نماز خواندن و زن و فرزند آزاری!
91 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

به نام خداوند جان و خرد

گفت امام جماعت مسجدی بودم سخنرانی  می کردم شخصی که اهل نماز جماعت بود و انگشترهای متعددی را در انگشتان دو دستش داشت و پیشانی پینه بسته ای نیز داشت جلو می آمد و خم می شد و پیشانیم را می بوسید.

لبان ذکری و پیشانی پینه بسته ، نماز جماعت و بیان کردن برخی نکات ظریف دینی از زبان سخنرانان مشهور جامعه ، از او برایم شخصیتی محبوب ساخته بود . تا این که شبی بعد از نمازمغرب و عشا چند صفحه کاغذ در دست داشت و گفت به امضای شما نیاز دارم !

گفتم برای چه؟

گفت باخانواده ام مشکل پیدا کرده ام .کارمان به دادگاه کشیده است ! اکنون فلان مبلغ راطلب می کند .شما نیز گواهی کنید که بنده توان مالی و پرداخت چنین پولی را ندارم!

در تعجب فرورفتم و گفتم بنده ی خدا! من که خبر از دارایی ها ی شما ندارم تا گواهی کنم ! چراکارت به دادگاه کشیده است؟! چرا مشکلت را با بنده در میان نگذاشتی؟

خدایا چه کنم؟ پروردگارا ! از این که شخصی اهل مسجد به جان آبرویش افتاده است و فرزندانش رادر باتلاق اختلاف و نزاع غرق کرده است ناراحتم .خودت کمک کن . چاره ای جز این ندیدم که برای او از اهمیت آبرو و اخلاق وگذشت و مدارای با خانواده بگویم .بعد ازکلی حدیث خواندن راضی شد که در جمع خانواده حاضر شود و بنده نیز خداپسندانه به حکمیت بپردازم.

برخی ازفرزندان آن دو در جلسه حضور پیدا کردند و تمام قد از مادرشان دفاع کردند. آن مادر نیزگفت این مرد اهل گفتگو و منطق نیست . او وارد اتاقش می شود و در اتاق را می بندد .

سالهاست اسیرمرض سرطانم. این مرد به جای این که امیدبارانم کند تلقین مردنم را تکرار می کند .اومی گوید چه کسی از چنگال سرطان نجات پیدا کرده است تا شما دومین نفر نجات یافته باشید!

دردلهای آن مادر سوزناک بود و شنیدنشان نیزنصیبی از صیر جناب ایوب می خواست.

یکی ازفرزندان نیز گفت حاج آقا ! از روزی که به یاد دارم فقط شاهد جنگ و دعواهای پدر و مادرم .صبح ها با بگو و مگوهای والدین بیدار می شوم. این دو به دعوا و تشنج آفرینی عادت کرده اند .این پدر ما ...

حاج آقا! زحمت افتاده ای ولی بدان پدر و مادر ماهرگز صلح نخواهند کرد!

آنها گفتند و گله ها و نامهری های متعددی را در همان یک جلسه بیان کردند ولی از یار مسجدی من جواب قانع کننده ای شنیده نشد .
از منزل بیرون آمدیم .به او گفتم واقعا شما چنین آدمی بوده اید؟! آن ظاهرا مرد گفت حق با آنهاست .

.دلم از اونفرت پیدا کرد و به خودم گفتم ای فلانی بدان برخی از مسجد دیده ها نیز به خانوادهی خویش ظلم می کنند!

امام حسین(ع)در آن زمانی که بدنش زخمی شده بود و لباسش خونین شده بود ،امام سجاد(ع)را بغل کردو فرمود ایاک والظلم ، با این وصف چرا برخی ها به این راحتی ها ظالم می شوند؟!

وقتی اسلام این همه از امید آفرینی می گوید و پیامبر اسلام(ص)می فرماید اگر امید را از مادری بگیرید ، به طفل شیرخوارش ، شیر نمی دهد ، چرا یک مسلمان به خانم مبتلای به سرطانش می گوید تو مرده ای بیش نیستی؟!

وقتی امام علی(ع) در رابطه با مدارای با زن می فرماید: «هميشه و در همه حال با همسرت مداراكن و با او به نيكى معاشرت نما تا زندگيت باصفا گردد.»چرا یک شیعه این همه از صراط امام علی(ع)فاصله گرفته است؟!

وقتی لقمان حكيم نیز مى فرمايد: «سه دسته اند كه بايستى با آنان مدارا نمود: حاكم چيره و مسلط ، زن و بيمار» چرا شخصی که نماز هم می خواند و اهل نماز جماعت است، به زن بیمارش ناامیدی ترزیق می کند؟!

در تاریخ آمده است زن حضرت هود(ع) بسیار بداخلاق بود گفته شد او را طلاق بده .فرمود هرکسی آفریده می شود دارای دشمنی است و ای بسا این همان دشمنم باشد و دشمنم اگر تحت مدیریتم باشد بهتراز آن است او را طلاق دهم.

به هر حال ظالم بودن آن شخص برای دادگاه محرز شده بود و برای بنده نیز ستمگر بودنش آفتابی شد.

به خویشتن گفتم نماز و مسجد آمدن بسیار مهم است ولی اگر کسی به اخلاق اسلامی زینت داده نشود هرچند در هر انگشتی هم چند انگشتر داشته باشد ، آبروریزی و سقوط شخصیتی او حتمی است.

ای خدای بزرگ نماز و تسبیح و مسجد ، پیشانی پینه بسته چه تناسبی با زن و فرزند آزارای دارد؟!به یقین این نماز آن نماز راستین نیست زیرا نماز راستین نفس را رام می کند.

حضرت على (عليه السلام) در خطبه 192 نهج البلاغه معروف به خطبه قاصعه مى فرمايد: نماز به همه وجود انسان آرامش مى بخشد، چشمها را خاشع و خاضع مى گرداند، نفس سركش را رام، دلها را نرم و تكبر و بزرگ منشى را محو مى كند.»نهج البلاغه، ص. 294
 امیر المومنین علیه السلام در حدیثی کوتاه ، درس بزرگی را به مردان جامعه می آموزند ، او  می فرمایند: "فانّ المراة ریحانة و لیست بقهرمانه "زن  گل است نه قهرمان. این تعبیر زیبا و لطیف به مردان می آموزد چگونه با زن که به مانند گل است باید رفتار کرد.