آن گاه که معلم دار شدم
76 بازدید
تاریخ ارائه : 9/21/2014 9:49:00 AM
موضوع: تبلیغ

در دو مین سال حضورم  در قم یعنی سال 1370هجری شمسی شاگرد استاد آیت الله وجدانی فخر شدم او که در تدریس کتاب لمعه و شرح لمعه  صاحب سبک بود ، دقایقی را نیز به احادیث و نکات اخلاقی اختصاص می داد و گاه از مشکلات طلاب سخنی به میان می آورد .آن استاد فقید فرمودند دهها سال است مدرس حوزه ام و دفترچه ی تامین اجتماعی و درمانی ندارم ولی پسرم که چندسالی است معلم شده است دفترچه درمانی دارد! و این حال من استاد تام و تمام حوزه است و چه  وضعی دارند طلاب ؟

سالها بود تابستان ها که درس های حوزه ی علمیه تعطیل می شد  به زیارت امام رضا(ع) می رفتیم . و بوستان ها و پارک ها و چادرها و کمپ طرق مشهد مسکنمان بود .اهل و عیال و ... می گفتند آموزش و پرورش اسکان فرهنگیان را به عهده گرفته است و شما نیز طلبه ای و کارت فرهنگی است . مراجعه ای کن شاید فرجی حاصل شود . گوش کرد م حرفشان را و اطاعت کردم دستورشان را ولی مسولین اسکان آن اداره فرمودند طلبه که آموزش و پرورشی نیست و این اسکان اختصاص به فرهنگیان دارد و یادش به خیر سخن آن استاد.

سال نود و سه پسرم فرهنگی و آموزش پرورشی شد با دهها و صدها برنامه ریزی ، جیبی پول برای بنزین ماشین و غذاهای ساده و پارکی تهیه کردم  و با برخی از اقوام درجه ی یک کوهدشتیم  تاریخ مشهدی شدنمان را مشخص کردم و از آنان دو خانواده پراید سوار همسفرمان شدند . یکی از آن دو ماشین نرسیده به اراک جان به لب شد و جوش آورد و چون به قم رسید موتورش را پایین آوردیم و به درمانش پرداختیم درمان آن پراید سه روز طول کشید و بعد از سه روز که راه افتادیم نرسیده به گرمسار مرضش عود کرد و با دهها گرفتاری به شهر امام رضا(ع) رسیدیم .

مشهدی ها به استقبالمان آمدند و گفتند غم جا نداشته باشید  ساختمان ها و خانه های متنوع داریم ولی کمی قیمت ها بالاست .گفتیم شبی چند هزار تومان؟ فرمودند سیصد هزار تومان ! با تنی خسته و جیبی رنجور در پرتو اینترنت موبایلم  در وبلاگ صراط صادقم  نوشتم :

«این روزها در جوار حرم رضویم خیابانهای این شهر نیز. سرشار از دلداده ی امام رضا (ع) است.در مدرسه شفیعی منفرد اسکان داده شده ایم که با حرم ده کیلومتری فاصله دارد. گویند در عراق شیعیان آن سامان به استقبال زوار می آیند تا فی سبیل الله زاوری را در منزل خویش میزبان باشند ولی در مشهد به استقبال جیبت می آیند و از شبی سیصد هزاتومان می گویند. کاش مشهدی ها هم عراقی بودند کاش تولیت این استان مقدس فکری به حال این همه زوار خسته از سفر و گرفتار در خیابان ها و کمپ طرق می کرد .آیا نمی توانند زایر سراهایی را برای قشر فقیر جامعه بسازند ؟!»

به هر حال فرمان را به سمت کمپ طرق هدایت کردیم و نخستین شب را چون سالهای گذشته طرقی شدیم . خرابی ماشین و نبود مسکن  دل آزار شده بودند . گفتم ای دل بی تابی نکن مگر نمی دانی فرزندی فرهنگی دارم و آموزش و پرورش مسکن فرهنگیان را سر و سامان می دهد؟!

با وجودی سرشار از امید (اول صبح )به اسکان فرهنگیان رسیدیم . معلم نوم را به مسول اسکان معرفی کردم . نقشه ای دادند و مدرسه ای را معرفی کردند که با حرم ده کیلومتری فاصله داشت .گفتند غم مخور خط مترو دارد .

بالاخره از پارک به مدرسه رسیدیم مدرسه ای قدیمی و می بایست مسیری را با ماشین رفت تا به  ایستگاه مترو رسید . نخستینی سفری که به حرم رفتیم از دوری مسیر نالیدیم و بر کمپ طرق درود فرستادیم .اما چه می توانست کرد ؟ در پرتو مشورت و  با رعایت همه جوانب چاره ای جز ماندن و تحمل کردن ندیدیم.

با آن اسکان و این  اوصاف بیش از یک بار نمی توانستیم به زیارت برویم و درک کردن نماز جماعت ها شبیه به محال شده بود . نمی دانم همیشه اسکان فرهنگیان چنین بوده است یا چون بنده معلم دار شدم اسکان فاصله دار شد؟