صفحه ای از زندگی ما
42 بازدید
تاریخ ارائه : 12/18/2013 10:17:00 AM
موضوع: تبلیغ


سال 72 بود با بیست و  چهار سال سن، ازدواجی شدم ،از همان روزهای نخست،که به فکر اجاره کردن نیز افتادم ، زیر زمینی کوچک، با سقفی کوتاه، و نمایی درونی با سیمان سیاه ، آشنا شدم. نوشتند قرارداد را، و امضا کردم یک سال ساکن شدن را.

                                                (بیست هزار تومان رهن و ماهی سه هزارتومان کرایه).

رفیق زندگیم،نیز از خانواده­ ای پرجمعیت دعوتم را لبیک گفته بود. با کمترین بودجه و صرف کمترین تومانها،عروسیی را رویاندیم .

              (جمع کل هزینه ازدواج 220هزارتومان از این مبلغ هم دویست هزارتومانش بدهکار بودم).

همه اسباب و وسایل منزل را ، (غیر از یک تخته فرش شش متری و یک کمد) در جعبه و صندلی عقب پیکانی که  برادرم راننده ­اش بود جای دادیم ومن خانم  نیز در صندلی جلو  پیکان، نشستیم، و  بیش از 400کیلومتر را پشت سر گذاشتیم تا به قم رسیدیم.

در زیر زمین را باز کردم، و تا چشمان خانم تازه عروسم،تاریکی  و بد سیمایی زیر زمین را دید، ترس بر جانش نشست و  فرمود : من نیستم و  نخواهم آمد؟!

دل و چهار ستون وجودم لرزید،خیال کردم که این خانم ،هرگز  به بودن در این منزل، سیاه دل،  خفه و حالگیر راضی نخواهد شد.غافل از آن که این «نه» زود عوض خواهد شد و با عوض شدن نظرش بیش از یک سال ماندگار شدیم.سالهای بعد نیز تا 6 سال،هرمنزلی قسمتمان می­ شد،از جنس زیر زمین ، و برادر همین زیر زمین بود.

تعداد فرزندان در شرف دو بچه شدن بود که قرار داد زیر زمینمان تمام شد.باز به بنگاه رفتم ، تا جایی جدید بیابم.موتور سواری را دیدم و ملاقات کردم،که به بنگاه داره می گفت،اگر مشتری آمد منزل ما را فراموش نکن.

گفتم منزلت کجاست و چیست؟

فرمود فلان کوچه و زیر زمینی 70متری است.

آری باز زیر زمین؟! سوار موتورش شدم و  به دیدار زیر زمینش رفتم .

خیابانی خاکی دارد، گاز ندارد ، حیاط ندارد و  پیاده روی دارد.او می خواست با رهنی که میگرد نخست در  و  پنجره و...طبقه همکف را تکمیل کند،خودش طبقه همکف برود و زیر زمین را اجاره دهد ،و  چون با شرایط جیب من جور در آمد قراردادش را با 500هزارتومان رهن و ماهی 500یک تومانی امضا کردم.چهل روزی طول کشید تا طبقه همکفش را تکمیل کرد و ما نیز برای چند باره زیر زمینی شدیم.

گلرخ دوم ما، نیز به دنیا آمد.منزل بی گاز و  بی حیاط برای گرم نگه داشتن خانه و تر و خشک کردن بچه گرفتاری های خودش را داشت و بی ادب بودن بچه ی صاحب خانه بیش از هر چیز آزار دهنده بود.

در آن روزگاران با صبر رفیق بودیم و  روزی از تحمل کردن ناملایمت­ ها جدا نمی­شدیم .تا این که دانشجویی با خانمش از تهران به منزلمان آمد،نهاری را تدارک دیدیم و کم کم سر و کله سفره و غذا پیدا شد،به امید خوردن غذا قاشقم را به دل برنج زدم ،که زنگ منزل صدایم کرد. پله­ های زیر زمین را که طی کردم،رخ زرد و بدن لرزان صاحب خانه را دیدم  و  گفت مگر این جا قهوه خانه است؟!

خیلی خیلی عصبانی بود از این همه عصبانیت به خاطر زیر زمین کتوله اش احساس شرم کردم.فقط گفتم متاسفم شما را ناراحت می بینم لطفا رهنمان را بده ما خواهیم رفت.

گفت مهمان هایت را کم کن.

کدام مهمان ها؟اینها که دو نفرند؟!

گفت:خواهرت تا الان چهار بار آمده است و خواهر من سالی یک بار می ­آید؟!

این حرفها، سرشار از نا امیدی بودند و بنا بر رفتن شد.و دونفر مهمان هم بدون اینکه متوجه موضوع شوند به سرای خویش برگشتند.

از مغازه دار محل پرسیدم خانه اجاره ای سراغ نداری؟

گفت این کلید ساختمانی است و صاحبش هم در تهران است.رفتیم ساختمان را دیدیم .حیاطی بزرگ داشت درخت های انار وانجیرآن نوید خوشبختی می داد.محل مناسب،کوچه آسفالت و دارای گاز و...از همه مهمتر نبودن مالک آن.

قرارداد ر امضا کردم صد هزارتومان رهن و ماهی هفده هزار تومان کرایه.با باقی پول رهن، موتوری را خریدم و بعد از مدتی موتور را فروختم و زمینی  خریدم و...به فضل الهی در سال 81ساختمان دار شدم .

پس ای جان من! اگر مورد تشر هم واقع شدید ناراحت نشوید.زیرا گاهی یک تشر ماموریت دارد،بی نوایی را با نوا کند.عَسى أَن تَكْرَهُوا شيْئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَّكمْ وَ عَسى أَن تُحِبُّوا شيْئاً وَ هُوَ شرُّ لَّكُمْ (216سوره بقره)چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آنكه خير شما در آن است . و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است . و خدا مى داند، و شما نمى دانيد.

اگر سالها تقدیرتان زیر زمین های نمناک شد غصه نخورید؛زیرا تا آخر نمناکی تقدیر کسی نخواهد شد.اگر مستاجری داشتید ملاحظه اش کنید.کسی که رحم نکند مورد رحم واقع نخواهد شد.