فضول و عقول
151 بازدید
تاریخ ارائه : 2/4/2015 11:30:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است

که همه کار جهان رنج دل و دردسر است

تا تو در ششدره‌ی نفس فرومانده شدی

مهره کردار دل تنگ تو زیر و زبر است

عمر بگذشت و به یک ساعته امید نماند

همچنان خواجه در اندیشه‌ی بوک و مگر است

«عطار»

انسان ها یا فضولند یا عقولند.عاقلان به فکر اصلاح خویشتنند و فضولان در ره تخریب دیگران حرف دل بامعرفتان این است:

روزها فكر من‌ اين‌ است‌ و همه‌ شب‌ سخنم
‌كه‌ چرا غافل‌ از احوال‌ دل‌ خويشتنم‌
از كجا آمده‌ام‌، آمدنم‌ بهر چه‌ بود
به‌ كجا مي‌روم‌ آخر ننمايي‌ وطنم‌

در روایت آمده است  خداوند می‌فرماید: ‌ای پیامبر! کسی که از خداوند غافل شود، رهایش می‌کنم و معلوم نیست كه به کدام دره می‌افتد.و یکی از موارد غفلت این است که پایت را از مراکز مذهبی جدا شود و رفیقت آدم فاسدی باشد.

 و فضولان چون غافل از خودسازیند در اندیشه یافتن اشکالات و له کردن شخصیت دیگران هستند.

تو ای غافل ز یزدان رفتن راه خطا تا کی * فرار از بندگی سرپیچی از امر خدا تاکی

صفات نیک انسانی نهادن زیر پا تا کی *  فسون و مردم آزاری و تذویر و ریا تا کی

استاد قرائتی فرمودند:

«زمان شاه در اتوبوس نشسته بودم. یک کسی می‌خواست مرا مسخره کند. گفت: آقای راننده! گفت: بله! گفت: جناب شیخ تشریف دارند. موسیقی را برای آقا روشن کنید و می‌خواست با این کار مرا ناراحت کند. من فکر کردم الان باید چه کرد؟ همینطور که فکر می‌کردم به من گفت: آقای شیخ! گفتم: بله! گفت: از موسیقی خوشحالی؟ گفتم: من یک چیز دیگر به شما بگویم. من کار به حلال و حرامی آن ندارم. من می‌گویم این که می‌خواند کیست؟ (در زمان شاه معمولاً رقاصه‌ها می‌خواندند) گفتم: من خودم دانشمند نیستم. اما در راه دانشمند شدن هستم. شاگرد دانشمندان هستم. آیا ارزش دارد که من مغزم را در اختیار این رقاصه بگذارم یا نه؟ شما اگر یک نوار 100 تومانی بخری، حاضری رویش صدای گربه ضبط کنی؟ نوار مغز من چه گناهی كرده كه این چیزها رویش ضبط شود. من نمی‌خواهم مغزم را در اختیار رقاصه بگذارم. گیرم موسیقی حلال باشد. من حیف هستم.»

امیرالمؤمنین می‌فرماید چرا قیافه‌هایی را می‌بینیم كه آدم هست، ولی روح انسانیت در آن نیست؟ و برخی با این که خود فضولند اولی ز فضولی دیگران می نالند!

امیرالمؤمنین می‌فرماید: «إِنَّ الدُّنْیَا خَدَّاعَةٌ صَرَّاعَةٌ مَكَّارَةٌ غَرَّارَةٌ سَحَّارَةٌ»(أمالی طوسی، ص‏652) دنیا عجب شناسنامه‌ای دارد. دنیا خدعه می‌کند و تو را به زمین می‌زند. تو دنیا را آباد نمی‌کنی. «صَرَّاعَةٌ» کلاه سرت می‌گذارد «مَكَّارَةٌ» تو را فریب می‌دهد «غَرَّارَةٌ» تو را به غرور وا می‌دارد. «سَحَّارَةٌ» تو را سحر و جادو می‌کند و وسیله غفلت است.

فکر کن یکدم و برخاک به خواری مگذر

که همه مغز زمین تشنه زخون جگر است

در دل خاک زبس خون دل تازه که هست

نیست آن لاله که ازخاک دمد خون­تراست

شکم خاک پراز خون دل سوختگان است

بازکن چشم اگر چشم تو صاحب نظر است

از سردرد و دریغ از دل هرذره ی خاک

خون فرو می چکد و خواجه چنین بی خبر است

قرآن نسبت به دنیا می‌گوید: «زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا»(طه/131) یعنی دنیا غنچه است. چرا قرآن به دنیا می‌گوید: «غنچه»؟ می‌خواهد بگوید این غنچه تا آخر برای هیچ کس باز نمی‌شود.

غافل ز یزدان رفتن راه خطا تا کی

فرار از بندگی سرپیچی از امر خدا تاکی

صفات نیک انسانی نهادن زیر پا تا کی

فسون و مردم آزاری و تزویر و ریا  تا کی

الهی عاقلان را حفظ کن و فضولان را شفا بده.