مرگ بر امریکا + دو نکته
53 بازدید
تاریخ ارائه : 11/2/2013 9:39:00 AM
موضوع: تبلیغ

چندکشور زورگو جلسه تشکیل دادند تا راه جدا کردن ملت بزرگ ایران را از حق هسته­ خود بیابند.راهکار را در تحریم دیدند.محرم تحریم را زدند هنوز جوهر آن خشک نشده بود گرانی در چهره بازار نمودار شد زیرا برخی از مسولین تدابیر لازم را جدی نگرفتند وبعضی از سرمایه داران،تحریم را فرصتی طلایی یافتند و انبارهای احتکار را پر کردند و عده ای از مردم نیز به خرید بیشتر وذخیره سازی برای نیاز یک سال و چند ماه روی آوردند.از سویی چون توده مردم خباثت ها و جنایت های امریکا واسرائیل و...را با دیدگان خود دیده بودند ظلم تحریمی آنهارا لمس می­کردند مشت های گره کرده وسرشار ازنفرت خویش را بر علیه امریکا و اسرائیل و...با نفرت بیشتری به نمایش گذاشتند وهوشیاری بیشتر مسولین و وحدت آنها را خواستار شدند.

در 24خرداد انتخاباتی عزتمند برگزار شد و ریس جمهور جدید با شعار تنش زدایی به میدان آمد و اکنون دولتمردان زیر چتر هدایت رهبر فرزانه انقلاب اسلامی جد و جهد می­کنند تا به وظیفه خویش عمل کنند.در این بین برخی باور کرده­اند که حذف شعار مرگ بر امریکا کلید حل مشکلات جامعه اسلامی خواهد بود و حال آن که شیطان بزرگ هر کجا رفته است ثمره حضور نامبارکش استعمار واستثمار وقتل و کشتار بوده است.به نظر می­رسد علاوه بر هوشیاری در مذاکرات توجه به نکات زیر نیز راهگشا خواهد بود.

شهید مطهری«ره» نوشته­ اند:

«يكى از موضوعات زنده در تعليمات اسلامى «زهد» است. ولى مى‏توانيم بگوييم امروز اين مفهوم يك شكل مرده‏اى پيدا كرده، يعنى دچار انحراف و تحريف شده است.زهد يعنى انسان به يك زندگى ساده قناعت كند؛ در خوراك، در لباس، در مسكن و در تمام شئون زندگى ساده باشد و به كم قناعت كند، اما بر اساس يك حكمت و فلسفه خاص، نه بر اساس اينكه كار دنيا از كار آخرت جداست و نه بر اساس اينكه ميان لذت دنيا و لذت آخرت تضاد و تعارض است، بلكه براى ضرورتهايى كه يا عموماً و يا در مواقع و ظروف خاصى پيش مى‏آيد كه عرض كردم يكى از آنها ايثار است؛ يعنى انسان در شرايطى كه افراد ديگر هم احتياج دارند و فقيرند، به خاطر اينكه بتواند به آنها خير و كمك برساند، خودش براى خودش محروميت ايجاد مى‏كند. اين يك كار فلسفه‏دار و يكى از شكوهمندترين خصائل انسانى است كه انسان خودش را فداى ديگران بكند، لذت و آسايش خودش را فداى لذت و آسايش ديگران بكند. اين آن چيزى است كه قرآن كريم در سوره مباركه‏ هَلْ اتى‏ با زبان بسيار رسايى آن را ستايش كرده است.»[1]مسولین به صوص و خواص به صورت عموم بدانند:

                                            در شطّ حادثات برون آى از لباس‏

                                     كاوّل برهنگى است كه شرط شناور است‏

گاندى، اين مرد هندو، وقتى مى‏خواهد هند را رهبرى كند، وقتى مى‏ خواهد چهارصد ميليون جمعيت هندوستان را از چنگال استعمار رها كند، چاره‏ اى ندارد جز اينكه راه پيغمبران را پيش بگيرد، يك زندگى ساده براى خودش انتخاب كند، پارچه ساده ‏اى روى دوشش بيندازد و لنگى به كمر بندد و تمام دارايى ‏اش يك بز باشد و  بگويد من با همين مى ‏توانم زندگى كنم.

فلسفه زهد گاندى چه بود؟ گاندى از يك طرف در متن اجتماع وارد است، مى ‏خواهد جامعه ‏اى را از چنگال استعمار نجات بدهد، و از طرف ديگر آنچنان زاهدانه زندگى مى ‏كند كه با دو پارچه و يك بز بسر مى ‏برد و به ملت هند هم دستور مى‏ دهد كه اگر مى‏ خواهيد از چنگال استعمار رهايى پيدا كنيد بايد زاهد باشيد؛ يعنى يك زندگى ساده پيشه ‏كن تا بتوانى آزاد شوى؛ بعد كه آزاد شدى، اگر مى‏ خواهى زندگيت را پرتجمّل بكنى بكن، ولى تا خودت را از قيودى كه خودت براى خودت ساخته‏ اى آزاد نكرده‏ اى نمى ‏توانى آزاد شوى. اين، نوع ديگر زهد است كه فلسفه آن آزادى و آزادگى است.[2]

مردم نیز به راهکار امام صادق(ع) توجه داشته باشند«در زمان امام صادق عليه السلام سالى در مدينه قطحى پيش آمد و اوضاع خيلى سخت شد؛ و مى ‏دانيد در وقتى كه چنين اوضاعى پيش مى‏ آيد مردم دست پاچه مى‏ شوند و شروع مى ‏كنند به آذوقه خريدن و ذخيره كردن و احتياطاً دو برابر احتياج ذخيره مى ‏كنند. امام صادق عليه السلام از پيشكارشان پرسيدند كه آيا ما ذخيره ‏اى در خانه داريم يا نه؟ گفت: بلى ما به اندازه يك سال ذخيره داريم. پيشكار شايد پيش خودش خيال كرد كه آقا مى ‏خواهد دستور بدهد چون سال سختى است برو مقدارى ديگر هم ذخيره كن. برخلاف انتظار او آقا دستور دادند هرچه گندم داريم همه را ببر بازار بفروش. گفت: مگر شما خبر نداريد كه اگر بفروشيم دو مرتبه نمى ‏توانيم بخريم؟

فرمود: توده مردم چه مى‏ كنند؟ عرض كرد: روزانه نان خودشان را از بازار مى‏ خرند و در بازار جو و گندم را مخلوط مى ‏كنند و از آن و يا از جو به تنهايى نان درست مى ‏كنند. حضرت فرمود: گندمها را مى‏ فروشى و از فردا براى ما از بازار نان مى ‏خرى براى اينكه در شرايطى هستيم كه مردم ديگر ندارند و ما نمى ‏توانيم كارى كنيم كه مردم ديگر مثل ما نان گندم بخورند، زيرا شرايطش فراهم نيست، ولى براى ما مقدور است كه خودمان را در سطح آنها وارد كنيم و لااقل با آنها همدرد باشيم تا همسايه ما بگويد اگر من نان جو مى‏ خورم امام جعفر صادق عليه السلام هم كه امكان مادى ‏اش‏ اجازه مى ‏دهد نان گندم بخورد نان جو مى‏ خورد.حال چرا ما چنين زندگى‏ اى را انتخاب مى ‏كنيم؟ به خاطر همدردى.[3]


[1] مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏25،ص474-475

[2] مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏25 ص 482

[3] مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏25، ص 478