جمله ای که استادمطهری«ره» را بی اندازه تحت تاثیر قرار داد؟
41 بازدید
تاریخ ارائه : 11/2/2013 10:43:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

على عليه السلام در نهج البلاغه جمله ‏اى دارد كه سيره پيغمبر اكرم را تفسير مى ‏كند و عجيب است. من وقتى كه به اين نكته برخورد كردم به قدرى تحت تأثير آن قرار گرفتم كه حد ندارد. داستان رفتن موسى و هارون به پيشگاه فرعون براى دعوت فرعون را نقل مى ‏كند. مى ‏فرمايد اينها وقتى مأمور شدند، در لباس چوپانى، مانند دو تا چوپان (تعبير چوپان از من است) بر فرعون وارد شدند. «وَ عَلَيْهِما مَدارِعُ الصّوفِ» هر دو جامه ‏هاى پشمينه پوشيده بودند كه ساده‏ ترين جامه ‏ها بوده، «وَ بِايْديهِمَا الْعِصِىُّ» و هر كدام يك عصا به دست گرفته بودند و تمام سرمايه اين دو نفر همين بود. حالا فرعونِ با آن جلال و شوكت، دو نفر با لباسهاى مندرس پشمينه و دو تا عصا آمده ‏اند نزد اوو با كمال قدرت و توانايى روحى دارند به او خطاب مى‏ كنند كه ما پيامى داريم، رسالتى داريم، آمده‏ ايم اين رسالت را تبليغ كنيم. اصل مطلب را مسلّم گرفته ‏اند كه ما در اين رسالت خودمان پيروزيم، آمده ‏ايم با تو اتمام حجت كنيم. مى گويند: اول آمديم پيش خودت كه اگر از فرعون مآبى خودت دست بردارى‏ و واقعاً اسلام بياورى‏ما عزت و مُلك را براى تو تضمين مى ‏كنيم ولى در مدار اسلام. فرعون نگاهى به اطرافش مى‏ كند و مى ‏گويد: «الا تَرَوْنَ هذَيْنِ؟» اين دو تا را نمى ‏بينيد با اين لباس هاى كهنه مندرسشان و با اين دو تا چوب خشك كه به دست گرفته ‏اند؟! اصل مسأله برايشان مسلّم است كه اينها پيروزند، تازه آمده ‏اند با من شرط مى ‏كنند كه اگر مى ‏خواهى بعد هم عزيز باشى و به خاك مذلّت نيفتى بيا اسلام بياور.

حال منطق فرعون چيست؟ «فَهَلّا الْقِىَ عَلَيْهِما اساوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ» اينها اگر به راستى چنين آينده‏ اى دارند، پس اين سر و وضعشان چيست؟ پس كو طلا و جواهرهاشان؟ پس كو تشكيلات و تشريفاتشان؟ على عليه السلام مى‏ گويد: «اعْظاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقاراً لِلصّوفِ وَ لُبْسِهِ» به نظرش پول خيلى بزرگ آمده و لباس ساده كوچك آمده. با خودش فكر مى ‏كند اين اگر راست مى ‏گويد و با يك مبدأ الهى ارتباط دارد، آن خدايش بيايد به او ده برابر ما گنج و جواهر و دبدبه بدهد. پس چرا ندارد؟.

بعد [اشاره مى ‏كند] به فلسفه اينكه چرا خدا پيغمبران را اين گونه مبعوث مى ‏كند و همراه آنها از اين تجهيزات ظاهرى و تشكيلات و قدرتهاى برو و بيا و پول و جواهر نمى ‏دهد. مى ‏گويد: اگر خدا اينها را بدهد ديگر اختيار در واقع از بين مى ‏رود.اگر ايمانِ جبرى در كار باشد همه مردم مى ‏آيند ايمان مى ‏آورند ولى آن ديگر ايمان نيست. ايمان آن است كه مردم از روى حقيقت و اختيار [گرايش پيدا كنند] و الّا- تعبير خود اميرالمؤمنين است- خدا مى ‏تواند حيوانات را مسخّر اينها قرار بدهد (كه به‏ طور نمونه براى سليمانِ پيغمبر اين كار را كرد)، مرغ ها را مسخّر اين ها قرار بدهد و وقتى كه اين دو نفر نزد فرعون مى ‏آيند، مرغها از بالاى سرشان حركت كنند، حيوانها آنها را تعظيم كنند تا ديگر هيچ شكى براى مردم باقى نماند و اصلًا اختيار به كلى از بين برود. مى ‏فرمايد در اين صورت‏ «لا لَزِمَتِ الْاسماءُ مَعانِيَها» اين ايمان ديگر ايمان نيست‏. مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص87-88