نقد نظریه وهابیت در مورد واقعه ی غدیر
336 بازدید
تاریخ ارائه : 10/12/2014 10:07:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

 بسم الله الرحمن الرحیم

در طول تاریخ دشمنان و متعصبین ،هر طور که توانستند با جریان «غدیر» مخالفت کردندازاینرو برخی گفتند، حدیث غدیر دروغ است.برخی گفتند«علی بن ابی طالب»(ع) در یمن بوده است نه غدیرخم.

محمدبن عبدالوهاب  نیز شیعه و شیخ مفید«ره» را دروغگو دانسته است و از شیخ مفید نقل کرده است که :

«خداوند جبرئیل را در حجۀ الوداع نازل کرد، و گفت یا محمد خداوند سلام می‌رساند و می‌گوید علی(علیه السلام)را برای امامت و خلافت معرفی کن پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند:اصحاب نسبت به علی(علیه السلام) بغض دارند، و من می‌ترسم؛ پس جبرئیل رفت برای مرتبه دوم نازل شد.پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) همان جواب را به او دادند،جبرئیل رفت و مرتبه سوم نازل شد با یک دستور شدید:«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته». پس اصحابش را جمع کرد و فرمود:«من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وآل من والاه وعاد من عاداه».
ابن عبدالوهاب درنقد این حدیث می نویسد:

پس نگاه کن ای مومن به حدیث این دروغ گویان، و رکیک بودن الفاظ آن،دلیل بر بطلان سخن آن‌ها است؛و هر کسی اعتقاد به صحت این حدیث داشته باشد،هلاک شده است.شیعه پیامبر را به عدم امتثال امر الهی و نیز به ترس از اعلان ولایت علی متهم کرده است و حال آن که پیامبر چون بر خدایش توکل داشته است ازهیچ چیزی نمی ترسیده است. و وقتی قرآن در وصف او واصحابش فرموده است«محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» وهمه یاران او مسلمان بودند ،چرا باید از اعلام  کردن خلافت علی بترسد؟

 نقد نظریه وهابیت
نکته اول :

ابن تيميه پيشواى وهابيان در كتاب «العقيدة الواسطية» حدیث غدیر را مى پذيرد و حتى شاگرد مكتب او(حديث شناس معاصر) جناب البانى نيز آن را در شمار احاديث صحيحه آورده است. ( العقيدة الواسطية: رساله نهم، ص 407.) آیت الله جعفر سبحانی

نکته دوم :

شیخ مفید«ره»کتابی به نام «روضة الواعظين»ندارد.شیعه چهار کتاب به این نام دارد که از آن نویسندگانی غیر از شیخ مفیدند این چهار کتاب با مولفاتش عبارتند از:
1 ـ روضة الواعظين في أحاديث الائمة الطاهرين، از آن سيد هاشم بن إسماعيل كتكانی بحراني .
2 ـ روضة الواعظين في شرح الاحاديث الاربعين ازآن مسكين فراهي .
3 ـ روضة الواعظين وبصيرة المتعظين،از آن ابن فتال نیشابوری است.
4 ـ روضة الواعظين بالحق اليقين ،کتاب است  فارسي در مواعظ واحوال ائمه(علیهم السلام)است.
کتابی را که به شیخ مفید نسبت داده است،همان کتاب احمد بن علی فتال نیشابوری معروف به ابن فارسی است.

علاوه بر این محمدبن عبدالوهاب روایت روضه الواعظین ابن فتال را نیز تحریف و آن را نقل به معنا  کرده است.زیرا در روایت  ابن فتال هرگز نگفته شده است که حضرت رسول (ص) از فرمان الهی سرپیچی کرده است.
نکته سوم:

حدیث غدیر از قطعیات تاریخ است زیرا درمنابع معتبراهل سنت اصل ماجراي غدير به اثبات رسيده است و صدها صحابي وتابعي شناخته شده به آن تصریح کرده اند.
 پيامبراکرم(ص) درروزغدير حضرت علي (ع)راجانشين خودقرار داد و به ولايت او تصريح کردند از اینرو چون غديريان دريافتند،حضرت علي(ع)،وصي پيامبراعظم (ص)گردید،به اوتبریک گفتند و شخص عمر یکی از تبریک گویان بوده است.
علامه امينى دراین باره ،و نزول آيه«واللّه يعصمك من الناس»  سى مصدر از اهل سنت را نام مى برد.  او روايت غدير را از بيست و نه نفر از مشايخ بخارى و مسلم نقل مى كند.  بزرگانی چون آلوسی ،ابن كثير دمشقي  سيوطي  حدیث غدیر را متواتر دانسته اند.ذهبي علاوه براین که،حديث غدير را متواتر می داند می نوسید:« محمد بن جرير طبري اسناد روايت غدير خم را در چهار جلد جمع آوري كرده است كه قسمتي از آن را ديدم و از گستردگي روايات آن شگفت زده شدم و يقين كردم كه اين اتفاق افتاده است»  .
ابن جمعه نیز نوشته اند:جریان غدیر از قطعیات تاریخ است پيامبر(ص) در اين روز على(ع) را به عنوان وصی خويش منصوب كردند به همین علت ،مسلمانان در سه قرن اول،روزغدیر را جشن مى ‏گرفته ‏اند 

  نکته چهارم :
واژه خوف و مشتقات آن 125مرتبه در قرآن مجید ذکر شده است.خوفناک بودن رسول الله(ص) به معنای نافرمانی از دستورات خداوند متعال نیست. خوف داشتن پیامبر(ص) از اعلام امامت امام علی(ع) قطعی است وعلاوه بر آیه «والله یعصمک من الناس» در روایات اهل سنت نیز به آن تصریح شده است.
حاكم حسكاني حنفي  از علماي قرن پنجم اهل سنت ،می نویسد: ابن عباس و جابر بن عبد الله می گویند : خداوند پیامبر را امر کرد که علی را برای مردم نصب کند و آنان را از ولایت او باخبر نماید. پس رسول خدا ترسید که مردم بگویند: پسرعمویش را یاری کرد و به خاطر این بر وی طعنه بزنند . لذا خدا به او وحی کرد که : ای رسول ! آنچه را از سوی پروردگارت به تو رسیده ابلاغ کن! . پس رسول خدا برای ولایت او در روز غدیر اقدام نمود.

آیت الله جوادی  نوشته اند:
 « با تشريح فضاى حجاز از يك سو و تحليل فضاى جهان معاصر بعد از فتح مكه از سويى ديگر، روشن شده است كه پيغمبر از احدى در جنگ نظامى هراسى نداشت.اين كه در بخش پايانى آيه فرمود خدا تو را از مردم حفظ مى‏كند، معلوم مى‏شود نگرانى پيامبر از خطر نظامى نبود؛ عمده خطر سياسى و جوسازى مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگى دچار شبهه شوند و بگويند: رسول گرامى داعيه رسالت در سرپروراند تا مردم را محكوم خاندان خود كرده، پسر عمو و داماد خود را جانشين خويش كند و امارت بر مردم را ميراث و موروث خاندان خود گرداند. اين ترس همواره هست که مردم نتوانند تشخيص بدهند كه ولايت على بن ابى طالب، عليه‏السلام، در رخداد غدير، حكم خدا و نصب الهى است. شخصيت على، عليه‏السلام، همانند ندارد و هرگز سخن از امارات و سلطنت نيست.»  

نکته پنجم:

حضرت موسی(ع) نیز به این خوف دچار شدند . او  كه از پيامبران بزرگ اولوالعزم بود، كسى است كه بين دريا و شمشير نمى‏ترسيد؛ وقتى ذات اقدس خداوند به او دستور داد به سوى دريا حركت كن ،بنى اسرائيل معترضانه به او گفتند: اى موسى! دريا در پيش روى و شمشير فراعنه در پشت سر ماست و ما را بين دو مرگ ميخكوب كرده ‏اى.موسى(ع)، گفت: كلاّ إنّ معى ربّى سيهدين.  چنين نيست؛ زيرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد، اما وقتى ساحران فرعون چوبها و طنابها را در ميدان مبارزه انداختند، مردم كه تماشاچى ميدان مسابقه بودند ديدند مارهاى فراوانى در اين ميدان در جنب و جوش است، موسايى كه عصا را اژدها مى‏كند و خود اژدها افكن است ، دراين صحنه ترسيد: فأوجس فى نفسه خيفةً موسى.   اميرالمومنين، عليه‏السلام، در تحليل ترس حضرت موسى مى‏فرمايد: موساى كليم بر خود نترسيد، ترس وى از اين بود كه جاهلان پيروز شوند و مردم را به گمراهى بكشانند.ترس موساى كليم از اين بود كه ساحران با عصاها و طنابها ميدان مسابقه را ميدان مار كردند. او اگر عصا را بيندازد و آن هم يك مار بشود و مردم بر اثر ضعف فکری نتوانند بين سحر ساحران و اعجاز او فرق بگذارند. چه كند؟ آن كه نتواند بين سحر و معجزه فرق بگذارد با او چه مى‏توان كرد؟ وخداوند فرمود:مترس كه تو خود برتر و پيروزى و آنچه در دست دارى بينداز تا هر چه را ساخته‏ اند ببلعد.
    نکته ششم: 

هرچند اصحاب پیامبراکرم(ص)مسلمان بودند اما در میان همین مسلمانان افرادی مخالف و معاند بوده است وعناد ورزی ومخالفت بخش هایی ازجامعه اسلامی ناشی از عوامل زیر بوده است:
     1- حسادت و کینه برخی از مردم :
قریش و دیگر منفعت طلبان نسبت به شخص حضرت رسول اکرم(ص) حسادت می‌ورزیدند  و چون امام علی (علیه السلام) از همه به خاتم الانبیاء نزدیک‌تر بود و تقریباً در همه غزوه‌ها شرکت داشت و بسیاری از معاندان هلاک شدگان شمشیر و دلاوری‌های امام علی (علیه السلام) بودند حاضر به پذیرش خلافت آن حضرت نبودند.
در احادیث اهل سنت نیز آمده که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بر مظلومى على(علیه السلام)گریه کردند و فرمودند: قومی ازاین امت نسبت به شما کینه ها دارند واین کینه ها رابعد از من به اجراخواهند گذاشت.على(علیه السلام) گفت من چه کنم یا رسول الله؟ فرمود باید صبر کنى.
 ابن ابی الحدید می‌نویسد یک بار کسی از امام علی (علیه السلام) می‌پرسد،به اعتقاد شما اگر رسول خدا(ص) فرزند پسری می‌داشت که بالغ و رشید بود آیا عرب حکومت خود را به او می‌سپارد؟ امام پاسخ می‌دهد: اگر جز آنچه من می‌کردم، انجام می‌داد، او را می‌کشتند. عرب از کار حضرت محمد(ص) متنفر بود و نسبت به آنچه خداوند به او عنایت کرده بود حسادت می‌ورزیدند... آنها از همان دوران پیامبر(ص) کوشیدند تا کار را پس از رحلت آن حضرت از دست اهل¬بیت (علیهم سلام) خارج کنند.چون قریش نام حضرت محمد(ص) را وسیله‌ای برای ترقی و سلطه خویش قرار داده  بودند خدا را عبادت می‌کردند و گرنه حتی یک روز پس از رحلت آن حضرت خدا را نمی‌پرستیدند .در این شرایط فرزند پسر چه می‌توانست بکند؟
ابن ابی الحدید می نویسد 

با توجه به سابقه امام علی (ع) در جنگ‌های متعدد،و افرادی که در آن جنگ‌ها به دست علی (ع) کشته شده بودند و در عصر بعد از حضرت رسول(ص) اقوام همان افراد جزء جمعیت عظیم مسلمانان بودند،این افراد کینه دیرینه ازامام متقین(ع) در دل خود داشتند و هرگز راضی به جانشینی او نبودند.تصور اینکه این افراد دیگر مسلمان شده بودند و گذشتها را فراموش کرده بودند ناشی از عدم شناخت خوی عرب آن زمان است.

2- وجود تفکرات جاهلی
در آن عصر تفکرات جاهلی چون قبیله گرایی و دخالت دادن سن وسال درامرمدیریتی و...پررنگ بوده است.
محمدابوزهره می نویسد:
 «تعصب وقومیت عربی ریشه ی اصلی نزاع ها یی است که کارامت رابه تفرقه کشاند او  تحت عنوان «حسادت خوارج » می نویسد:«یکی ازمهمترین چیزهایی که خوارج رابه ضدیت باحکومت وامی داشت این است که خوارج به خاطر اختصاص خلافت وسلطه به قریش حسادت می کردند. دلیل این مطلب آن است که بیشترخوارج ازقبایل ربعی بودند و کینه های جاهلی میان آنان و قبایل مضری برپا بود که اسلام ازشدت آن کاست،ولی آن رابه طورکامل ازبین نبرد.
یا اینکه جوهری می‌گوید: هنگامی که با عثمان بیعت شد ابوسفیان گفت حکومت در قبیلة تیم قرار گرفته بود، اما تیم را چه به این امر، سپس به قبیله عدی منتقل شد پس چه دورتر و دورتر گشت، سپس به جایگاهش بازگشت پس آن را محکم بگیرید.
عده‌ای از مهاجران هم برای دست‌یابی به حکومت تلاش می‌کردند که از جملة آنها ابوبکر و عمر و ابوعبیده بودند که تلاش‌های وسیعی را برای کنار زدن علی (ع) و در دست گرفتن اوضاع انجام می‌دادند.
ازجمله تفکرات جاهلی این بود که امیرشدن یک جوان رابرای خودننگ می دانستند ازاینرو به ابن‌عباس گفته شد:«علی از همه مردم نسبت به امر خلافت سزاوارتر بود اما ما از دو چیز می‌ترسیدیم یکی اینکه او کم سن و سال بود و دیگر اینکه به فرزندان عبدالمطلب علاقه‌مند بود »

یا اینکه چون علی (ع) حاضر نشد با ابابکر بیعت کند ابوعبیده به او گفت تو کم سن هستی و اینان مشایخ قوم تو هستند و تو همانند آنان شناخت و تجربه نداری، پس با ابوبکر بیعت کن و اگر عمرت باقی باشد به خاطر فضل و دین و علم و فهم و سابقه قرابت، سزاوار این امر هستی.
3- سرپیچی از دستورات پیامبر(ص)

بسیاری ازمردم اطاعت ازدستورات پیامبر را در همه ی زمینه ها نمی پذیرفتند چنان که درصلح حدیبیه وتقسیم غنیمت های حنین به  آن رسول اعظم (ص)  اعتراض کردند . پیامبر(ص) قلم ودوات خواستند ،ولی از آوردن «قلم و کاغذ»،جلوگیرى کردند. آن حضرت در حجه الوداع فرمودند: هرکس با خودش قربانی ندارد حجش را به عمره تبدیل کند و آنان که قربانی به همراه دارند بر احرام خود باقی باشند. عده‌ای اطاعت نمودند و گروهی مخالفت کردند .

پیامبر اکرم (ص) اسامه را به فرماندهی سپاه اسلام منصوب کردند عده‌ای از مسلمانان، به انتصاب اسامه اعتراض کردند که مورد لعن حضرت محمد (ص) قرار گرفتند.

  4- وجود منافقان در جامعة اسلامی
 حضورمنافقین درعصررسالت به حدی پررنگ بوده است که سوره منافقین و ایات زیادی درمذمت وشان آنها نازل شده است.از بزرگترین مشکلات حضرت پیامبر(ص) وجود منافقان بود افرادی که در باطن هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند و در فرصت‌های مناسب به اسلام ضربه می‌زدند و باعث گمراهی دیگران نیز می‌شدند و این افراد در جنگ احد مسلمانان را تشکیل می‌دادند.  
پیامبر اکرم (ص) مخالفت منافقان و برخی از صحابه را قبلا تجربه کرده بود زیرا امام علی مخالفانی سرسخت داشت واین مخالفت ها در زمان حیات رسول الله نیز به حدی بود که پیامبراکرم(ص)درموردش فرمودند يا عليّ لا يبغضك إلاّ منافق.  به یقین منافقان هرگز راضی به جانشینی امام علی (ع) نبودند و از توطئه وهرج و مرج جامعه استقبال می‌کردند و هرگز نمی‌توان گفت همة منافقان قبل از رحلت حضرت پیامبر(ص)معدوم شدند زیرا وجود منافقان تا آخرین لحظات عمر آن حضرت غیر قابل انکار است و خود عمر می‌گفت: گروهی از منافقان گمان می‌کنند که حضرت پیامبر(ص) مرده است.  
   5-عدالت خواهی حضرت علی (ع)
 به فرموده ابن ابی الحدید:مهمترین سبب در اعراض عرب از امیرالمؤمنین، مسئله مالی بود زیرا علی شخصی نبود که کسی را بی‌جهت بر دیگری برتری دهد و عرب را بر عجم تفضیل بخشد او کسی بود که هرگز اجازه نمی‌داد تا شخصی به جهات خاص به او متمایل گردد و بسیاری از مردم تحمل عدالت و عدالت خواهی امام علی (ع) را نداشتند زیرا آنان رشد یافتة جامعة تبعیضی بودند.

در احتجاح آمده است: ...امام علی (ع) فرمود حالا که اقرار کردید وگفتار پیامبر اکرم(ص) برای شما آشکار شد، از خدای یکتا بپرهیزید... حق را به اهل آن رد کنید و پیرو سنت پیامبر(ص)شوید... پس خلافت را به کسی که شایسته است بسپارید که حق اوست... به وسیلة چشم و ابرو با یکدیگر رمزهایی رد و بدل کردند و به مشورت پرداختند و بالاخره گفتند: ما مقام و موقعیت او را منکر نیستیم او از همه شایسته‌تر به خلافت است، ولی مردی است که هیچ کس را بر دیگری برتری نمی‌دهد.
با توجه به این نکات،پيامبرخاتم(ص) در أمر تبليغش مى‏ترسيد كه او را متّهم به اتّهامى كنند كه با آن تهمت،أثر دعوت به كلّى خراب و فاسد مى‏شد، و ديگر در أثر مساعى جميله او قابل جبران نبود.مثل اينكه بگويند:اين نبوّت نيست،حكومت دنيوى بر مردم در لباس نبوّت است وچون فرزند پسر ندارد، داماد خود را كه در حكم رياست دختر اوست به جاى خود منصوب كرده است.اين نوع تهمت اگر بر جاى خود مى‏نشست، أثر دعوت رسول الله را به کلی  ضايع مى‏نمود.