کجایند آن فانوس ها ؟
239 بازدید
تاریخ ارائه : 1/21/2014 1:18:00 PM
موضوع: جامعه شناسی

  در ده و سرای ما طبقه ی  متوسط جامعه سالی یک بار به خوردن برنج مفتخر می گشتند. از خورش ها ی متنوع وسالادهای رنگا رنگ و این همه میوه اصلا خبری نبود.ی خچال، لباس شویی ، جاروبرقی  و تخت خواب و... فقط  بود برای تهرانی ها.

الاغ چهار  پا، بود پراید و سمند و زانتیای  ما.

در همان روزگاران خانمی بود  به نام فانوس  فرزندان و نوزادنش بدون هیچ  هزینه ای

 برای خانواده و جامعه  به جامعه ی بشری تقدیم می کرد.

آن خانم شجاع روز وضع حملش، که می رسید، گاه از چادرش فاصله می گرفت و بر درختی

تکیه می کرد و خودش به تنهایی بچه اش را به دنیا می آورد. او تنها می رفت و با آغوشی

نوزادی  بر می گشت.و برگشتن او همراه با سرماخوردگی و ناراحتی  و ناشکری  نبود. نوزاد

      از مادر سالم تر و مادر از نوزاد نوتر و پدر از همه خوشحال تر.

اما اکنون ماییم جارو برقی و لباس شویی ... و ماشین و امکانات همه  مهیا. صبحانه ها

مفصل و هفته ای چند بار برنج و خورش رو به را. خانه بهداشت تا نه ماه در زحمت و تکاپو با

این حال گاه استراحت مطلق تا 270 روز برای برخی از مادرها.و جارو کردن و ظرف شستن

و...برای پدرها.

امروز ماییم و دانشگاه و رعایت اصول بهداشت گاه نیز دیابت و سزارین و گرفتارشدن برای

        دادن زیر میزی به برخی از دکترها. و بعد بخاری گازی و سرما خوردن بچه ها.

                                                     پس این کجا و  آن کجا؟

                                        کاش می شدند مه رخان امروز به آن فانوس ها.  

                                                     راستی کجایند آن فانوس ها ؟