مرض فتنه ودرمان آن از منظر امام علی(ع)
502 بازدید
تاریخ ارائه : 12/29/2013 10:29:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

                         

امام على«علیه السلام» اولا یک حکیم است، از آن کسانى که «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ».یعنى حکمت الهى به او داده شده، جهان را و انسان و حقایق آفرینش را و دقایق هستى را مى‏شناسد، حکیم یعنى این. به حقایق جهان واقف است، حالا به عقیده کسانى که او را امام معصوم مى‏دانند، به الهام الهى، و به عقیده آنهایى که او را امام معصوم نمى‏دانند به تعلیم از پیغمبر «صلى اللّه علیه و آله و سلم» و از اسلام. به هر حال در این که انسان بصیر و حکیمى است بهره‏مند از حکمت پیغمبران، و به حقایق آفرینش و آنچه در گنجینه‏هاى خداوند است آشنا است، کسى تردید ندارد.

دوم این که آن حضرت در زمانى خاص حاکم جامعه اسلامى بود، و مسئولیت حکومت داشت. این دو خصوصیت یعنى حکمت و حاکمیت که در امیر المؤمنین «علیه الصلاة و السلام» وجود داشته، سخنان او را از یک سخن حکمت‏آمیز معمولى بالاتر مى‏برد، یعنى خصوصیت و بعد جدیدى به سخنان او مى‏دهد.

امام علی(ع) جملات عجیبى در مورد فتنه دارد. این جملات چنان پر مغز، زیبا و جامع الاطراف بیان شده است که انسان حیرت مى‏کند که در باره آن چگونه فکر کند. فتنه یعنى چه؟ یعنى اشتباه و اختلاف صفوف، اختلاط صفوف، مخلوط شدن حق و باطل.[1] مسأله مخلوط شدن حق و باطل، استفاده از شعارهاى حق براى افاده مرام باطل و استفاده از نمادهاى حق براى محکم کردن قواعد و پایه‏هاى باطل، از بلاها و بیماریهایى بود که در روزگار امیر المؤمنین «علیه السلام» وجود داشت، لذا آن حضرت افشاگرى مى‏کند.

در باب فتنه، امیر المؤمنین «علیه السلام» در نهج البلاغه دوگونه حرف دارند. یکى مطلبى است که در باره کل عنوان فتنه بحث فرموده‏اند:« اسب وحشى فتنه این طور مردم را زیر پا انداخته بود، با لگد آنها را خرد مى‏کرد، با سم سر آنها را مى‏کوبید، بعد با وحشى‏گرى سربلند مى‏کرد، و مردم آنجا خوابشان بیدارى و سرمه چشمشان اشک بود... [2]  سخن از فتنه پیش از ظهور پیغمبران است، وضع جوامعى را که انبیاء از آنجا ظهور کرده‏اند و مبعوث شده‏اند بیان مى‏کند و در حقیقت اشاره مى‏کند به وضع زمان خودش و مردم را از فتنه پرهیز مى‏دهد و مى‏ترساند.

مورد دیگر آن جایى است که فتنه مشخصى را ذکر مى‏کند مثل تمام حرف‏هایى که راجع به مخالفین خودش، که آن جنگ‏ها را راه انداختند، بیان فرموده، راجع به معاویه، راجع به طلحه و زبیر، راجع به عایشه، راجع به کسانى دیگر، راجع به خوارج، مشخصا آن چیزهایى را بیان فرموده که در دیدگاهش فتنه به حساب مى‏آمده است. این نوع دوم در حقیقت افشاگرى است، امیر المؤمنین «علیه السلام» براى این که فتنه را از بین ببرد و بخواباند بر آن است که چهره‏ها را روشن کند، این بهترین راه است، فتنه یعنى چه دو گروه به هم افتاده‏اند، گرد و غبار است، چهره‏ها شناخته نمى‏ شوند، گاهى انسان به برادر خودش شمشیر مى‏زند، از برادر خودش خنجر مى‏خورد، گاهى هم با یک دشمن در کنار هم راه مى‏روند به او اعتماد مى‏کند، و این فتنه است. علاج فتنه چیست افشاگرى، اصلا هیچ چیزى مثل افشاگرى فتنه را علاج نمى‏کند و امیر المؤمنین افشاگرى مى‏کند، این افشاگرى حاکى از وجود این بیمارى در آن روزاست.

تکبر بیماری که در نهج البلاغه بارها تکرار شده است ، یعنى همان که محور اصلى خطبه قاصعه است،همان آفتى که اسلام را و نظام سیاسى اسلام را منحرف کرد، خلافت را به سلطنت تبدیل کرد، یعنى‏ به کلى نتایج زحمات پیامبر «صلى اللّه علیه و آله و سلم» را تقریبا در برهه‏اى از زمان از بین برده است. این است که امیر المؤمنین «علیه السلام» در نهج البلاغه به آن بسیار اهمیت مى‏دهد. در خطبه قاصعه‏ ، امیر المؤمنین «علیه السلام» بسیار زیبا زیبا و پر مغز و هشدار دهنده سخن گفته است و افراد جامعه را از دو چیز به شدت پرهیز مى‏دهد: یکى از تکبر و کبر ورزیدن و خود را برتر از دیگران دانستن.دوم از قبول این تصور غلط از دیگران، یعنى نه خودتان خود را از دیگرى بالاتر بدانید نه این تصور غلط را اگر دیگرى داشت شما قبول کنید. [3] اینها ضامن اجراى اخلاق اسلامى بین مردم و بین مسؤولان در جامعه اسلامى است.

خوب این هم حاکى از این است که آن روز این بیمارى و در واقع هر دو بیمارى وجود داشته است،  آنها که به تاریخ آن دوره آشنایند مى‏دانند که سهمگین‏ترین بیمارى مردم آن روز همین دو چیز بوده: عده‏اى خودشان را بالاتر از دیگران مى‏دانستند، قریش از غیر قریش، وابستگان به فلان قبیله عربى از وابستگان به فلان قبیله دیگر. و متأسفانه این بیمارى و این که کسانى خود را برتر از جمعى دیگر بدانند بعد از پیغمبر «صلى اللّه علیه و آله و سلم» خیلى زود پیدا شد، و نتیجه این حال همان بود که امیر المؤمنین «علیه السلام» فرمود: «فانه ملاقح الشّنآن...» (محل ولادت و رویش اختلاف و جدایى است) وقتى کسى خودش را بالاتر از دیگرى دانست، قشرى خودش را از قشر دیگر بالاتر دانست، آن روز اول اختلاف است، اول جدایى است.

به هر حال مشاهده مى‏ کنیم که در طول حکومت تقریبا ششصد ساله بنى امیه و بنى عباس، اساسى‏ترین ضربت گاه و نقطه ضعف و آسیب‏پذیرى جامعه اسلامى همین بوده، و از اینجا فساد وارد شده است. لذا دستورات امیر المؤمنین «علیه السلام» در موارد بسیارى راجع به مخالفت با مسأله تبعیض‏پذیرى یعنى همان کبرپذیرى است، این مضمونى است که امیر المؤمنین «علیه السلام» در نهج البلاغه به آن بسیار توجه دارد. امروز ما هم در شرایط مشابهى هستیم، ما را هم دنیاطلبى  و مقام پرستی تهدید مى‏کند، ما را هم ابتلاء به کبر و خودپرستى و تبعیض تهدید مى‏کند.[4]

[1] «و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه»

[2] «فى فتن داستهم باخفافها، و وطئتهم باظلافها، و قامت على سنابکها، فهم فیها تائهون حائرون جاهلون مفتونون فى خیر دار، و شرّ جیران، نومهم سهود و کحلهم دموع.»

[3]  «فاللّه اللّه فی کبر الحمیّة، و فخر الجاهلیّة، فانّه ملاقح الشّنآن، و منافخ الشّیطان الّتى خدع بها الأمم الماضیة، و القرون الخالیة، حتّى أعنقوا فى حنادس جهالته و مهاوى ضلالته، ذللا عن سیاقه، سلسا فى قیادة... الا فالحذر الحذر من طاعة ساداتکم و کبرائکم الّذین تکبّروا عن حسبهم و ترفّعوا فوق نسبهم».

[4] اقتباس از«بازگشت‏به‏نهج‏البلاغه.ص46-49»سخنرانی مقام معظم رهبری«مدظله العالی» در بنیاد نهج البلاغه.چاپ اول  1372تهران