نقدی بر نقد محمدبن عبدالوهاب
427 بازدید
تاریخ ارائه : 4/30/2014 10:44:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

بسم الله الرحمن الرحیم

کلید واژه‌ها: روضةالواعظین،خوف النبی،خلافت،محمدبن عبدالوهاب

 مقدمه:

یکی از واژه­ هایی که وهابی­ها در مورد علمای شیعه به کار می­ برند،متهم کردن آنها به«دروغگویی»است.یکی از دروغ­های شیعه از منظر وهابیت شبهه ذیل است که به شیخ مفید«ره»اسناد داده­ اند؛درحالی که شیخ مفیداصلا کتابی به نام«روضة الواعظين» نداشته­ اند.

از دیگر ویژگی­های وهابیت بغض داشتن نسبت به امام علی(علیه ­السلام) است از اینرو آن امام معصوم را به طغیانگری در زمین متهم کرده ­اند...

اگر محور مطالب وهابیت، امامت امام علی(علیه­ السلام)و بحث شیعیان او باشد،نهایت تعصب،تکذیب و تکفیر در گفتار آنها دیده خواهد شد؛از اینرو در همین مطالب محمدبن عبدالوهاب امامت علی(علیه ­السلام) انکار شده است و بدون این که کتاب روضه الواعظین از آن شیخ مفید«ره» باشد مورد نامهری  او قرار گرفته است.    

در این مقاله با استفاده از منابع اهل­ سنت به نقد شبهه محمدبن عبدالوهاب پرداخته شده است.

شبهه:

محمد بن ­عبد الوهاب از شیخ مفید«ره» نقل کرده است که:

« خداوند درحجۀ­الوداع جبرئیل را نازل کرد،و گفت یا محمد(صلی­ ا لله­ علیه­ واله) خداوند سلام می‌رساند و می‌گوید علی(علیه ­السلام)را برای امامت وخلافت معرفی کن پیامبر(صلی ­الله ­علیه ­واله) فرمودند:اصحاب نسبت به علی(علیه­ السلام) بغض دارند،و من می‌ترسم؛پس جبرئیل رفت برای مرتبه دوم نازل شد.پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) همان جواب را به او دادند،جبرئیل رفت و مرتبه سوم نازل شد با یک دستور شدید:«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته».پس اصحابش را جمع کرد و فرمود:«من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وآل من والاه وعاد من­ عاداه».[1]

ابن عبدالوهاب در نقد این حدیث می­نویسد:

«پس نگاه کن ای مومن به حدیث این دروغ گویان،رکیک بودن الفاظ آن،دلیل بر بطلان سخن آن‌ها است؛و هر کسی اعتقاد به صحت این حدیث داشته باشد،هلاک شده است.شیعه پیامبر را به عدم امتثال امر الهی ونیز به ترس از اعلان ولایت علی متهم کرده است و حال آن که پیامبر چون بر خدایش توکل داشته است ازهیچ چیزی نمی ترسیده است.ووقتی قرآن در وصف او واصحابش فرموده است«محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» وهمه یاران او مسلمان بودند،چرا باید از اعلام  کردن خلافت علی بترسد؟»[2]

 نقد نظریه وهابیت

در قالب نکات ذیل به نقد نظریه محمدبن عبدالوهاب پرداخته خواهد شد:

نکته اول:

شیخ مفید«ره»کتابی به نام «روضة الواعظين»ندارد.زیرا چهارکتاب به این نام وجود دارند که از نویسندگانی دیگرند:

1 ـ روضة الواعظين في أحاديث الائمة الطاهرين،سيدهاشم بن­ إسماعيل­ كتكانی­ بحراني .

2 ـ روضة الواعظين في­شرح الاحاديث الاربعين،مسكين فراهي .

3 ـ روضة الواعظين وبصيرة المتعظين،ابن فتال نیشابوری است.

4 ـ روضة الواعظين بالحق اليقين،کتابی است  فارسي در مواعظ واحوال ائمه(علیهم­السلام).

کتابی را که به شیخ مفید نسبت داده است،همان کتاب احمد بن علی فتال نیشابوری معروف به ابن فارسی است.[3]

علاوه براین محمدبن­ عبدالوهاب روایت روضه الواعظین ابن فتال را نیزتحریف و آن را نقل به معنا  کرده است.در این روایت[4] آن رسول خاتم (صلی الله علیه واله)هرگزاز فرمان الهی سرپیچی نکرده است،بلکه خواسته است بداند که با اعلام جانشینی امام­ علی(ع) عکس العمل مردم چه خواهد شد.[5]

  نکته دوم :

در طول تاریخ دشمنان و معاندان و متعصبین،هر طور که توانستند با نصب امام علی(ع) و جریان «غدیر» مخالفت کردند.برخی گفتند:اصلاً واقعه غدیر خم واقع نشده است،زیرا«علی بن ابی طالب»(ع) در یمن بوده است نه غدیرخم.[6] و سعد الدین تفتازانی می‌نویسد حدیث غدیر متواتر نیست و این از زورگویی‌های شیعه است ، ؛ زیرا بسیاری از علما و محققین علم حدیث ؛ از جمله بخاری ، مسلم و واقدی در صحتش اشکال کرده و آن را نقل ننموده‌اند[7]

.برخی گفته اند از طرق ثقات نقل نشده است[8]وبسیاری از محققین متذکر این حدیث نشده اند،و بر فرض صحت،ظهور درمحبت دارد.[9]

و ابن تیمیه حرانی (متوفای۷۲۸هـ) نیز که در انکار فضائل اهل بیت علیهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة می‌نویسد وأما قوله من کنت مولاه فعلی مولاه فلیس هو فی الصحاح لکن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس فی صحته فنقل عن البخاری وإبراهیم الحربی وطائفة من أهل العلم بالحدیث انهم طعنوا فیه وضعفوه … حدیث: من کنت مولاه… در کتب روائی صحیح شش گانه آورده نشده است ، بعضی از دانشمندان آن را روایت کرده‌اند ؛ ولی در صحت آن دچار اختلاف شده‌اند ، از بخاری و ابراهیم حربی وگروهی دیگر از اهل دانش نقل شده است که آنان این حدیث را تضعیف کرده‌اند.[10] احمد امین هم به، صف این متعصبین، و جاهلان پیوسته،و می‌گوید:جریان «غدیر» از گمان شیعه است.[11] ومحمدبن عبدالوهاب نیز نوشته اند فقط«من کنت مولاه»صحیح است.[12]

نکته سوم:

حدیث غدیر واقعیتی انکار ناپذیر است زیرا؛ درمنابع معتبراهل­ سنت اصل ماجراي غدير به اثبات رسيده است و صدها صحابي وتابعي شناخته شده به آن تصریح کرده­ اند:

 پيامبراکرم(ص) درروزغديربراساس دستورخداوند،حضرت علي (ع)راجانشين خودقرار داد.[13] وبه ولايت امام علي(ع)تصريح کردند و چون غديريان دريافتند،حضرت علي (ع)،وصي پيامبراعظم (ص)گردید،به اوتبریک گفتند وازجمله­ ی تبریک گویان به امام علی(ع) عمر بوده است.[14]

علامه امينى دراین باره ،و نزول آيه«واللّه يعصمك من الناس»[15] سى مصدر از اهل­ سنت را نام مى­برد.[16] او روايت غدير را از بيست و نه نفر از مشايخ بخارى و مسلم نقل مى­كند.[17] بزرگانی چون آلوسی[18]،ابن كثير دمشقي [19]سيوطي[20] حدیث غدیر را متوار می­­دانند.

و در تهذیب التهذیب که یکی از کتاب‌های معتبر رجالی اهل سنت به حساب می‌آید ، می‌گوید که بیش از هفتاد صحابی روایت غدیر را نقل کرده‌اند.[21]

ابن حجر از دانشمندان معروف سنی که به همراه ذهبی یکی از دو رکن اساسی علم رجال اهل سنت به حساب می‌آید ، در شرح صحیح بخاری ، بسیاری از سند‌های حدیث غدیر را صحیح و حسن می‌داند :حدیث : «من کنت مولاه فعلی مولاه» را ، ترمذی ونسائی با سند صحیح نقل کرده اند ، سند‌های بسیاری دارد ، که همه آن‌ها را ابن عقده در کتاب مستقلی جمع آوری کرده است و بسیاری از اسناد آن صحیح و یا حسن هستند. [22]

حافظ عبد الرؤوف مناوی در شرح جامع الصغیر سیوطی می‌نویسد راویان این حدیث مورد اعتماد هستند ؛ بلکه مؤلف (سیوطی) گفته است که این حدیث متواتر است [23].
و در فیض القدیر که این کتاب نیز در شرح جامع الصغیر سیوطی است‌ ، می‌نویسد : سیوطی گفته است که حدیث غدیر متواتر است[24].

سیوطی می گوید: حدیث غدیر متواتر است.

علت ایراد این حدیث آن است که اسامه به علی گفت : تو مولای من نیستی ؛ بلکه مولای من پیامبر است ، رسول خدا صلی الله علیه وآله پس از شنیدن این سخن فرمود : هر کس من مولای او هستم ، علی نیز مولای او است. [25]

ذهبي علاوه براین که،حديث غدير را متواتر می­داند می­نوسید:« محمد بن جرير طبري اسناد روايت غدير خم را در چهار جلد جمع آوري كرده است كه قسمتي از آن را ديدم و از گستردگي روايات آن شگفت زده شدم و يقين كردم كه اين اتفاق افتاده است»[26] .

و در تذکرة‌ الحفاظ و بازهم در ترجمه محمد بن جریر طبری می‌نویسد : قلت رأیت مجلدا من طرق الحدیث لابن جریر فاندهشت له ولکثرة تلک الطرق .من یک جلد از کتاب أسناد حدیث غدیر را که ابن جریر نوشته بود را دیدم و از زیاد بودن أسناد آن گیج و مبهوت شدم [27].

ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای۷۷۴هـ) که ازشاگردان ذهبی به شمار می‌رود ، به نقل از استادش می‌نویسد :ذهبی گفت : این حدیث به صورت متواتر نقل شده است و من یقین کردم که از رسول خدا ‌صلی الله علیه وآله صادر شده است، اما جمله: «اللهم وال من والاه» نیز سندش قوی است. [28]
و شهاب الدین آلوسی (متوفای۱۲۷۰هـ) صاحب روح المعانی که جایگاه ویژه‌ای در نزد وهابی‌ها دارد ، در تفسیرش می‌نویسد حدیث : «من کنت مولاه فعلی مولاه» متواتر است و به یقین سخن رسول خدا ‌است ؛ اما ادامه آن که رسول خدا فرمود : خدایا دوست بدار هر که علی را دوست دارد ، نیز سندش قوی است[29]

ملا علی هروی ، صاحب کتاب معتبر مرقاة المفاتیح در باره حدیث غدیر و تواتر آن می‌گوید :
أن هذا حدیث صحیح لا مریة فیه ، بل بعض الحفاظ عده متواتراً إذ فی روایة أحمد أنه سمعه من النبی صلى الله علیه وسلم ثلاثون صحابیا وشهدوا به لعلی لما نوزع أیام خلافته
حدیث غدیر بدون شک صحیح است ؛ بلکه بعضی از حافظان آن را متواتر دانسته اند ؛ چون در نقل احمد آمده است این حدیث را در زمان خلافت علی علیه السلام بعد از اختلافی که در باره آن پیش آمد، سی تن از اصحاب شهادت دادند که آن را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده اند.[30]
غزالی ، دانشمند نامور و شهیر قرن ششم که ذهبی از از او با عنوان اعجوبه زمان یاد می‌کند ،‌ در باره حدیث غدیر و پیمانی که خلیفه دوم در آن روز بست و تنها چند روز بعد از غدیر آن را به باد فراموشی سپرد ، می‌نویسد:
«همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر کس من مولا و سرپرست او هستم ، علی مولا و سرپرست او است . عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) این گونه تبریک گفت «افتخار ، افتخار ای ابوالحسن ، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.»این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السلام) به رهبری امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌های دیگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و [مصداق این آیه قرآن شد پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‏ اى کردند.»[31]

و چون نصب امام علی(ع) به جانشینی پیامبر(ص) از قطعیات تاریخ است،مسلمانان ،روزغدیر را برترین اعیاد امت دانسته­ اند [32]

علاوه براین امام علی (ع) نیزفرموده­ اند: خدايا از ظلم قريش و همدستان آنها به تو شكايت مى‏كنم.اين­ها با من قطع رحم كردند و مقام و منزلت ‏بزرگ مرا تحقير نمودند،اتفاق كردند كه در مورد امرى كه حق خاص من بود،بر ضد من قيام كنند.[33]

  نکته چهارم :

 واژه خوف و مشتقات آن 125مرتبه در قرآن مجید ذکر شده است.[34] و  خوف داشتن پیامبر(ص) از اعلام امامت امام­ علی(ع) قطعی است وعلاوه بر آیه مورد بحث در روایات اهل­ سنت نیز به خوف داشتن رسول­­ الله تصریح شده است.

حاكم حسكاني حنفي[35] از علماي قرن پنجم اهل­ سنت ،می­نویسد: ابن عباس و جابر بن عبد الله می گویند : خداوند پیامبر را امر کرد که علی را برای مردم نصب کند و آنان را از ولایت او باخبر نماید . پس رسول خدا ترسید که مردم بگویند: پسرعمویش را یاری کرد و به خاطر این بر وی طعنه بزنند . لذا خدا به او وحی کرد که ای رسول ! آنچه را از سوی پروردگارت به تو رسیده ابلاغ کن!الآیه. پس رسول خدا برای ولایت او در روز غدیر اقدام نمود.[36]

عبد اللَّه بن عباس حديث معراج را از پيامبر نقل مى‏كند تا آنجا كه خداوند فرمود: من پيامبرى را مبعوث نكردم مگر اينكه براى او وزيرى قرار دادم و تو رسول خدا هستى و على وزير توست. ابن عباس می گوید: پيامبر خدا فرود آمد و دوست نداشت از اين موضوع به مردم سخن بگويد، چون آنان به عصر جاهليت نزديك بودند تا اينكه شش روز گذشت و خداوند اين آيه را نازل كرد: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ ، شايد تو ترك‏كننده قسمتى از آنچه بر تو وحى شده است باشى» پس پيامبر خدا تحمل كرد تا اينكه روز هيجدهم شد و اين آيه نازل گرديد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» آنگاه پيامبر خدا به بلال دستور داد كه در ميان مردم اعلام كند كه فردا كسى نماند مگر اينكه به غدير خم برود،پيامبردر غدیرفرمود: اى مردم خداوند مرا با پيامى به سوى شما فرستاده است و من در آن درنگ مى‏كردم از بيم آنكه مرا متهم و تكذيب كنيد تا اينكه پروردگارم با وعيدى پس از وعيدى مرا در باره آن مورد عتاب قرار داد.آنگاه دست علىّ بن­ ابى طالب(ع) را گرفت و او را بلند كرد تا جايى كه مردم سفيدى بغل آنها را ديدند سپس گفت: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى شمايم، پس هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا هر كس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر كس را كه او يارى كند يارى كن و هر كس كه او را خوار سازد خوار كن و اين آيه نازل شد:«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ».[37]

أبوسعید خُدری نیز گوید: آیه « ای پیامبر آنچه را که از سوی خدا بر تو نازل شده ، ابلاغ کن » در شان علی بن أبی طالب نازل شد.[38]

ابن عباس میگوید: در مورد علیّ نازل گشته و پیامبر فرمود:«هرکه من مولای اویم،علی مولای اوست».[39] أبو صالح از ابن عباس روایت نموده که آیه مذکور در مورد علیّ نازل شد و پیامبر را به تبلیغ آن نمود پس پیامبر دست علی را گرفت و فرمود : « هرکه من مولای اویم ، علی مولای اوست».[40]

أبوهریره از پیامبر( صلى الله علیه وآله وسلم) روایت کرده که :«وقتی به آسمان سیر ‌نمودم ، در زیر عرش الهی چنین شنیدم ،علی پرچم هدایت و دوستدار کسی است که به من ایمان آورد، ای محمد این را ابلاغ کن،ابوهریره در ادامه گفت:وقتی که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بازگشت،آن را مخفی ساخت لذا خداوند عز وجل این آیه را «ای پیامبر آنچه را که از سوی خدا بر تو نازل شده ، ابلاغ کن » در مورد علی بن أبی طالب نازل نمود و این که « و اگر ابلاغ نکنى، رسالت او را انجام نداده اى! خداوند تو را از مردم، نگاه مى دارد». [41]وپیامبر دست علی را بلند کرد و فرمود:«آگاه باشید،هرکه من مولای اویم،علی مولای اوست،بارپروردگارا با هر که او را دوست دارد، دوست و با هر که او را دشمن دارد دشمن باش» سپس فرمود:«پروردگارا شاهد باش».[42]

 نکته پنجم: نوع خوف رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)

در این که آیه«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...» برای اولین با در غدیر خم نازل شده است؟ میان علمای اهل سنت و شیعه اختلاف است،تفسیرعیاشی از امام صادق(ع) روایت کرده است،وحی الهی درباره ولایت علی(ع) در منی نازل شده بود،اما رسول خدا(ص)از اعلان آن خودداری کرد؛زیرا از واکنش مردم نسبت به این دستور الهی خوف داشت»[43] حلبی هم به این مطلب اشاره کرده است.[44]

علامه طباطبائی نیز فرموده­ اند:«موضوع ولایت چند روز قبل از غدیر نازل شده بود،اما پیامبر(ص) از اعلان آن واهمه داشت،زیرا می ترسید که مورد قبول قرار نگیرد و یا نسبت به وی سوء قصدی انجام گیرد و به دنبال آن امر الهی مختل شود،برای همین اعلان این امر را به تأخیر می انداخت و امروز و فردا می کرد».[45] اما اين كه خداى سبحان فرمود خدا تو را از آسيب مردم مصون نگاه مى‏دارد،مراد چه آسيبى است؟

آیت الله جوادی دام ظله­ العالی نوشته­ اند:

 «اولاً،روزى كه نبى گرامى تنها بود و دشمنان مسلح بودند نترسيد رسول گرامى در رديف معدود مبلغان الهى است كه از بشر هراسناك نبود تا بر اثر هراس از مردم در تبليغ حادثه تاريخى غدير تسامح كند؛ زيرا به شهادت قرآن كريم آن روزى كه همه مسلح بودند و رسول گرامى بى‏ سلاح بود از هيچ كس هراسى نداشت.[46]

فرار از ميدان جنگ كه از گناهان كبيره است،از نظر فقهى براى افراد عادى حدى دارد كه حد آن در آغاز، مقاومت يك نفر در برابر ده نفر و پس از تخفيف، مقاومت يك رزمنده در برابر دو نفر بود، ولى فرار از ميدان جنگ براى رسول اكرم، صلّى‏ اللَّه‏ عليه‏ وآله، حرام بود و هيچ حد و مرزى نداشت؛ يعنى هرگز پيغمبر مأذون نبود ميدان كارزار را ترك و فرار كند، گرچه همه مردم روى زمين دشمن او باشند و عليه او در مصاف شركت كنند. هم حكم فقهى رسول اكرم، صلّى‏ اللَّه‏ عليه‏ وآله، اين بود كه در صحنه جنگ حق فرار نداشت و هم سنت و سيرت قطعى آن حضرت اين بود كه از احدى هراسناك نبود تا فرار كند و صحنه را ترك كند. پس آن روزى كه همه مسلح بودند و انبوه دشمن وى را احاطه كرده بود و او تنها و بى سلاح بود و تنها امير مؤمنان، عليه‏ السلام، يار و ياور وى بود، از احدى نمى‏ ترسيد.

ثانياً، در حجاز آن روز بويژه در اواخر دوران رسالت، يعنى در حجةالوداع همه تسليم شده بودند و حجاز آرام شده بود. نامه رسمى رسول گرامى به امپراتورى ايران وروم نيز رسيده بود. قهراً پيامبرى كه اصلاً از كسى نمى‏ هراسيد و آن روزى كه تنها بود نياز به حافظ نداشت و تنها به قدرت غيبى خداى حفيظ تكيه مى‏كرد، امروز كه بعد از فتح مكه فرمانده كل قواى حجاز است و نامه رسمى براى امپراتورى ايران و روم مى‏ نگارد از چه مى‏ ترسيد؟ با تشريح فضاى حجاز از يك سو و تحليل فضاى جهان معاصر بعد از فتح مكه از سويى ديگر، روشن شده است كه پيغمبر از احدى در جنگ نظامى هراسى نداشت.اين كه در بخش پايانى آيه فرمود خدا تو را از مردم حفظ مى‏كند، معلوم مى‏شود نگرانى پيامبر از خطر نظامى نبود؛ به همان دو شاهدى كه ياد شد. عمده خطر سياسى و جوسازى مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگى دچار شبهه شوند و بگويند: رسول گرامى داعيه رسالت در سرپروراند تا مردم را محكوم خاندان خود كرده، پسر عمو و داماد خود را جانشين خويش كند و امارت بر مردم را ميراث و موروث خاندان خود گرداند. اين ترس همواره هست و ترس نظامى نيست تا كسى بگويد من خوف ندارم و خون شهيد مؤثّر است. اگر مردم جاهل و عوام بودند و قدرت تحليل نداشتند، رهبر الهى نيز كارى از پيش نمى‏برد. هراس رسول گرامى نيز از اين بود كه مردم نتوانند تشخيص بدهند كه ولايت على بن ابى طالب، عليه‏ السلام، در رخداد غدير، حكم خدا و نصب الهى است. شخصيت على، عليه‏ السلام، همانند ندارد و هرگز سخن از امارات و سلطنت نيست.»[47]

  قرآن کریم و نگرانى موسى(ع) از جهل مردم

بدترين مشكل براى رهبران الهى ضعف فرهنگى مردم است؛موساى كليم كه از پيامبران بزرگ اولوالعزم بود، كسى است كه بين دريا و شمشير نمى‏ترسيد؛ وقتى ذات اقدس خداوند به او دستور داد به سوى دريا حركت كن ،بنى اسرائيل معترضانه به او گفتند: اى موسى! دريا در پيش روى و شمشير فراعنه در پشت سر ماست و ما را بين دو مرگ ميخكوب كرده‏اى.موسى، عليه‏ السلام، گفت: كلاّ إنّ معى ربّى سيهدين.[48] چنين نيست؛ زيرا پروردگارم با من است و بزودى مرا راهنمايى خواهد كرد، اما وقتى ساحران فرعون چوبها و طنابها را در ميدان مبارزه انداختند: سحروا أعين النّاس و استرهبوهم.[49] مردم كه تماشاچى ميدان مسابقه بودند ديدند مارهاى فراوانى در اين ميدان در جنب و جوش است، موسايى كه عصا را اژدها مى‏كند و خود اژدها افكن است ، دراين صحنه ترسيد: فأوجس فى نفسه خيفةً موسى.[50]  

اميرالمومنين، عليه‏السلام، در تحليل ترس حضرت موسى مى‏فرمايد: موساى كليم بر خود نترسيد، ترس وى از اين بود كه جاهلان پيروز شوند و مردم را به گمراهى بكشانند. [51] ترس موساى كليم از اين بود كه ساحران با عصاها و طنابها ميدان مسابقه را ميدان مار كردند. او اگر عصا را بيندازد و آن هم يك مار بشود و مردم بر اثر ضعف فکری نتوانند بين سحر ساحران و اعجاز او فرق بگذارند. چه كند؟ آن كه نتواند بين سحر و معجزه فرق بگذارد با او چه مى‏توان كرد؟ وخداوند فرمود:مترس كه تو خود برتر و پيروزى و آنچه در دست دارى بينداز تا هر چه را ساخته‏ اند ببلعد.[52]

    نکته ششم: واقعیت جامعه عصر پیامبر اکرم(ص)

هرچند اصحاب پیامبراکرم(ص)مسلمان بودند،اما از همین مسلمانان افرادی مخالف و معاند بوده­اند وعناد ورزی ومخالفت بخش­هایی ازجامعه اسلامی ناشی از عوامل زیر بوده است:

     یکم : حسادت و کینه برخی از مردم :

قریش و دیگر منفعت طلبان نسبت به شخص حضرت رسول اکرم(ص) حسادت می‌ورزیدند [53]و چون امام علی (علیه السلام) از همه به خاتم الانبیاء نزدیک‌تر بود و تقریباً در همه غزوه‌ها شرکت داشت و بسیاری از معاندان هلاک شدگان شمشیر و دلاوری‌های امام علی (علیه السلام) بودند[54]حاضر به پذیرش خلافت آن حضرت نبودند.

در احادیث اهل­سنت نیز آمده که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بر مظلومى على(علیه السلام)گریه کردند و فرمودند:«یاعلی:إنی أعلم إن لک ضغائن فی صدورقوم سوف یظهرونها لک بعدی. فإن بایعوک فاقبل وإلاّفاصبرحتّى تلقانی مظلوماً»[55]؛ قومی ازاین امت نسبت به شما کینه­ها دارند واین کینه ها رابعد از من به اجراخواهند گذاشت.على(علیه السلام) گفت من چه کنم یا رسول الله؟ فرمود باید صبر کنى.وامام علی (ع) نیزبه روی گردانی مردم بعدازرحلت پیامبراشاره کرده­اند،آنجا که فرمودند:«إنّم مّاعهد إلیّ النبی أنّالأُمّةستغدربیبعده»[56]

 ابن ابی الحدید تحلیل جالبی از علل بغض قریش نسبت به امام علی(علیه السلام) بیان کرده است و می‌نویسد یک بار کسی از امام علی (علیه السلام) می‌پرسد،به اعتقاد شما اگر رسول خدا(ص) فرزند پسری می‌داشت که بالغ و رشید بود آیا عرب حکومت خود را به او می‌سپارد؟ امام پاسخ می‌دهد: اگر جز آنچه من می‌کردم، انجام می‌داد، او را می‌کشتند. عرب از کار حضرت محمد(ص) متنفر بود و نسبت به آنچه خداوند به او عنایت کرده بود حسادت می‌ورزیدند... آنها از همان دوران پیامبر(ص) کوشیدند تا کار را پس از رحلت آن حضرت از دست اهل­بیت (علیهم سلام) خارج کنند.چون قریش نام حضرت محمد(ص) را وسیله‌ای برای ترقی و سلطه خویش قرار داده  بودند خدا را عبادت می‌کردند و گرنه حتی یک روز پس از رحلت آن حضرت خدا را نمی‌پرستیدند و به ارتداد می‌گراییدند...در این شرایط فرزند پسر چه می‌توانست بکند؟ می‌دانید که رسول خدا(ص) مرا به خاطر خویشی به خود نزدیک نمی‌کرد بلکه برای جهاد و نصیحت چنین می‌کرد.[57]

ابن ابی­ الحدید می‌نویسد: من از ابوجعفرنقیب(یحیی بن ابی زید) پرسیدم شگفتی من از علی است که چگونه در این مدت طولانی بعد از وفات رسول­خدا(ص) زنده ماند و با وجود آن همه کینه‌های قریش جان سالم به در برد.[58]ابوجعفر گفت اگر او خود را تا به آن اندازه کوچک و منزوی نکرده بود کشته شده بود.او خود را از یادها برد و به عبادت و نماز و قرآن مشغول کرد و شمشیر را به فراموشی سپرد گویی چون کسی که توبه کرده به سیر در زمین پرداخته و یا راهب در کوه‌ها شده بود.[59]

ابن ابی ­الحدید پس از اشاره به این نکته که مردم در صفین منتظر بودند تا حضور عمار را در یک جبهه معیار حقانیت آن جبهه بدانند می‌نویسد تعجب از این مردم است که عمار را به عنوان ملاک حق و باطل می‌پذیرند اما خود علی را که حضرت پیامبر(ص) حدیث ولایت را درباره‌اش فرمود و نیز فرمود لا یحبک الا مومن ولا یبغضک الا منافق معیار قرار نمی‌دهند. دلیل این مطلب آن است که تمامی قریش از همان آغاز در پوشاندن فضائل او،فراموش کردن یاد او،محو خصائص او، و حذف مرتبت والای او از سینه‌های مردم کوشیدند[60].

این گفتار گویای این نکات است که با توجه به سابقه امام علی (علیه السلام) در جنگ‌های متعدد،و افرادی که در آن جنگ‌ها به دست علی (ع) کشته شده بودند و در عصر بعد از حضرت رسول(ص) اقوام همان افراد جزء جمعیت عظیم مسلمانان بودند،این افراد کینه دیرینه ازامام متقین(ع) در دل خود داشتند و هرگز راضی به جانشینی او نبودند.تصور اینکه این افراد دیگر مسلمان شده بودند و گذشتها را فراموش کرده بودند ناشی از عدم شناخت خوی عرب آن زمان است.[61]علی بن حسن بن فضال از پدرش نقل می‌کند که از امام رضا علیه السلام سؤال کردم چرا مردم از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اعراض کردند در حالی که فضیلت و سابقة او در اسلام و منزلت آن حضرت نزد رسول خدا را می‌دانستند؟ فرمود: چون امام علی، پدران و اجداد و برادران و نزدیکان آنان را که دشمن خدا و رسول او بودند در جنگهای زمان پیامبر به قتل رسانده بود لذا کینه آن حضرت را به دل داشتند.[62]

ودر روز عاشورا وقتی که امام حسین(ع)ازعلت جنگ یزیدیان سوال کرد آیا من سبب نقض عهد یا تبدیل شریعت و یا ترک حقی شده‌ام که همت به قتل من بسته‌اید؟ در جواب او گفتند:نقتلک بغضاً منا لأبیک [63]به خاطر بغض و کینه‌ای که نسبت به پدرت علی بن ابی طالب داریم تو را می‌کشیم.این کینه و عداوت نسبت به خاندان اهل بیت و امام علی علیه السلام سبب شد که یزید بن معاویه بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، خطاب به سر مبارک امام حسین (علیه السلام)، اشعاری را بخواند که در آن اشاره به مقابله به مثل از کشته‌های بدر دارد و قتل امام حسین را تلافی مشرکانی می‌داند که در جنگ بدر توسط سپاه اسلام و امام علی کشته شدند.[64]

دوم : وجود تفکرات جاهلی

در آن عصر تفکرات جاهلی چون قبیله گرایی و دخالت دادن سن وسال درامرمدیریتی و...پررنگ بوده است.

محمدابوزهره می­نویسد:

 «تعصب وقومیت عربی ریشه ی اصلی نزاع ها یی است که کارامت رابه تفرقه کشاند واسلام طبق نص صریح قرآن وسنت شریف پیامبر،با آن مبارزه کرده است ؛مانند هان ای مردمان ما شمار از یک مرد و زن آفریدیم وگروه گروه قرار دادیم تا یکدیگررا باز شناسید[65]و پیامبر(ص) فرمود:هرکس دیگران رابه عصبیت فراخواند،ازما نیست وپدیده عصبیت قومی درعصر پیامبر(ص)به سبب همین ادله روشن چهره خودراپوشاند[66]

محمدابوزهره تحت عنوان «حسادت خوارج » می نویسد:«یکی ازمهمترین چیزهایی که خوارج رابه ضدیت باحکومت وامی داشت این است که خوارج به خاطر اختصاص خلافت وسلطه به قریش حسادت می کردند. دلیل این مطلب آن است که بیشترخوارج ازقبایل ربعی بودند و کینه های جاهلی میان آنان و قبایل مضری برپا بود که اسلام ازشدت آن کاست،ولی آن رابه طورکامل ازبین نبرد. چون خوارج دیدند تما م خلفا ازقبیله های مضر هستند،به حکومت آنان تن نداده ،ودیدگاهشان درمورد خلافت ناخود آگاه تحت تاثیرهمین نفرت ها شکل گرفت وجهت یافت ، ولی گمان می کردند آنچه می گویند دین خالص است.[67]

فرزندان امیه نیزهمواره با فرزندان هاشم در نزاع بوده‌اند و خود را در ریاست بر عرب سزاوارتر از همه می‌دانستند بدین علت هم پس از بعثت پیامبر(ص) تا جایی که امکان داشت با او مقابله و مخالفت می‌کردند و جنگ به راه می‌انداختند و در نهایت هم با ذلت و خواری مجبور به پذیرش اسلام شدند اما هرگز از خیال ریاست بر عرب بیرون نیامدند و فرصتی بهتر از رحلت پیامبر (ص) نیافتند از اینرو دینوری و جوهری می‌گویند: در حالی که عده‌ای در سقیفه با ابوبکر بیعت کرده بودند بنی‌امیه گرد عثمان بن عفان جمع شده بودند و بر خلافت او اتفاق داشتند.[68]

 یا اینکه جوهری در نقلی دیگر می‌گوید: هنگامی که با عثمان بیعت شد ابوسفیان گفت حکومت در قبیلة تیم قرار گرفته بود، اما تیم را چه به این امر، سپس به قبیله عدی منتقل شد پس چه دورتر و دورتر گشت، سپس به جایگاهش بازگشت پس آن را محکم بگیرید.[69]

عده‌ای از مهاجران هم برای دست‌یابی به حکومت تلاش می‌کردند که از جملة آنها ابوبکر و عمر و ابوعبیده بودند که تلاش‌های وسیعی را برای کنار زدن علی (ع) و در دست گرفتن اوضاع انجام می‌دادند و شواهد بسیاری بر این مطلب دلالت می‌کند از جمله اینکه عمر می‌گوید: واجتمع المهاجرون الی ابی‌بکر؛ مهاجران دربارة ابوبکر متفق بودند و نیز ابوبکر و عمر و ابو عبیده و... مأمور بودند در سپاه اسامه باشند ولی به بهانه‌های گوناگونی از سپاه اسامه کناره‌گیری کردند و.[70]

ازجمله تفکرات جاهلی این بود که امیرشدن یک جوان رابرای خودننگ می دانستند ازاینرو به ابن‌عباس گفته شد:«علی از همه مردم نسبت به امر خلافت سزاوارتر بود اما ما از دو چیز می‌ترسیدیم یکی اینکه او کم سن و سال بود و دیگر اینکه به فرزندان عبدالمطلب علاقه‌مند بود[71]»یا اینکه چون علی (ع) حاضر نشد با ابابکر بیعت کند ابوعبیده به او گفت تو کم سن هستی و اینان مشایخ قوم تو هستند و تو همانند آنان شناخت و تجربه نداری، پس با ابوبکر بیعت کن و اگر عمرت باقی باشد به خاطر فضل و دین و علم و فهم و سابقه قرابت، سزاوار این امر هستی.[72] این نوع تفکر در فرماندهی اسامه بن زید هم دیده شد که چون حضرت رسول (ص) اسامة جوان را به سرپرستی سپاهی برگزید عده‌ای اعتراض کردند و چون خاتم الانبیاء (ص) از این اعتراض با خبر شدند خشمگین شدند و فرمودند: شما قبلاً نیز دربارة پدرش اعتراض کرده بودید در حالی که هم او و هم پدرش لیاقت امارت را داشته و دارند.[73] بخشی از مردم نیز چنین تفکراتی داشتند که هرکدام ازاین موارد خوف آفرین هستند.

سوم : سرپیچی از دستورات حضرت پیامبر(ص) در جامعه نوپای اسلامی افرادی بودند که پیروی آنان از حضرت رسول(ص) تا زمانی بود که برایشان ضرری نداشته باشد اما اگر حضرت پیامبر فرمانی می‌داد که باب میل آنان نمی‌بود و یا قادر به درک آن دستور نبودند به مخالفت بر می‌خواستند و تاریخ بسیاری از این مخالفت‌ها را ثبت کرده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:

الف: حضرت پیامبر(ص) در حجه الوداع فرمودندک«هرکس با خودش قربانی ندارد حجش را به عمره تبدیل کند و آنان که قربانی به همراه دارند بر احرام خود باقی بمانند.عده‌ای اطاعت نمودند و گروهی مخالفت کردند و از جملة مخالفان گفتار پیامبر خاتم(ص) شخص عمر بوده است.[74]

ب: چون پیامبراکرم(ص)اسامه را به فرماندهی سپاه اسلام منصوب کردند عده‌ای از مسلمانان، به انتصاب اسامه اعتراض کردند که مورد لعن حضرت محمد (ص) قرار گرفتند.[75]

ج: اعتراض عمر در صلح حدیبیه[76] و مخالفت او با آوردن قلم و کاغذ برای حضرت پیامبر(ص) و به کار بردن واژة هزیان گویی نسبت به شخص پیامبر عظیم­الشأن اسلام(ص)[77]آنانکه در منافعی به مراتب کوچک‌تر از امر امامت دستورات آن رسول خاتم (ص) نادیده گرفتند به یقین مخالفتشان در امر امامت قابل پیش بینی بود ازاینرودراحادیث اهل سنت آمده است : که برخی از صحابه به خاطر ارتداد از دین[78] یا احداث و تبدیل در دین (بعد از آن حضرت)، در قیامت از حوض، طرد مى شوند و این سنخ احادیث بسیارند( و در صحاح و سنن و مسانید اهل سنت نیز ،وارد شده اند) و از صحابه بسیارى از جمله: حذیفه، عبدالله بن مسعود، ابى بکرة، ابوسعید خدرى، عمر بن خطاب، سهل بن سعد، عقبة بن عامر، ابوهریرة، ام سلمة، اسماء بنت ابى بکر، ابن عباس، انس بن مالک و عایشه روایت شده اند.[79]

علاوه براین  تمسخر سخنان رسول خدا(ص) در جریان جنگ احزاب،توطئه منافقین در جریان جنگ تبوک،.توطئه عقبه، جريان جيش اسامه و تقسیم غنائم و مخالفت اصحاب با آن و...برای رسول الله(ص) باعث خوف شده بود.یا این که پیامبر(ص) قبل از جنگ احد همچون موارد دیگر، در چگونگی و روش جنگ با اصحاب خویش مشورت کرد؛انصار و جوانان به خروج از مدینه رای دادند،درحالیکه پیران و افراد باتجربه ازجمله خود حضرت محمد(ص) تاکید داشتند که برای دفاع در مدینه بمانند؛پیامبر اکرم (ص) به دنبال اصرار این دسته از یاران،رای اکثریت( که بیشتر آنان جوانان بودنند) را تصویب کرد،این تصمیم،مورد اعترض و مخالفت جمعی از کهنسالان از جمله عبد الله بن ابی قرار گرفت. از این رو حدود300 نفر از جمع 1000 نفری یاران پیامبر به مدینه بازگشتند به همین مناسبت،آیات 167-169 سوره آل عمران نازل شد.

  چهارم : وجود منافقان در جامعة اسلامی

 حضورمنافقین درعصررسالت به حدی پررنگ بوده است که سوره منافقین و ایات زیادی درمذمت وشان آنها نازل شده است.از بزرگترین مشکلات حضرت پیامبر(ص) وجود منافقان بود افرادی که در باطن هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند و در فرصت‌های مناسب به اسلام ضربه می‌زدند و باعث گمراهی دیگران نیز می‌شدند و این افراد در جنگ احد مسلمانان را تشکیل می‌دادند.[80]

پیامبر اکرم (ص) مخالفت منافقان و برخی از صحابه را قبلا تجربه کرده بود زیرا امام علی مخالفانی سرسخت داشت واین مخالفت ها در زمان حیات رسول الله نیز به حدی بود که پیامبراکرم(ص)درموردش فرمودند يا عليّ لا يبغضك إلاّ منافق.[81] به یقین منافقان هرگز راضی به جانشینی امام علی (ع) نبودند و از توطئه وهرج و مرج جامعه استقبال می‌کردند و هرگز نمی‌توان گفت همة منافقان قبل از رحلت حضرت پیامبر(ص)معدوم شدند زیرا وجود منافقان تا آخرین لحظات عمر آن حضرت غیر قابل انکار است و خود عمر می‌گفت: گروهی از منافقان گمان می‌کنند که حضرت پیامبر(ص) مرده است.[82]

    پنجم :عدالت خواهی حضرت علی (ع)

بسیاری از مردم تحمل عدالت و عدالت خواهی امام علی (ع) را نداشتند زیرا آنان رشد یافتة جامعة تبعیضی بودند و می‌دانستند با حاکم شدن علی(ع) راه منافع نامشروع آنها بسته خواهد شد. در احتجاح آمده است: ...امام علی (ع) فرمود حالا که اقرار کردید وگفتار پیامبر اکرم(ص) برای شما آشکار شد، از خدای یکتا بپرهیزید... حق را به اهل آن رد کنید و پیرو سنت پیامبر(ص)شوید... پس خلافت را به کسی که شایسته است بسپارید که حق اوست... به وسیلة چشم و ابرو با یکدیگر رمزهایی رد و بدل کردند و به مشورت پرداختند و بالاخره گفتند: ما مقام و موقعیت او را منکر نیستیم او از همه شایسته‌تر به خلافت است، ولی مردی است که هیچ کس را بر دیگری برتری نمی‌دهد.اگر او به خلافت برسد،خواستة شما برآورده است.او آنچه شما تمایل دارید، انجام می‌دهد و خلافت را به عثمان واگذار کردند.[83]به تعبیر ابن ابی الحدید:مهمترین سبب در اعراض عرب از امیرالمؤمنین، مسئله مالی بود زیرا علی شخصی نبود که کسی را بی‌جهت بر دیگری برتری دهد و عرب را بر عجم تفضیل بخشد او کسی بود که هرگز اجازه نمی‌داد تا شخصی به جهات خاص به او متمایل گردد.[84]به یقین لایه های ازجامعه نیز با اعلام خلافت امام علی(ع)ازویژه خواری می افتادند.

با توجه به این نکات،پيامبرخاتم(ص) در أمر تبليغش مى‏ترسيد كه او را متّهم به اتّهامى كنند كه با آن تهمت،أثر دعوت به كلّى خراب و فاسد مى‏شد، و ديگر در أثر مساعى جميله او قابل جبران نبود.مثل اينكه بگويند:اين نبوّت نيست،حكومت دنيوى بر مردم در لباس نبوّت است وچون فرزند پسر ندارد، داماد خود را كه در حكم رياست دختر اوست به جاى خود منصوب كرده است.اين نوع تهمت اگر بر جاى خود مى‏نشست، أثر دعوت رسول الله را بكلّى ضايع مى‏نمود.

   نکته ششم تعيين خليفه ازقبل الهی است

قرآن کریم تعیین خلیفه امری الهی است نه انتخابی[85].علماى بزرگ اهل‏ سنّت مانند ابن هشام وابن كثير و ابن حبّان نیز نقل كرده‏ اند:هنگامى كه رسول‏ اكرم (ص)، قبايل عرب را به سوى اسلام دعوت مى‏ فرمود،بعضى از بزرگان قبايل،مانند:بنى عامربن صعصعه، به حضرت گفتند:اگر ما تو را يارى كنيم و كار تو بالا بگيرد،آيا رياست و جانشينى بعد از تو، به ما خواهد رسيد؟ «أيكون لنا الأمر من بعدك»؟ حضرت پا سخ داد:تعيين رهبرى به دست من نيست؛بلكه به دست خدا است و هر كس را كه بخواهد،انتخاب خواهد كرد:« الأمر إلى اللّه يضعه حيث يشاء»وى گفت:ما حاضر نيستيم خود را فداى اهداف تو كنيم،و پس از پيروزى،منصب رياست به افراد ديگر برسد.[86] علمای اهل سنت از رسول اكرم (ص) نقل کرده­ اند كه فرمود:«تمام پيامبران داراى وصى و وارث بودند : « لكلّ نبيّ وصيّ ووارث[87]. ، واز سلمان فارسى نقل مى‏كنند كه از حضرت رسول اكرم (ص) پرسيد:هر پيامبرى براى خود وصى وجانشين داشت،وصى شما كيست؟وحضرت خاتم (ص)ازامام علی (ع)نام برده اند».[88]

نکته هفتم شیعه هرگز به پیامبراکرم(ص) اهانت نکرده است بلکه در آیین وهابیت بدترین اهانت ها به رسول خدا(ص)شده است.که قلم از نوشتن آن عذرخواهی می­کند.به یقین شان او منزه از تهمت های زیراست:

 حضرت پیامبراکرم(ص) در نبوتش شک داشت !!!:بخاری روایت می‌کند:در آغاز وحیِ، پیامبر به خدیجه  گفت:برجان خود بیمناکم،خدیجه او را دلداری داد و او را نزد ورقه بن نفیل پسر عموی خود که عالم مسیحی بود برد خدیجه به ورقه گفت:به حرف‌های او گوش کن! او هم از پیامبر پرسید که چه می‌بینی؟ پیامبر هم آنچه را دیده بود برای ورقه گفت و ورقه پاسخ داد، این همان چیزی است که بر حضرت موسی نازل شده است ای کاش وقتی که تو برای مردم مبعوث شوی،زنده‌ باشم پیامبر گفت: من برای مردم مبعوث می‌شوم ؟ ورقه جواب داد: آری…[89]

 پیامبر،مشرک زاده بود!!!:مسلم بن حجاج نیشابوری در مورد عبدالله پدر پیامبر(ص)می‌نویسد: أَنَس نقل کرده که مردی به رسول خدا گفت:ای رسول خدا! پدرم (که قبل از اسلام از دنیا رفته) کجاست ؟ پیامبر جواب داد:در آتش،آن برگشت که برود پیامبر او را خواند و گفت:پدر من و تو در آتش‌اند. [90] ابن­ تیمیه در در این مورد می‌نویسد:توسل به دعای او – یعنی پامبر اسلام – و شفاعت وی در صورت ایمان به او،فایده می­دهد.و دعا وشفاعت برای کافران ومنافقان فایده ندارد،از اینرو رسول خدا(ص)از استغفار کردن برای پدر وعمویش منع شد. [91]

أبو هُرَیْره از: رسول خدا(صلى الله علیه وسلم) نقل کرده است:از خداوند اجازه خواستم تا برای مادرم استغفار کنم،ولی اجازه نداد و اجازه خواستم تا قبرش را زیارت کنم که اجازه داد.[92] نووی شارح معروف صحیح مسلم در مورد این حدیث و مشرک بودن مادر پیامبر(ص) می‌نویسد :از این حدیث جواز زیارت مشرکین در زمان حیات و زیارت قبورآنان بعد ازوفاتشان فهمیده می‌شود.[93]

آیاتی از قرآن را فراموش کرده بود: بخاری،در این مورد می‌نویسد:عَائِشَة گفت:صدای قرائت قرآن مردی در شب به گوش رسول خدا(صلى الله علیه وسلم)رسید، پس گفت:خداوند او را رحمت کند،که فلان مقدار آیه از فلان سوره  را که فراموش کرده بودم،به یادم آورد.[94]

بخاری قصه  قضا شدن نماز صبح پیامبر (ص) را روایت کرده است.[95] یا این که نقل کرده­ اند: پیامبر(ص) بارها قصد خودکشی داشت،ولی جبرئیل مانع می‌شد.[96] موهایش را زنی نامحرم بافت!![97] یا این که  دو کنیز برای رسول خدا(ص) آواز می­خواندند وپیامبر(ص) گوش به ترانه های آنها می داد واز نهی آنها منع کرد.[98] ونیزایستاده بول کردن پیامبر(ص): بخاری و مسلم با جسارت تمام در مورد رسول خدا (ص) می‌نویسند: او ایستاده ادرار کرد و بعد آبی خواست و با آن وضو گرفت.[99]

[1] إن مفيدهم قال في كتابه روضة الواعظين:«إن الله أنزل جبريل على النبي صلى الله عليه وسلم بعد توجهه إلى المدينة في الطريق في حجة الوداع فقال : يا محمد إن الله تعالى يقرئك السلام ويقول لك:إنصب علياً للإمامة ونبّه أمتك على خلافته.فقال النبي صلى الله عليه وسلم : يا أخي جبريل إن الله بغّض أصحابي لعلي، إني أخاف منهم أن يجتمعوا على إضراري فاستعف لي ربي0فصعد جبريل وعرض جوابه على الله تعالى0 فأنزله الله تعالى مرة أخرى0 وقال النبي صلى الله عليه وسلم مثلما قال أولاً0 فاستعفى النبي صلى الله عليه وسلم كما في المرة الأولى0 ثم صعد جبريل فكرّر جواب النبي صلى الله عليه وسلم،فأمره الله تكرير نزوله معاتباً له مشدّداً عليه بقوله: يا أيها الرسول بلّغ ما أُنزل اليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته  فجمع أصحابه وقال : يا أيها الناس إن علياً أمير المؤمنين وخليفة رب العالمين،ليس لأحد أن يكون خليفة بعدي سواه،من كنت مولاه فعلي مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه0

[2] موسوعة مؤلفات محمد بن عبد الوهاب تحقيق الدكتور ناصر بن سعد الرشيد،مركز البحث العلمي وإحياء التراث الإسلامي - مكة المكرمة،ص6.فاروقی می‌نویسد:الشیعه تتهم النبی(ص) بأنه کان یخاف من تبلیغ ولایة علیّ.شیعه پیامبر(ص) را متهم می‌کند به این که از تبلیغ ولایت علی(ص) خوفناک بود.عبدالعلی الفاروقی،تعارف مذهب الشیعة ص۱۹۰

[3] الذريعة إلى تصانيف الشيعة آقا بزرك الطهراني ، طبع دوم ،1403ه.دارالاضواء،بیروت جلد 11 ص 305-306 ش 1815 سید محسن امین حسینی عاملی ،اعیان الشیعه،ج1ص 158 شیخ حر عاملی،امل الا مل، ج 2، ص 243، ش 713. محمد حسین حسینی جلالی، فهرس التراث ،ج 1ص 555.

[4] روضة الواعظين ص 89طبع منشورات الشريف الرضي قمّ,

[5] فخشى رسول الله( صلى الله عليه وآله ) قومه وأهل النفاق والشقاق أن يتفرقوا . ويرجعوا جاهلية لما عرف من عداوتهم وما يبطنون عليه" عليه السلام " من البغضاء.همان الإحتجاج‏ . شيخ طبرسى‏ موضوع: اعتقادى روايى‏ تاريخ وفات مؤلف: 548 ق‏زبان: عربى‏ تعداد جلد: 1ناشر: نشر المرتضى‏ مكان چاپ: مشهدسال چاپ: 1403 ق‏نوبت چاپ: اول‏ ص 158

[6] محمد بن سلامة الطحاوی، شرح مشکل الاثار، ج 5، ص16. الكتاب: شرح مشكل الآثارالمؤلف: أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة بن عبد الملك بن سلمة الأزدی الحجری المصری المعروف بالطحاوی (المتوفى: 321هـ) تحقیق: شعیب الأرنؤوط الناشر: مؤسسة الرسالة

الطبعة: الأولى - 1415 هـ، 1494 م

[7] والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلک من مکابرات الشیعة کیف وقد قدح فی صحته کثیر من أهل الحدیث ولم ینقله المحققون منهم کالبخاری ومسلم والواقدی .التفتازانی ، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله ، شرح المقاصد فی علم الکلام ، ج ۲ ، ص ۲۹۰ ، ناشر : دار المعارف النعمانیة – باکستان ، الطبعة : الأولى ، ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م .

[8] ابن حزم اندلسی ، علی بن أحمد بن سعید بن حزم الطاهری أبو محمد (متوفای۵۴۸ هـ) ، الفصل فی الملل والأهواء والنحل ، ج ۴ ، ص ۱۱۶ ، ناشر : مکتبة الخانجی – القاهرة . حدیث: من کنت مولاه… به هیچ وجه از طریق افراد ثقه تایید نشده است.

[9] به:تفتازانی، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج 2، ص،290؛ شبیه این عبارت وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا يصح من طريق الثقات أصلا وأما سائر الأحاديث التي تتعلق بها الرافضة فموضوعة يعرف ذلك من له أدنى علم بالأخبار ونقلتها بنگرید: سعید بن حزم طاهری، الفصل فی الملل، ج 4، ص 116.

[10] ابن تیمیه، منهاج السنة، ج 7، ص53. إبن تیمیة الحرانی ، أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم ، منهاج السنة النبویة ، ج ۷ ، ص ۳۱۹ ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، ۱۴۰۶ .

[11] احمد امین، ضحی الاسلام، ج 3، ص 309.

[12] موسوعة مؤلفات محمد بن عبد الوهاب تحقيق الدكتور ناصر بن سعد الرشيد، ص 6 

[13] الغديرفي الکتاب والسنه والادب ،ج 1،ص 14-73اواين حديث رااز110نفرصحابي و84نفرتابعي نقل مي کند 

[14] الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛.الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18، باب في ترتيب الخلافة والمملكة، تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.وعلامه امينى تبريك شيخين را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاريخ الامم والملوك، تاريخ بغداد، مصنف ابن ابى شيبه) نقل مى كند الغدیر ج1، ص272ـ283

[15] مائده،67 

[16] الغدیرعلامه امینی ج1،ص214

[17] الغدير، ج1، ص320

[18] الألوسي البغدادي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 6 ،ص 195

[19] ابن كثير الدمشقي،السيرة النبوية ،ج 4 ،ص 426 و البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 214

[20] المناوي ، زين الدين عبد الرؤوف ، التيسير بشرح الجامع الصغير ، ج 2 ص 442

[21] ابن حجر عسقلانی ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی ، تهذیب التهذیب ، ج ۷ ، ص ۲۹۷ ، ناشر : دار الفکر – بیروت ، الطبعة الأولى ، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ .

[22] ابن حجر عسقلانی ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی ، فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج ۷ ، ص ۷۴ ، تحقیق : محب الدین الخطیب ، ناشر : دار المعرفة – بیروت .

[23] المناوی ، الإمام الحافظ زین الدین عبد الرؤوف ، التیسیر بشرح الجامع الصغیر ، ج ۲ ص ۴۴۲ ، (متوفای۱۰۳۱هـ) ، ناشر : مکتبة الإمام الشافعی – الریاض ، الطبعة : الثالثة ، ۱۴۰۸هـ – ۱۹۸۸م .

[24] المناوی ، الإمام الحافظ زین الدین عبد الرؤوف ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ، ج ۶ ص ۲۱۸ ، ناشر : المکتبة التجاریة الکبرى – مصر ، الطبعة : الأولى ، ۱۳۵۶هـ .

[25] الحسینی ، ابراهیم بن محمد ، البیان والتعریف فی أسباب ورود الحدیث الشریف ، ج ۲ ، ص ۲۳۰ ، ح۱۵۷۷ ، تحقیق : سیف الدین الکاتب ، ناشر : دار الکتاب العربی – بیروت – ۱۴۰۱هـ

[26] الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز ، سیر أعلام النبلاء ، ج ۱۴ ، ص ۲۷۷ ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط و محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسة الرسالة – بیروت ، الطبعة التاسعة ، ۱۴۱۳ هـ .

[27] الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز ، تذکرة الحفاظ ج ۲ ، ص ۷۱۰ ، رقم : ۷۲۸ ، ناشر : دار الکتب العلمیة – بیروت ، الأولى .

[28] ابن کثیر الدمشقی ، أبو الفداء إسماعیل بن عمر القرشی ، السیرة النبویة ، ج ۴ ، ص ۴۲۶ و البدایة والنهایة ، ج ۵ ، ص ۲۱۴ ، ناشر : مکتبة المعارف – بیروت .

[29] الألوسی البغدادی ، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج ۶ ، ص ۱۹۵ ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت . :

[30] محمد القاری ، علی بن سلطان ، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح ، ج ۱۱ ، ص ۲۴۸ ، تحقیق : جمال عیتانی ، ناشر : دار الکتب العلمیة – لبنان / بیروت ، الطبعة الأولى ، ۱۴۲۲هـ – ۲۰۰۱م

[31] الغزالی ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمین وکشف ما فی الدارین ، ج ۱ ، ص ۱۸ ، باب فی ترتیب الخلافة والمملکة ، تحقیق : محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی ، ناشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، ۱۴۲۴هـ ۲۰۰۳م .

[32] عروسی حويزى، عبد على بن جمعه، تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 589 انتشارات اسماعیلیان،قم 1415ق،نوبت چاپ چهارمفتحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی

[33]  خطبه171:اللهم انى استعديك على قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمى و صغروا عظيم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امرا هو لى.

[34] خوف حضرت «زکریا»:«و انی خفت الموالی من ورائی(مریم (19) آیه 5).خوف حضرت«لوط»:«و قالوا لا تخف و لا تحزن انا منجوک و اهلک الا امراتک عنکبوت(29)آیه 33خوف حضرت «داود»:«اذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لا تخف.ص (38) آیه 2228خوف حضرت «موسی»: «ففررتُ منکم لما خفتم. آیه 21 30- شعرا فاصبح فی المدینۀ خائفاً یترقب. قصص (28) آیه 18

[35] جايگاه حاكم حسكاني :او در ميان جامعه اهل سنت از جايگاه ممتازي برخوردار است از جمله ذهبي رجالي سرشناس اهل سنت ، او را چنين معرفي مي‌نمايد :‌الإمام المحدث البارع القاضي أبو القاسم عبيدالله بن عبدالله ابن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسكان القرشي العامري النيسابوري الحنفي الحاكم ...او إمام ، محدث ، دانشمند ، قاضي أبو القاسم عبيدالله بن عبدالله ابن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسكان قرشي عامري نيسابوري حنفي و حاكم است  ...سير أعلام النبلاء ، ، الذهبي، ج 18 ص 268 .همچنين ذهبي در كتاب تذكرة الحفاظ و سيوطي در كتاب طبقات الحفاظ درباره او چنين مي‌نويسند :الحسكانى القاضى المحدث أبو القاسم عبيد الله بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسكان القرشي العامري النيسابوري الحنفي الحاكم ويعرف بابن الحذاء الحافظ شيخ متقن ذو عناية تامة بعلم الحديث ...حسكانى ، قاضى و محدث ، أبو القاسم عبيد الله بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسكان قرشي عامري نيسابوري حنفي حاكم و معروف به ابن حذاء است ، كه حافظ و شيخي متقن و داراي عنايتي تمام به علم حديث بوده است.تذكرة الحفاظ ، الذهبي ، ج 3 ص 1200 - طبقات الحفاظ،السيوطي،ج1 ص 442 

[36] عن ابن عباس و جابر بن عبد الله قالا أمر الله محمدا أن ينصب عليا للناس ليخبرهم بولايته فتخوف رسول الله ص أن يقولوا حابى ابن عمه و أن يطعنوا في ذلك عليه، فأوحى الله إليه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الآية، فقام رسول الله بولايته يوم غدير خم.شواهدالتنزيل ، الحاکم الحسکاني ، ج 1 ص 256

[37] عن عبد الله بن عباس عن النبي ص [و ساق‏] حديث المعراج إلى أن قال و إني لم أبعث نبيا إلا جعلت له وزيرا، و إنك رسول الله و إن عليا وزيرك. قال ابن عباس فهبط رسول الله فكره أن يحدث الناس بشي‏ء منها إذ كانوا حديثي عهد بالجاهلية حتى مضى [من‏] ذلك ستة أيام، فأنزل الله تعالى فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ فاحتمل رسول الله [ص‏] حتى كان يوم الثامن عشر، أنزل الله عليه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ثم إن رسول الله ص أمر بلالا حتى يؤذن في الناس أن لا يبقى غدا أحد إلا خرج إلى غدير خم، فخرج رسول الله ص و الناس من الغد، فقال يا أيها الناس إن الله أرسلني إليكم برسالة و إني ضقت بها ذرعا مخافة أن تتهموني و تكذبوني حتى عاتبني ربي فيها بوعيد أنزله علي بعد وعيد، ثم أخذ بيد علي بن أبي طالب فرفعها حتى رأى الناس بياض إبطيهما [إبطهما] ثم قال أيها الناس الله مولاي و أنا مولاكم فمن كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. و أنزل الله الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ .شواهدالتنزيل ، الحاکم الحسکاني ، ج 1 ص 257 و 258

[38] الحاکم الحسکانی ، عبید الله بن عبد الله بن أحمد ،  شواهد التنزیل ، وفاة : ق ۵ ، ج ۱ ص ۲۵۰ ، تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی ، الطبعة : الأولى ، سنة ۱۴۱۱هـ  ، الناشر : مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

[39] الحاکم الحسکانی ، عبید الله بن عبد الله بن أحمد ،  شواهد التنزیل ، وفاة : ق ۵ ، ج ۱ ص۲۳۹ح۲۴۰ ، تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی ، الطبعة : الأولى ، سنة ۱۴۱۱هـ ، الناشر : مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

[40] الحاکم الحسکانی ، عبید الله بن عبد الله بن أحمد ، شواهد التنزیل ، وفاة : ق ۵ ، ج ۱ ص ۲۵۱ ، تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی ، الطبعة : الأولى ، سنة ۱۴۱۱هـ  ، الناشر : مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

[41] الحاکم الحسکانی،عبید الله بن عبد الله بن أحمد ،  شواهد التنزیل ، وفاة : ق ۵ ، ج ۱ ص ۲۵۰ ، تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی ، الطبعة : الأولى ، سنة ۱۴۱۱هـ  ، الناشر : مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

[42] الحاکم الحسکانی،عبید الله بن عبد الله بن أحمد، شواهد التنزیل، وفاة : ق ۵ ، ج ۱ ص۵۲ ،تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی ، الطبعة : الأولى ، سنة ۱۴۱۱هـ  ، الناشر : مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة

[43] تفسیر عیاشی ، ج 1،ص 332

[44] مناقب ، ج 2 ص 35

[45] المیزان ج 5 صص7- 196

[46] و خداى سبحان به وى فرمود فقاتل فى سبيل اللّه لا تكلّف الّا نفسك و حرّض المؤمنين عسى اللّه أن يكفّ بأس الّذين كفروا و اللّه أشدّ بأساً و أشدّ تنكيلاً. سوره نساء (4)، آيه 84.تو موظفى براى حفظ دين دفاع كنى و [اگر احدى تو را در دفاع و جهاد يارى نكند] تنها تو مكلفى [در صحنه حضور پيدا كنى و مجاهد نستوه باشى]. مؤمنان را نيز به جهاد ترغيب كن، باشد كه خداوند آسيب كسانى را كه كفر ورزيده‏اند از آنان باز دارد و خداست كه قدرتش بيشتر و كيفرش سخت‏تر است.

[47] مقاله جایگاه غدیر در قرآن کریم

[48] سوره شعراء (26)، آيه 62

[49] سوره اعراف (7)، آيه 116

[50] همان؛سوره طه (20)، آيه 67

[51] نهج البلاغه، خطبه 4 لم يوجفس موسى، عليه‏السلام، خيفة على نفسه، بل أشفق من غلبة الجهّال و دول الضلال.

[52] لا تخف انّك أنت الأعلى و ألق ما فى يمينك تلقف ما صنعوا إنّما صنعوا كيد ساحر. سوره طه (20)، آيات 69-68.

[53] الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان (ط مؤسسه الرساله) ج 1 ص 444 و مسند أحمد ج 4 ص 16 و المعجم الکبیر للطبرانی ج 5 ص 50 ـ 52 و کشف الاستار عن مسند البزار ج 4 ص 206 و مجمع الزوائد ج 10 ص 408 عن أحمد عن ابن ماجه بعضه، و کتر العمال ج 10 ص 305 عنالدارمی، و ابن خزیمه، و ابن حبان، و مسند الطیالسی ص 182 و حیاه الصحابه ج 3 ص 9 أحمد البدایه و النهایه، لابن کثیر، ط سنه 1966 م 17

[54] ـعثمان به امام علی (ع) می‌گوید: تو در جنگ بدر هفتاد نفر از قریش را که هر یک چون گوهری از طلا بودند کشته‌ای

[55] تاریخ دمشق 42: 324،المناقب خوارزمی: 65 ح35،الریاض النضرة 4: 158 ح1518،مسندأبی یعلى 1: 426 ح565،مجمع الزوائد 9، الحافظ الکنجی فی الکفایة ص 142،وخوارزمی درمقتل ج 1ص 36.) محب الدین الطبری: الریاض النضرة:2/210 کنوزالدقائق للمناوی ص 188 "؛عبدالحسین أحمدالأمینی جزءاول دارالکتاب العربی بیروت طبع چهارم 1397 ه‍ - ،1977، ج 7ص 195 بحارالانوار،ج41 ص5 باب 99،المترجم. الاحتجاجج1 ص190 ط الأعلمی . تاریخ مدینه دمشق،ج42،ص323،دار الفکر

[56] مستدرک حاکم ج 3 ص1406 ح4734

[57] ـابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 299

[58] از امام سجاد (ع) فرمودند چون امام علی (ع) گذشتگان قریش را به آتش سپرد و عار و ننگ عملکرد و تاریخ آنها آیندگان را فرا گرفت بغض قریش نسبت به امام علی (ع) بسیار شدید بود (وسئل الامام السجاد (علیه السلام) ـ و ابن عباس أیضاً: ما أشد بغض قریش لأبیک؟ قال: «لأنه أورد أولهم النار، و ألزم آخرهم العار» ) (الإمامه و السیاسه لابن قتیبه الدینوری، ط سنه 1388 هـ‌.ق. مصر

[59] شرح نهج البلاغه، ج 17 ص 62

[60] همان، ج 5، ص 18

[61] ـمحمد بن جریر طبری، تفسیر طبری، دار الفکر بیروت، 1415 هـ‌. ق ج 14 جزء 28 ص 148 حدیث 26 482؛ ابی‌بکر عبدالعزیز جوهری السقیفه و فدک، تقدیم، جمع و تحقیق محمد هادی امینی مکتبه نینوا ص 52 و 70

[62] ـعلل الشرایع، ج 1 ص 146 حدیث 3، عیون اخبار الرضا ج 2 ص 81 حدیث 15

[63] نور العین فی مشهد الحسین، ابواسحاق الاسفراینی ص 47، ناشر: المنار تونس

[64] ـالبدایه و النهایه ج 8 ص 142 ـ تذکره الخواص، ابن جوزی ص 235

[65] حجرات آیه 13

[66] تاریخ مذاهب اسلامی ص 25

[67] تاریخ مذاهب اسلامی ،محمدابوزهره ،ص 108 ترجمه علی رضاایمانی ،مرکزمطالعات وتحقیقات ادیان ومذاهب ،چاپ اول

[68] الامامه و السیاسه ص 28؛ السقیفه و فدک ص60

[69] تاریخ طبری ج 3 ص 209

[70] انساب اشراف ج2 ص 729

[71] ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیایه، تحقیق علی شیری، انتشارات الشریف الرضی، قم 1413 هـ‌. ق ص 29

[72] ابن هاشم،السیره النبویه ج4ص 299 و 300؛ الطبقات الکبری ج 1 ص 190 و 249؛ الکامل فی التاریخ ج 2 ص 5

[73] الطبقات ج 1 ص 187

[74] تاریخ طبری ج 2، ص 634

[75] السقیفه و الفدک ص 74 ـ 75

[76] ابن هاشم، السیره النبویه ج 4 ص 299 و 300؛ الطبقات الکبری ج 1 ص 190 و 249

[77] همان منبع ص 73  انساب اشراف ج 2 ص 238

[78] تذکر این نکته لازم است که عامه اصحاب جز گروهى، از اصل اسلام بازنگشتند از حدیث قبل: «ان الامة ستغدر بى» استفاده مى کنیم که این ارتداد یا تبدیل یا احداث که در روایت بخارى به عامه اصحاب جز عده معدودى نسبت داده شده در رابطه به همان پیمان شکنى و انحراف از مسیرى است که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) براى آنان مشخص کرد.

[79] صحیح البخارى/ ج4/ ص142/ باب الحوض دار المعرفة بیروت الموطأ/ کتاب الجهاد/ باب الشهداء فى سبیل الله/ ج2/ ص461/ دار احیاء التراث العربى بیروت ابى هریره ازپیامبر(ص)روایت کرده است روز قیامت گروهى از اصحاب من بر من وارد مى شوند پس، از حوض منع مى شوند مى گویم: پروردگارا اصحابم مى فرماید: تو نمى دانى چه (مسائلى) پس از تو احداث کردند آنان به گذشته خویش بازگشتند

[80] بلاذری انساب لاشراف ج 2 ص 742، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، دار الفکر بیروت 1417 ه ق

[81] مسند أحمد بن حنبل 1: 95، 128 مسند عليّ بن أبي طالب، صحيح مسلم 1: 61 كتاب الإيمان، باب الدليل على أنّ حبّ الأنصار وعليّ), ليسدّ بهذا الحديث وأمثاله على ذوي النفوس المريضة تناول عليّ(عليه السلام) في الألسنة وبين المجالس.

[82] تاریخ طبری ج 3 ص 184؛ الکامل فی التاریخ ج 2 ص 5

[83] احتجاج طبرسی، ج1 ص210

[84] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید ج 2 ص 197

[85] زيرا خداوند - تبارك وتعالى - در باره حضرت ابراهيم مى‏گويد : ما تو را به عنوان امام و پيشواى مردم معيّن مى‏كنيم ؛ ( إنّي جاعلك للنّاس إماماً ) البقره : 124 ودر باره حضرت داوود مى‏گويد : ما تو را خليفه روى زمين قرار داديم پس در ميان مردم ، حاكم به‏حق باش ؛ ( يا داود إنّا جعلناك خليفة في‏الأرض فاحكم بين الناس بالحقّ ) ص : 26 حضرت موسى از خداوند مى‏خواهد كه جانشين بعد از او را معيّن نمايد ؛ ( واجعل لى وزيراً من أهلي ) طه : 29 . خداوند نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى فرمود : ( قال قد أوتيت سؤلك يا موسى ) طه : 36 . . خداوند در رابطه با بنى اسرائيل نيز مى‏فرمايد : از ميان ملّت بنى اسرائيل ، افرادى را به عنوان رهبر و پيشوا انتخاب نموديم ( وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا ) السجدة : 24 در تمامى اين آيات ، انتخاب خليفه ، به خداوند نسبت داده شده و تعيين پيشوا و حاكم فقط به دست خداوند صورت مى‏پذيرد

[86] « فقالوا : أنهدف نحورنا للعرب دونك ، فإذا ظهرت كان الأمر في غيرنا؟ لاحاجة لنا في هذا من أمرك » الثقات لابن حبّان ، ج 1 ص 89 ؛ البداية والنهاية لابن كثير ، ج 3 ، ص 171؛قشير بن كعب بن ربيعه نیز به رسول اكرم ( ص ) گفت : اگر بهره‏اى از رياست در حكومت اسلامى نصيب ما نشود ، ما حاضر نيستيم به تو ايمان بياوريم‏ ر . ك : سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 289 ؛ السيرة النبويّة لابن‏كثير ، ج 2 ، ص 157 ؛ مع المصطفى للدكتورة بنت الشاطئ ، ص 161 ئشبیه این قضیه نیزدردیگرکتب عامه ذکرشده است طبقات ابن سعد ، ج 1 ص 262 ؛ نصب الراية لزيعلي ، ج 6 ص 567

[87] » تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ص 392 ؛ والرياض النضرة ، ج 3 ص 138 ، ذخائر العقبي ، ص‏71 ؛ المناقب للخوارمى ص 42 و 85

[88]مجمع الزوائد ، ج 9 ص 113 (ط مكتبة القدسي - القاهرة 1352 هـ‍).شبیه این روایت نیزدردیگرکتب اهل سنت وجودارد: الإمام أحمد بن حنبل: المسند 4 / 281 الطبعة الأولى. المعجم الكبير ، ج 6 ص 221 ؛ فتح الباري ، ج 8 ص 114؛ المعجم الكبير: 6 / 221 ح: 6063، شواهد التنزيل: 1 / 76 ـ 77 ح: 115، ، كفاية الطالب / 259، كنز العمال: 11 / 610 ح: 32952، المناقب للخوارزمي / 112 ح 121، سبل الهدى والرشاد: 11 / 291، منتخب الكنز: 5 / 32، المؤتلف والمختلف للدارقطني: 3 / 1611، المناقب لمحمد بن سليمان: 1 / 384 ـ 385 و 387 ح: 302 و 304 و 307. « إنّ لكلّ نبيّ وصيّاً ، فمن وصيّك؟ فسكت عني، فلما كان بعد، رآني فقال: "يا سلمان"، فأسرعت إليه، قلت: لبيك. قال: "تعلم من وصي موسى"؟ قال: نعم، يوشع بن نون. قال: "لم"؟ قلت: لأنه كان أعلمهم يومئذ. قال: "فان وصيي وموضع سري، وخير من أترك بعدي وينجز عدتي ويقضي ديني: علي بن أبي طالب"!

[89] صحیح البخاری (الجامع الصحیح المختصر) ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: ۲۵۶ ، ج ۶ ص ۲۵۶۱ح۶۵۸۱ ، کِتَاب التَّعْبِیرِ، بَاب أَوَّلُ ما بُدِئَ بِهِ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم من الْوَحْیِ الرُّؤْیَا الصَّالِحَةُ،  دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا

[90] صحیح مسلم ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: ۲۶۱ ، ج ۱ ص ۱۹۱،  دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی

[91] التوسل بدعائه – اى النبى – وشفاعته ینفع مع الایمان به واما بدون الایمان به فالکفار والمنافقون لا تغنى عنهم شفاعه الشافعین فى الاخره، ولهذا نهى عن الاستغفار لعمه و ابیه و غیرهما من الکفار.مجموع الفتاوى،ج۱ ،‌ ص۱۴۵ و التوسل والوسیلة ‌، ص ۷٫

[92] صحیح مسلم  صحیح مسلم ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: ۲۶۱ ، ج ۲ ص ۶۷۱٫ دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی

[93]   صحیح مسلم بشرح النووی ، اسم المؤلف:  أبو زکریا یحیى بن شرف بن مری النووی الوفاة: ۶۷۶ ، ج ۷ ص ۴۵ ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – ۱۳۹۲ ، الطبعة : الطبعة الثانیة

[94] صحیح البخاری ( الجامع الصحیح المختصر) ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: ۲۵۶ ، ج ۴ ص ۱۹۲۲، ار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا

[95] صحیح البخاری (الجامع الصحیح المختصر)، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: ۲۵۶ ، ج ۱ ص ۱۳۰ح۳۳۷،  دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا

[96] صحیح البخاری (الجامع الصحیح المختصر) ، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: ۲۵۶ ، ج ۶ ص ۲۵۶۱ح۶۵۸۱ ، کِتَاب التَّعْبِیرِ، بَاب أَوَّلُ ما بُدِئَ بِهِ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم من الْوَحْیِ الرُّؤْیَا الصَّالِحَةُ،  دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا

[97] صحیح البخاری ج۳ ص۲۰۱ کتاب الاستئذان ، ب ۴۱ ، باب مَنْ زَارَ قَوْمًا فَقَالَ عِنْدَهُمْ ، ح ۶۲۸۲، ۶۲۸۳  .

[98] صحیح البخاری (الجامع الصحیح المختصر) ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: ۲۵۶ ، ج ۱ح۹۰۷،  ص ۳۲۳ و ج ۳ ص ۱۰۶۴، دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق:د. مصطفى دیب البغا

[99] .صحیح البخاری  (الجامع الصحیح المختصر) ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: ۲۵۶ ، ج ۱ ص ۹۰ح۲۲۲،  بَاب الْبَوْلِ قَائِمًا وَقَاعِدًا ، دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا صحیح مسلم ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: ۲۶۱ ، ج ۱ ص ۲۲۸ح۲۷۳،  دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی.