همراه خود ببرم شاید در شوره زار فریب فرو نروم. چند خیابان شهر را رفتیم و به  ماشین های سرشار از هندوانه هم نظر کردیم . از کنار هندوانه های دانه ای هزارتومان هم گذشتیم به امید این که هندوانه ای دلپسند خریداری کنیم. به فلان منطقه ی شهر رفتیم و به خرمنی از هندوانه های بسیار بزرگ و خوش سیما رسیدیم .فروشنده پیرمردی بود که از سر و صورتش  کار و تلاش تراوش می کرد او گفت حاج آقا ! این هندوانه ها را از کسی نخریده ام حاصل دست رنج خودم می باشند .برایشان خیلی زحمت کشیده ام افسوس بازار هندوانه بسیار خراب است .کیلویی چهارصد تومان می فروشم با این حال بسیار ضرر می کنم!

دلم برایش سوخت و به رفیقم گفتم دو هندوانه انتخاب کن .او هم دو هندوانه ی بسیار بزرگ را انتخاب کرد . از عمق دل به خریدم احسن گفتم و با دلی آرام و خیالی تخت هندوانه های خریداری شده را تحویل همان خانواده دادم.

اما چند روز بعد که بر حسب اتفاقی  او را دیدم فرمود فلانی مگر نگفتم زحمت نیفت فریبت خواهند داد؟ هندوانه ها را چند خریده بودی؟ هر دو هندوانه ات نه تنها قابل خوردن نبودند بلکه بسیار بد بو هم بودند!

حال برخی ها می گویند خانمم می گوید پدر و مادرت حق ندارند به منزلمان بیاینند! چه کنم؟

گفتم  خانمت فامیلت هم هست ؟

گفت  خیر

گفتم از کجا با هم آشنا شدید؟

فرمود عکسی از او دیدم و شیفته ی ازدواجش شدم!

گفتم یادش به خیر فلانی را که بدون این که مشورت کند و شناخت داشته باشد رفته بود پیکانی سیاه خریده بود . در حالی که خوشحالی از سر و رویش می بارید گفت ماشین خریده ام آنهم ماشینی تمام رنگ!

یا للعجب اوتمام رنگ بودن ماشین را امتیاز حساب کرد ه بود!

در جامعه ی که هر روز دهها و صدها دختر فقط به جمال بینی و عمل دماغشان می اندیشند و از اصول تعلیم و تربیت اسلامی خبری ندارند، چگونه می توان به این راحتی با دیدن عکسی و آشنایی خیابانی و دیدن در پارکی و یا عروسیی یاری آرامش بخش پیدا کرد؟

جوانی که شناخت ندارد ،آیین نامه ی زندگی و ازدواج را هم ندیده است ،و در این مورد هم تجربه ای هم ندارد و شهوت سرکش هم او را کور کرده است و حاضر است در مقابل هر شرطی از دختر بله ای بگوید چگونه می تواند کسی را انتخاب کند که از وجودش انسانیت و اخلاق اسلامی تراوش کند؟! به یقین برخی از این دخترهای تربیت نشده، هرگز نمی پذیرند شما در روز مادر کادویی نفیس برای مادرت خریداری کنی و یا این که در روز پدر شامی و نهاری را ترتیب بدهی!

یادش به خیر گفتند فلانی با دختری از فلان استان ازدواج کرده است.پرسیده شد چگونه به این وصلت رسیدند؟ گفته شد پسر فلانی مقاله ای نوشته بود و آن دختر هم شیفته ی مقاله شد و...

بزرگی فرمود دختری که با مقاله ای بیاید ای بسا با مقاله ای هم برود.

عزیز من!  با دیدن عکسی که نمی توان ازدواجی شد.ازدواج نیازمند شناخت است ،مشورت لازم دارد و...اگر شناخت نباشد  و اگر کسی روشمند ازدواج نکند ، ای بسا به دهها گرفتاری مبتلا شود.ازدواج شما همانند خریدن همان هندوانه های بدون شناخت است.

آری در بازاری که رنگ به درون هندوانه ها هم نفوذ کرده است ، و ماشین های تصادفی را به نرخ نو می فروشند، و برخی ها به راحتی دروغ می گویند به راحتی کلک می زنند ، ،هرکسی هم نمی تواند ماشین و هندوانه ای بدون رنگ  خریداری کند.

از سویی برخی از پسرها و آقایان تخصص فریب دادن را کسب کرده اند ! به دروغ از زندگی ، ازدواج و ارادت می گویند و در باطن نقشه می کشند که چگونه آبروی دختر فلانی را ببرند!