قیام، تنها راه بیرون آوردن قرآن از مهجوریت
50 بازدید
تاریخ ارائه : 12/28/2013 10:27:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

قبل از شروع جنگ صفین پیرمردی شامی بین دو صف قرار گرفت و فریاد زد: یا علی با شخص تو کاری دارم. امیرالمؤمنین(ع) از میان سربازان خود خارج شد و در مقابل آن پیرمرد قرار گرفت. پیرمرد گفت: تو سابقه ای طولانی در اسلام و هجرت داری، آیا می توانم پیشنهادی به تو بکنم که به واسطه آن، جنگی شروع نشود و خون مسلمانان حفظ گردد؟
حضرت علی(ع) فرمود: پیشنهاد تو چیست؟ عرض کرد: تو به عراق برگردی و ما با شما کاری نداشته باشیم، ما نیز به شام برگردیم و شما با ما کاری نداشته باشید. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: پیشنهاد تو را فهمیدم و دانستم که از روی خیرخواهی و شفقت است. من نیز درباره این جنگ و عواقب آن زیاد فکر کردم، اول و آخر آن را سنجیدم و شب‌هایی را بیداری کشیدم و آثارش را بررسی نمودم؛ ولی دیدم دو راه بیشتر وجود ندارد: جنگ یا کفر به وحی الهی و دین حق.

چون خدای تعالی از اولیای خود سکوت در برابر معصیت و نیز ترک امر به معروف و نهی از منکر در برابر گناهان را نمی پسندد و بدان راضی نیست، در نهایت به این نتیجه رسیدم که جنگیدن و مرارت آن را تحمل کردن آسانتر از دست و پنجه نرم کردن با زنجیرهای گران جهنم است شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص۴۰۲، ذیل خطبه35

امام حسین(ع) سیاست کشور را بالا و پایین کرد، اوّل و آخر آن را سنجید، چندین بار فکر کرد که چه کند، دید هیچ راهی نمانده و هیچ چاره ای نیست جز اینکه با همه اعضای خانواده به طرف کربلا حرکت کند و همه آنها را به این صحنه ببرد، بعضی شهید و بعضی جانباز و برخی اسیر شوند تا مردم حقیقت موجود در جامعه را بفهمند و بدانند که بر سر اسلام و مسلمین چه آمد و چه می آید

.اگر بازگشت دوباره قرآن و عترت به صحنه زندگی مردم و بیرون آمدن آن از غربت و مهجوریت به چیزی کمتر از نثار جان و ایثار مال و اسارت زن و فرزند امکان داشت، هرگز سالار شهیدان دست به چنین قیام خونینی نمی زد؛ چون قداست مسمومی که اموی ها برای حکومت ظالمانه خود درست کرده بودند، جز با قداست صحیح علوی شکسته نمی شد.
سالار شهیدان، با آن که ماه شعبان و ماه رمضان و سپس ماه های حج یعنی شوال، ذی قعده و اوایل ذی حجه را در مکه ماند و در آستانه روز ترویه(هشتم ذی حجه)، روزی که حاجیان در مکه احرام بسته و به طرف عرفات می روند، قرار گرفت، خطبه خواند و فرمود: الآن وقت حج کردن، عرفات و منا رفتن، شتر نحر کردن و گوسفند ذبح نمودن نیست؛ اکنون باید به کربلا رفت و خون گلوی عزیزان را به پای نهال دین ریخت.

امام حسین(ع) حج را ناتمام گذاشت تا به مردم بفهماند که ابتدا باید حجّ را با آزاد نمودن از چنگ امویان عصر زنده کرد و آنگاه افراد مستطیع را به حج آزاد دعوت کرد، در حالی که هم اکنون کعبه در زنجیر اسارت به سرمی برد؛ زنجیری که یک طرف آن به حماقت امت و جهل و بی خبری آنان بسته شده است و طرف دیگرش به خباثت و رذالت شام نشینان شیاد.

بنابراین، حسین بن علی(ع) در آن مقطع حسّاس تاریخ حج نکرد و از مکه حرکت کرد و قبل از حرکت در سخنرانی رسمی خود در مکه، با آنکه جاسوسان اموی حضور داشتند و گزارش می کردند، اعلام داشت: اوّلاً: دین در خطر است. ثانیاً: من برای نجات دین فردا حرکت می کنم. ثالثاً: هر کس مشتاق لقاء الله است، با من بیاید.

همره ما را هوای خانه نیست
هر که جست از سوختن، پروانه نیست
نیست در این راه، غیر از تیر و تیغ
گو میا هر کس ز جان دارد دریغ
جای پا باید به سر بشتافتن
نیست شرط راه، رو بر تافتن

(آیت الله جوادی آملی)