قم را دریابید
441 بازدید
تاریخ ارائه : 4/19/2015 10:05:00 AM
موضوع: تبلیغ

قم را  دریابید

نام قم با تدین و فرهنگ مداری گره خورده است دیگران از قم انتظار تراوش معنویت و ادب و فرهنگ ناب اسلامی را دارند ولی متاسفانه گاهی تقدیر با تدبیرشان نمی سازد که در ذیل به دو مورد اشاره می کنم:

1_ مادرم را از شهرستان  به قم آوردم تا هم به محضر حرم حضرت معصومه (س) برود و هم چند دل غریب ما را مرهمی باشد.بعد از این که چند صباحی از تشریف فرماییش گذشت و حرم و جمکران را زیارت کرد ، برای آن که بر آن مادر گرامی آسان بگذرد پیشنهاد رفتن به پارک علوی را مطرح کردم پیشنهادم تصویب شد و روانه ی پارک علوی (مجاور شهرک مهدیه (سرشار از طلاب شدیم ).

در گوشه ای از پارک جای گرفتیم و در کنار مادر عزیزم قرار گرفتم .از این که مادرم را به آن فضای سبز و ...برده بودم خوشحال بودم اما تا سرورم گل کرد چشمانم به پژوی 206افتاد که در مقابل ما ترمز کرد و سه نفر و سگی از آن پیاده شد آن سگ طنابی را به درختی بستند و خود نیز میشل وار دست به گردن سگ شدند! با دیدن آن منظره به یاد میشل اوباما(زن اوباما) افتادم که چون از او پرسیده بودند، شبهایی که اوباما در منزل نیست،  را چگونه به صبح می رسانی ؟ و او نام سگش را برده بود و گفته بود با سگمان می خوابم!

مادرم با دیدن آن سگ و چند نفرسگی آنهم در شهر قم و در کنار شهرک مهدیه طلاب ، سرشار از تعجب شد و من شرمنده مادر از این که سگ بازان تا قم نیز نفوذ کرده اند و آزادانه علوی نشین می شوند!

با امیدی فراوان به 110 زنگ زدم که برادرن نیروی انتظامی! من در فلان موقعیت قرار دارم و حال و حکایتم این است چه می کنید؟اگر کاری نمی کنید تا با فلان قاضی هماهنگی کنم و...؟از لطف نیروی انتظامی محروم نشدم و آمدند و تذکری دادند و از پارک اخراجشان کردند.

2_  منزلم مهمانی شهرستانی در دل خود داشت آن بنده ی خدا در وسط خواب قرار داشت که ناگاه صداهایی شبیه به تیراندازی فضای کوچه و خانه را پر کرد سراسیمه خواب را کنار گذاشتیم و در حیاط را باز کردیم و کوچه را پر از جمعیت دیدیم که با فریادهایی دل خراش عروس خانم را به منزل می برند ! نگاهی به ساعتم کردم و ساعت یک ربع به سه شب بود ! وماشین نیروی انتظامی هم آمد چراغ خطرش را نشان داد و رفت .

برخی از اهل محل گفتند ما خیال کردیم زلزله آمده است و آن مهمان محترم نیز با تعجب فرمودند در شهر ما ساعت سه شب کسی مراسم نمی گیرد ! و...چه بگویم او را ؟  شرمنده شدم و نمی دانستم به این برادر شهرستانی چه بگویم ؟

بعد از آن که اکثریت جمعیت پراکنده شدند ملاقاتی بابای داماد را خواستار شدم که او فهمید برای اعتراض است و نیامد .به آنها پیغام دادم خدایی هست و در قیامتی باید جوابگو باشید به یقین در آن روز حلالتان نخواهیم کرد.

گفتنی است این خانواده اهل عبادت و مسجد هم هستند و از آنها مردم آزاری ندیده بودم ولی ظاهر همه ی آزار هایشان  را جمع کرده بودند تا در آن شب نثار محله کنند.

اکنون هم که چند روز از آن مراسم گذشته است دلم می سوزد و دلسوزیم ادامه دارد دریغا فریادم به جایی نمی رسد از اینرو در دل  وبلاگم می نویسم شاید کمی سبک گردم.

خدایا وقتی  فریاد من  قمی به جایی نمی رسد آه وناله  و فریادهای اهالی حاشیه کشور به کجا می رسد؟!

البته تعهدنامه شیرازی ها را برای عروسی ها دیدم و بر آنها مرحبا گفتم ای کاش قمی ها نیز یاد بگیرند!  به وبلاگ صراط صادق مراجعه کنید