یاد شهدا
30 بازدید
تاریخ ارائه : 1/5/2014 7:48:00 AM
موضوع: سایر

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتاده ام

شخصی برای آیت الله قاضی نوشتند ای بزرگ و ای عارف چه کنم تا رستگار گردم ؟ نوشتند روزی یک ربع ساعت به یاد مرگ باش.چرا که یاد مرگ اصلاح گر امور است.. وقتی یاد مرگ اصلاح گر امور است به یاد شهدا چه می­کند؟
شهدا تا دراین دنیای فانی بودند فانی بودن ان را با همه وجود درک کردند و چون امام و مقتدایشان از انقلاب اسلامی و دفاع از ارزش­ های آن سخن به میان آورد میدان جهاد را برگزیدند.
آنان به فرموده کلام الله مجید عندربهم یرزقون هستند و کارنامه ای سرشار از روسفیدی دردست دارند اما ما خاکیان در دامگه دنیاییم و سکته و سرطان و تصادف در کمین و دربطن خطرابلیسیان در آرزوی رسیدن به رضای معبودیم . و بسیار دوست داریم از قید دنیا برهیم و به یقین یکی از راههای رهیدن از منجلاب دنیا،در ره شهدا رفتن و به یاد شهدا بودن است .

در روز ۱۶/۷/۹۲میزبان جناب حاج ابراهیم محمدی از رزمندگان دوران دفاع مقدس بودم از او خواستم از همسنگرا شهیدش بگوید و وثمره درخواستم دو خاطره زیر شد:
۱- حاج ابراهیم فرمودند سال ۶۵به مرخصی آمدم خانم شهید فیروز سرتیب نیا به منزلمان زنگ زد و فرمود چون به جبهه برگشتی به فیروز بگو خانمت مریض است و دکتر ازعمل جراحی می­گوید ازاینرو در بیمارستان به وجود شما نیازمندم. به جبهه برگشتم وبه آن سردار سرافراز،پیام خانمش را رساندم .او درجوابم فرمودند:فلانی اگر بنا باشد به این نوع پیام ها و درخواست ها توجه کنیم باید جبهه ها را تعطیل کنیم.
آری
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

۲- فیروز آن رزمنده همیشه پیروز،بعد از آن که مدتی درجیهه های حق علیه باطل  رشادت­ها به خرج می­دهد،خدمت پدر ومادر محترمش شرفیاب می­شود. پدر به او می­فرماید فرزندم مدت زیادی است در جبهه­ ای،تو دیگر به تکلیفت عمل کرده ­ای ازاین به بعد(اگر صلاح می­دانی) برو دانشگاه ودرست را بخوان. آن شیفته امام حسین(ع)فرمودند: پدرجان دانشگاه هم بروم خواهی پرسید استادت کدامین دکتر و کدامین مهندس است؟ پدرجان لطفا اجازه بده در جبهه­ ها بمانم وهمچنان استادم امام حسین(ع) باشد.
او به عشق امام حسین (ع) در جبهه­ ها ماندگار شد و برای همیشه دانش آموز مکتب امام حسین(ع) باقی ماند و در نهایت هم با دلی سرشار ازشور و شوق حسینی شهد شهادت را نوشید.
تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه اند
عشق در دست حسین بن علیست