اشعث و پیشنهاد رشوه به امام علی(ع)!!!
355 بازدید
تاریخ ارائه : 12/26/2013 10:05:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

1-به خدا سوگند اگر شب را (تا صبح) بروى خار سعدان (که به تیزى مشهور است) به بیدارى بگذرانم و مرا (دست و پا بسته) در زنجیرها بر روى آن خارها بکشند در نزد من بسى خوشتر است از این که در روز قیامت خدا و رسولش را ملاقات کنم در حالى که به بعضى از بندگان (خدا) ستم کرده و از مال دنیا چیزى غصب کرده باشم، و چگونه بخاطر نفسى که با تندى و شتاب بسوى پوسیدگى برگشته و مدّت طولانى در زیر خاک خواهد ماند بکسى ستم نمایم

2-به خدا سوگند (برادرم) عقیل را در شدّت فقر و پریشانى دیدم که مقدار یکمن گندم (از بیت المال) شما را از من تقاضا میکرد و اطفالش را با مویهاى ژولیده و کثیف دیدم که صورتشان خاک آلود و تیره و گوئى با نیل سیاه شده بود و (عقیل ضمن نشان دادن آنها بمن) خواهش خود را تأکید میکرد و تقاضایش را تکرار مى‏نمود و من هم بسخنانش گوش مى‏دادم و (او نیز) گمان میکرد دینم را بدو فروخته و از او پیروى نموده و روش و طریق خود را رها کرده‏ ام. پس تکه آهنى را (در آتش) سرخ کرده و نزدیک تنش بردم که عبرت گیرد از درد آن مانند بیمار شیون و فریاد زد و نزدیک بود که از حرارت آن بسوزد (چون او را چنین دیدم) بدو گفتم اى عقیل مادران در عزایت گریه کنند آیا تو از پاره آهنى که انسانى آنرا براى بازى و شوخى خود گداخته است ناله میکنى و مرا بسوى آتشى که خداوند جبّار آنرا براى خشم و غضبش افروخته است مى‏ کشانى، آیا تو از این درد (کوچک) ناله میکنى و من از آتش جهنم ننالم

3-و شگفت ‏تر از داستان عقیل آنست که شخصى (اشعث بن قیس که از منافقین بود) شبانگاه با هدیه ‏اى که در ظرفى نهاده بود پیش ما آمد (و آن هدیه) حلوائى بود که از آن اکراه داشتم گوئى بآب دهن مار و یا قىّ آن خمیر شده و آمیخته بود، بدو گفتم آیا این هدیه است و یا زکاة و صدقه است و صدقه که بر ما اهل بیت حرام است گفت: نه صدقه است و نه زکاة بلکه هدیّه است. پس بدو گفتم مادرت در مرگت گریه کند آیا از طریق دین خدا آمده‏اى که مرا فریب دهى آیا بخبط دماغ دچار گشته ‏اى یا دیوانه شده‏اى یا هذیان میگوئى (که براى فریفتن على آمده‏اى) بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاى آنهاست بمن بدهند که خدا را در باره مورچه ‏اى که پوست جوى را از آن بگیرم نافرمانى کنم هرگز نمیکنم و این دنیاى شما در نظر من پست‏تر از برگى است که ملخى آنرا در دهان خود مى‏ جود، على را با نعمت زود گذر و لذّتى که پایدار نیست چکار است.

از خواب عقل (که در اثر غفلت، خیر و صلاح آدمى را تشخیص ندهد) و از زشتى لغزشها بخدا پناه مى‏ بریم و (در همه حال) از او یارى مى‏ طلبیم. نهج البلاغه کمپانی ص396