تعیّنات یا قید و بندها و اسارتها
25 بازدید
تاریخ ارائه : 11/2/2013 11:33:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

شما حساب كنيد اين قيود و تجمّلاتى كه انسان خودش براى خودش مى ‏سازد چقدر مانع پيشرفت اوست. آدمى كه براى خودش تعيّنى قائل است چقدر اين تعيّن او را در زير بار خودش له مى‏ كند. از خودم مثال مى‏زنم: من يك مرد روحانى معروف بزرگى هستم، من يك حجةالاسلام يا آيةاللَّه هستم. من بروم مشهد يا نروم براى زيارت؟ من فكر كنم كه رفتن من به مشهد به اين سادگى كه نمى ‏شود، مثلًا چه جور وارد شوم؟ كجا وارد شوم؟ ديد و بازديد مردم از من چه جور باشد؟ شرايط ديگر چنين و چنان باشد. يك وقت مى ‏بينيد يك عمر مى ‏گذرد و آن ساده‏ ترين مسافرت ها و آن واجب‏ ترين مسافرت ها كه مسافرت مكه است نصيب او نمى‏ شود، از بس شرايط و قيود دارد. چنين آدمى نمى ‏تواند سبكبار و سبكبال حركت كند.

پيغمبر صلى الله عليه و آله زندگى بسيار مخفّفى داشت. اگر زندگى ‏اش مخفّف نمى ‏بود، نمى ‏توانست اجتماع خودش را رهبرى كند. روزه مى ‏گرفت، آيا وقت افطار مثل ما بود كه بايد سماور يك طرف بجوشد و ... اگر نباشد درست نيست؟

اصلًا روزى كه روزه داشت با روزى كه روزه نداشت فرقى نداشت. تازه بعد از نماز عشاء و احياناً يك ساعت و نيم از شب گذشته به منزل مى‏ آمد. انس بن مالك خدمتگزار حضرت مى ‏گويد غذاى ايشان غالباً يك كاسه شير و يا يك قرص نان بود. وقتى كه مى‏ آمدند يك چنين غذاى ساده‏ اى مى‏ خوردند و بعد به كار خودشان مى ‏پرداختند. كم مى ‏خورد و چون كم مى‏ خورد، دو ساعت كه مى ‏خوابيد استراحتش كامل شده بود، بعد بيدار مى ‏شد و باز خدا را عبادت مى ‏كرد. به نصّ قرآن مجيد گاهى دو ثلث از شب را نمى ‏خوابيد. قرآن كه نازل شد، در جايى نازل شد كه مردم همه شاهد بودند و اگر چنين چيزى نبود دشمن اعتراض مى ‏كرد و دوست هم كه نمى ‏توانست باور كند،مى ‏گفت ما كه مى ‏بينيم پيغمبر بيدار نيست، چرا در قرآن چنين آمده است؟!

به نصّ قرآن پيغمبر حداقل ثلث شب و گاهى نصف و گاهى دو ثلث شب را بيدار بود و عبادت مى ‏كرد، همين مردى كه از اول صبح تا آخر شب يك آن استراحت و آسايش نداشت. كانَ رَسولُ اللَّهِ خَفيفَ الْمَؤونَةِ، چون خفيف المؤونه بود سبكبار بود.يك شعر فارسى در اين زمينه از شاعرى به نام اثيرالدين اخسيكتى ديدم، چقدر عالى است! مى ‏گويد:

در شطّ حادثات برون آى از لباس‏

كاوّل برهنگى است كه شرط شناور است‏

مى ‏گويد اگر مى ‏خواهى در درياى حوادث فرو بروى، اولين شرطش اين است كه خودت را لخت كنى تا بتوانى شناورى كنى. آدمى كه با چند كيلو لباس است (مثل من اگر قبا و عبا و عمّامه دارد) اگر در شط فرو رود همان سنگينى لباسها او را غرق مى ‏كند. چنين آدمى نمى ‏تواند در درياى حادثات شناورى كند. اولين شرط شناورى در درياى حادثات، لختى و برهنگى است. بلى، كسى كه نمى‏ خواهد در شطّ حادثات واقع شود بلكه مى‏ خواهد در كنار اجتماع زندگى كند و نه در متن اجتماع، نمى ‏خواهد اجتماع خودش را اصلاح كند، اين شخص‏ هر جور دلش مى‏ خواهد لباس بپوشد، ولى آن كه مى ‏خواهد در درياى اجتماع بيفتد، بايد اول برهنه بشود و بعد بيفتد. با تعلّقات زياد نمى ‏شود به درياى اجتماع وارد شد و اجتماع را رهبرى كرد.

على بن ابى ‏طالب عليه السلام شخصاً چگونه زندگى‏ مى ‏كرد؟ ايشان در آن خطبه معروف، پيغمبران عظام را چنين توصيف مى ‏كنند: زندگى‏ آنها ساده‏ بود، حتى آن پيغمبرانى كه سلطنت مى ‏كردند، مثل داود پيغمبر عليه السلام و سليمان پيغمبر عليه السلام. داود با آن‏ همه قدرت و مكنتى كه داشت زندگى‏ شخصى او ساده‏ بود، زره مى‏ بافت و همان زرهى را كه به دست خودش بافته بود در بازار مى ‏فروخت و از اين طريق زندگى مى ‏كرد. درباره حضرت عيسى مسيح مى‏ فرمايد: دابَّتُهُ رِجْلاهُ‏ حضرت عيسى آنچنان آزاد و ساده‏ زندگى مى ‏كرد كه مركب او دو پايش و ابزار او دو دستش بود. سِراجُهُ بِاللَّيْلِ الْقَمَر چراغ شب او ماه بود. حضرت عيسى حتى اسير چراغ و مركب هم نبود.مجموعه ‏آثاراستاد شهيدمطهرى، ج‏25، ص474-481