ابو هریره که بود و چه میگفت؟
1569 بازدید
تاریخ ارائه : 11/1/2013 11:16:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

ابوهریره دوسی منسوب به یکی از قبایل یمن به نام دوساست. نام اصلی او روشن نیست و بیش از 30 اسم برای وی ذکر کرده اند [1]در مورد اسم هيچ يک از صحابه قبل از اسلام مانند اسم ابو هريره اختلاف نشده است و تا کنون هيچ کس ادعا نکرده است که اسم حقيقي او را مي داند .وقال ابن عبد البر لم يختلف في اسم أحد في الجاهلية ولا في الإسلام كالاختلاف فيه[2]ابن عبد البر گفته است که در مورد اسم هيچ کس در جاهليت و اسلام مانند اسم ابو هريره اختلاف نشده است !!! بسياري از علماي اهل سنت مي گويند :اسم ابي هريره عبد الرحمن بن صخر علي الأصح من ثلاثين قولا!!!بنا بر درست ترين نظر از بين سي نظر ، اسم ابو هريرة عبد الرحمن بن صخر است !!![3]
او در سن 30 سالگی  وارد مدینه شد و اسلام آورد.تنها سه سال پایانی عمر پیامبر اکرم (ص) را درک کرد البته برخی گفته اندتنها یک سال ونه ماه با آن حضرت بوده است.[4]

او می گوید :از آن جهت پیامبر اکرم (ص) مرا ابو هریره نامید که در دوران چوپانی ، گربه ای کوچکداشتم و با آن بازی می کردم.[5] او تنها افتخارش در جنگها ی مسلمانان فرار از جنگ موته بود.[6] بر اثر شدت فقر «ابو المساکین »نام گرفت.[7]  

سه سال ( یا یک سال و اندی ) معاشرت فقیرانه اش با پیامبر اکرم (ص) بسیار و بسیار و بسیار با برکت بود !!! زیرا نیم قرن پس از رحلت آن حضرت ، نقل مجالس وی نقل احادیث نبوی بود ولی احادیثش تمام نشد به گونه ای که به تنهایی 5374 حدیث بیان کرد ، یعنی به تنهایی بیشتر از ابوبکر ، عمر ، ابن مسعود ، عایشه ، حضرت علی (ع) ( البته به زعم اهل سنت و نقل آنان ) حدیث نقل کرده است  به گفته ابن حزم مجموع روایات این پنج نفر که از نخستین مسلمانان هستند از 4275 عدد نمی گذرد .[8]ابوهریره می گفت: اینها نصف احادیثی است که از پیامبر آموختم و اگر از نصف دیگر آن بگویم ، گردنم بریده خواهد شد.[9]

حضرت علی (ع) درباره وی می فرمود :
دروغگوترین مردم - یا دروغگوترین جنبنده - نسبت به پیامبر اکرم (ص) ابوهریره است الا ان اکذب الناس - او قال : اکذب الاحیاء - علی رسول اله (ص) ابو هریره الدوسی [10] بلکه عایشه نیز وی را به حدیث سازی متهم کر[11] وی هنگامی که مشکل را جدی میدید تلاش می کرد که به نوعی خود را از این مخمصه نجات دهد از این رو گاهی می گفت مهاجران دنبال تجارت و انصار دنبال کشاورزی بودند اما من ملازم پیامبر اکرم (ص) بودم تا بر سر سفر او شکم خود را سیر کنم در نتیجه در مجالسی حضور داشتم که دیگران نبودند و چیزهایی را حفظ کردم که دیگران حفظ نکردند صحیح بخاری ج 1 ص 118

عمر که از ارادتمندان او بود هنگامی که حس کرد تشت رسوایی ابوهریره از پشت بام افتاده است و حنای او رنگ ندارد وی را از حدیث گویی نهی وتبعید کرد کنز العمال ج 10 ص 291 ح 29472  به گونه ای که وی پس از این تهدید جرات نقل حدیث نداشت « ما کنا نستطیع ان نقول :قال رسول الله حتی قبض عمرالکنی و الالقاب ج 1 ص 173اما انتقال این پیر حدیث فروش به شام شوم اموی و حمایت کسرای عرب از او بازارش را رواج مجدد داد .منبع : ادب فنای مقربان ، آیت الله جوادی ج 4 ص 226

قضییه جیب ابوهریره چیست؟


صحابه و تابعين در مورد رواياتي که ابو هريره از رسول خدا نقل مي کرد ، مشکوک بودند(علت این شک را باید خودتان حدس زده باشد) به همين جهت از او سوال کردند آيا اين روايت را از رسول خدا شنيده اي ؟
اما وي پاسخ میداد خير اين روايت را از جيب ( کيسه)خويش آورده ام!!!

حدثنا عمر بن حفص حدثنا أبي حدثنا الأعمش حدثنا أبو صالح قال حدثني أبو هريرة رضي الله عنه قال قال النبي صلى الله عليه وسلم أفضل الصدقة ما ترك غنى واليد العليا خير من اليد السفلى وابدأ بمن تعول تقول المرأة إما أن تطعمني وإما أن تطلقني ويقول العبد أطعمني واستعملني ويقول الابن أطعمني إلى من تدعني فقالوا يا أبا هريرة سمعت هذا من رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لا هذا من كيس أبي هريرة صحيح البخاري ج5 ص2048 کتاب النفقات باب وجوب النفقة على الآهل والعيال ش 5040

ابو هريره گفت : رسول خدا فرمودند : بهترين صدقه آن است که سبب بي نيازي شود و دست بالاتر ( دهنده ) بهتر از دست پايين تر است ؛ و در ابتدا به کسي کمک نما که عيال وار باشد ؛ زن مي گويد يا به من غذا بده يا من را طلاق بده و بنده مي گويد به من غذا بده و از من کار بخواه و فرزند مي گويد : به من غذا بده ؛ من را به که واگذار مي کني ؟
گفتند : اي ابو هريره اين را از رسول خدا شنيدي ؟ پاسخ داد : خير اين از جيب ابو هريره است !!!
راستی اگر ابوهريره ، احاديثي نقل مي‌كرده است كه حقيقتاً از پيامبر اسلام شنيده بوده ، چرا عمر وي را از اين كار منع و حتي او را تهديد به تبعيد مي‌كند ؟

آيا امكان دارد كه عمر ، صحابي رسول خدا را بدون هيچ گناهي ، تنبيه كند ؟

ذهبي ، عالم مشهور اهل سنت در ترجمه ابوهريره مي‌نويسد :

عن السائب بن يزيد : سمع عمر يقول لأبي هريرة : لتتركن الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ، أو لألحقنك بأرض دوس!

از سائب بن زید :شنیدم عمر به ابوهریره میگوید :باید نقل حدیث از پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم را ترک کنی وگرنه تو را تبعید میکنم... سير أعلام النبلاء ج 2 ص 600 و كنز ج 10 ص 291 و البداية والنهاية ج8 ص106 و أخبار المدينة ج2 ص12 ش 1361 و تاريخ مدينة دمشق ج50 ص172 و ج67 ص343

   روایاتی از ابوهریره

 برخی از این روایات در معتبرترین کتب اهل سنت ثبت شده اند. بخاری در مورد کتاب خود گفته است : حدیثی وضع نکردم(ننوشتم) مگر اینکه از خدا طلب خیر نمودم و دو رکعت نماز خواندم و یقین به صحت حدیث پیدا کردم .

بخاري در صحيح خود آورده است که ابو هريره گفت:پيامبر فرمود : بهترين صدقه آن است که ثروتي بر جاي بگذارد و دست بالا بهتر از دست پايين است . و بايد از افراد زير نظر خود اغاز کني . زن مي گويد : يا به من نان بده يا مرا طلاق گوي . و برده مي گويد : مرا نان بده و بکار گير و فرزند مي گويد  : به من غذا بده مرا به که وا مي گذاري ؟ گفتنند : اي ابو هريره ! اين را از پيامبر شنيده اي ؟ گفت : نه اين از کيسه ابو هريره است. صحيح بخاري ج 6 ص 190(باب وجوب النفقه علي الاهل و العيال)

ابوهریره از رسول خدا نقل کرده که آن حضرت فرمود:ملک الموت به نزد موسی آمد و گفت : اجابت کن پروردگارت را پس موسی به چشم ملک الموت زد و چشم او را در اورد . ملک الموت برگشت نزد خدا و گفت : مرا فرستادی به سوی بنده ات که نمی خواهد بمیرد و چشم مرا در اورد . خداوند چشمان ملک الموت را به او برگرداند و فرمود : برگرد نزد بنده مومن من و بگو : می خواهی زنده بمانی ؟ اگر می خواهی زنده بمانی دستت را بگذار بر پشت گاو هر مقدار موی پشت گاو زیر دستت پنهان شد به عدد هر مویی یک سال زنده می مانی . موسی گفت : آخر چه ؟گفت: پس از آن خواهی مرد . موسی گفت : حال که سرانجام باید مرد پس الان جان مرا بگیر . بعد گفت : خدایا مرا در سرزمین مقدس بمیران ، به فاصله پرتاب سنگ رسول خدا گفت : به خدا قسم اگر من نزد او بودم قبرش را کنار جاده به شما نشان می دادم.صحیح مسلم کتاب فضائل حدیث 2372 ص 1028و صحیح بخاری کتاب احادیث النبیا  ص 572 ح 3407

روایت دوم

ابوهریره نقل کرده از رسول خدا که فرمودند:بنی اسرائیل در حالی که برهنه و عریان بودند ، غسل می کردند و به عورت هم نگاه می کردند . حضرت موسی تنها و دور از آنها غسل می کرد . بنی اسرائیل گفتند : به خدا قسم علت اینکه موسی با ما غسل نمی کند این است که در او عیب وجود دارد پس موسی رفت غسل کندلباس خود را گذارد روی سنگی آن سنگ فرار کرد و لباسهای موسی را برد ، موسی با شتاب در پی سنگ رفت و می گفت : لباسم را ای سنگ ،لباسم را ای سنگ . تا اینکه بنی اسرائیل عورت موسی را دیدند و گفتند : به خدا قسم در موسی عیبی وجود ندارد پس سنگ توقف کرد و موسی لباسش را گرفت .صحیح مسلم کتاب فضائل حدیث 2371

روایت سوم

أبا هريرة يقول ما كنا نستطيع أن نقول قال رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى قبض عمر قال أبو سلمة فسألته بم قال كنا نخاف السياط وأوما بيده إلى ظهره از ابو هريره روايت شده است که گفت : ما نمي توانستيم بگوييم «رسول خدا گفته اند » تا اينکه عمر از دنيا رفت ؛ ابو سلمه مي گويد پرسيدم : براي چه ؟ پاسخ داد : از شلاق مي ترسيديم و به پشتش اشاره کرد. تاريخ مدينة دمشق ج67 ص344 - سير أعلام النبلاء ج2 ص602 - البداية والنهاية ج8 ص107

از ابو هريره روايت کرده اند رسول خدا فرمودند اگر بند کفش يکي از شما پاره شد ، تا زماني که آن را درست نکرده است به راه نيفتد ؛ وقتي اين خبر به عائشه رسيد گفت : قسم مي خورم که با ابو هريره در آنچه روايت کرده است مخالفت کنم.وأخرج الترمذي بسند صحيح عن عائشة أنها كانت تقول لأخيفن أبا هريرة فيمشي في نعل واحدة وكذا أخرجه بن أبي شيبة موقوفا وكأنها لم يبلغها النهي وقولها لأخيفن معناه لأفعلن فعلا يخالفه وقد اختلف في ضبطه فروى لأخالفن وهو أوضح في المراد

روایت چهارم:

ترمذي با سند صحيح از عائشه روايت کرده است که مي گفت قسم مي خورم که کاري انجام دهم که مخالف نظر ابو هريره باشد ؛ پس با يک لنگه کفش به راه افتاد ؛ و ابن ابي شيبه نيز اين روايت را با سندي موقوف نقل کرده است ؛ و ظاهرا نهي رسول خدا به عائشه نرسيده است!!! ... و روايت شده است که قسم مي خورم که با ابو هريره مخالفت کنم و اين بسيار معنا را واضح مي کند. فتح الباري ج10 ص310

چهارم:

مسلم بن حجاج نيشابوري (مولف صحيح مسلم) مي گويد : حدثنا عبد الله بن عبد الرحمن الدارمي ثنا مروان الدمشقي عن الليث بن سعد حدثني بكير بن الاشج قال قال لنا بسر بن سعيد اتقوا الله وتحفظوا من الحديث فوالله لقد رأيتنا نجالس أبا هريرة فيحدث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم عن كعب وحديث كعب عن رسول الله صلى الله عليه وسلم بسر بن سعيد مي گفت : از خدا بترسيد و در مورد روايت با دقت پيش برويد ؛ قسم به خدا شما ما را ديديد که با ابو هريره مي نشستيم اما او براي ما روايات رسول خدا را از کعب و روايات کعب را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي کرد. التمييز ص175 ش 10 نوشته مسلم بن حجاجتاريخ مدينة دمشق ج67 ص359 البداية والنهاية ج8 ص109 به نقل از مسلم

ابوهريره و پياز فروش

«زمانى كه ابوهريره‏ از سوى معاويه حاكم مكه بود، مردى مقدارى پياز از عكّه (همين عكّاى فعلى) به مكه آورده بود تا بفروشد. كسى نخريد. پيازها ماند، امكان بردن به جاى ديگر هم نبود و داشت در هواى گرم مى‏گنديد. رفت پيش ابوهريره‏ و گفت: ابوهريره‏! يك ثواب مى‏توانى بكنى؟ گفت: چه ثوابى؟ گفت: من يك مسلمانم.به من گفته‏اند در مكه پياز پيدا نمى‏شود و مردم مكه پياز مى‏خواهند. من هرچه مال التجاره داشتم همه را پياز خريدم و به اينجا آوردم. حالا هيچ كس نمى‏خرد و دارد از بين مى‏رود. تو دارى يك مؤمن را نجات مى‏دهى، يك نفس را احيا مى‏كنى.آيا مى‏توانى كارى بكنى يا نه؟ گفت: بسيار خوب، روز جمعه كه نماز جمعه خوانده مى‏شود، پيازها را در يك جاى معين حاضر كن، آن وقت من مى‏دانم. آن روز وقتى كه مردم همه جمع شدند، گفت: «ايُّهَاالنّاسُ! سَمِعْتُ مِنْ حَبيبى رَسولِ اللَّه» شنيدم از حبيبم پيغمبر كه فرمود: «مَنْ اكَلَ بَصَلَ عَكَّةَ فى مَكَّةَ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ» هركس پياز عكّه را در مكه‏ بخورد بهشت بر او واجب است. يكساعته مردم تمام پيازها را خريدند. آقاى ابوهريره هم خيلى در وجدانش راضى بود كه من مؤمنى را نجات دادم، تاجر مسلمانى را از ورشكستگى نجات دادم. اى خدا مرگت بدهد! مگر حديث پيغمبر بايد وسيله اين‏جور چيزها باشد؟

بعدها در همين زمينه‏ها چه حرفها كه نگفته‏اند! شايد صدى نود و پنج خبرها و حديثهايى كه در فضيلت شهرها گفته‏اند، چيزهايى بوده كه افراد خواسته‏اند به نفع خودشان بگويند. مثلًا گفته‏اند پيغمبر فرمود: «خَيْرُ الْقُرى‏ بيهق» (قُرى‏ به معنى اعمّ از ده و شهر است) بهترين جاها بيهق است، همين نزديك سبزوار. پيغمبر به بيهق چكار داشت كه حالا بيايد از ميان اينهمه جا بگويد: «خَيْرُ الْقُرى‏ بيهق». چرا؟ چون فلان آقاى بيهقى مى‏خواسته براى خودش وسيله درست كند. و امثال اينها كه اگر بخواهم برايش مثال ذكر كنم الى‏ ماشاء اللَّه هست كه نمى‏خواهم ذكر كنم، ولى اين قدر بدانيد كه دين را اين چيزها خراب كرده است و حال آنكه همان‏طور كه ايشان (علامه طباطبائى) مى‏فرمايند جزء آداب نبوت و جزء سيره كلى همه انبياء اين بوده كه هرگز براى هدف مقدس يعنى براى حق از باطل استفاده نكردند.» مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 105

ابو هریره چه کسانی را زیباترین می دید؟ !!!

با اينکه اهل سنت روايت کرده اند که رسول خدا فرمودند : اگر معاويه را بر منبر من ديديد او را بکشيد ، ابي هريره در اين زمينه مي گويد : «ونظر أبو هريرة إلى عائشة بنت طلحة فقال سبحان الله ما أحسن ما غذاك أهلك والله ما رأيت وجها أحسن منك إلا وجه معاوية على منبر رسول الله ؛ ابو هريره روزي به عائشه دختر طلحه نظر کرده و گفت : سبحان الله ، چقدر خاندان تو به تو رسيده اند ؛ قسم به خدا که من چهره اي از چهره تو زيباتر نديدم مگر چهره معاويه بر منبر رسول خدا!!! طبائع النساء ابن عبد ربه ص59 و نيز العقد الفريد ج 6 ص 101

شکم وابوهریره

محمود ابو ريه کتابش را به نام «شيخ المضيرة » سرور خورشت ماست و گوشت نام گذاری کرده است.

او می نویسد: ابو هريره رضي الله عنه با همه فضيلت هايش و نزديکيش به رسول خدا ، شوخ و پر خور بود ...از ابو رافع روايت شده است که ابو هريره گاهي اوقات من را به شام دعوت مي کرد و مي گفت : عراق را براي واليش بگذار ( يعني بگذار غذايم را بخورم و کاري به سياست نداشته باش ) پس منتظر مي مانديم و غذا را که آبگوشتي چرب بود مي آوردند .و ادعا مي کرد که طبابت مي داند !!! و مي گفت : خوشمزه ترين گوشت ، گوشت کتف است و نيز راسته و هميشه هريسه و فالوده مي خورد و مي گفت که اين دو سبب توليد فرزند است ؛ و خوردن مضيره او را به شگفت مي آورد ؛ و آن را همراه با معاويه مي خورد ؛ و وقتي که هنگام نماز مي شد در پشت سر علي نماز مي خواند و مي گفت : نماز پشت سر علي کامل تر است و غذاي سر سفره معاويه چرب تر ، و دوري از جنگ براي حفظ جان بهتر !!!وكان يصلي خلف علي ويأكل على سماط معاوية ويعتزل القتال ويقول الصلاة خلف علي أتم وسماط معاوية أدسم وترك القتال أسلم ثمار القلوب في المضاف والمنسوب ص111 ثعالبي ش159 شذرات الذهب ج1 ص64؛ منبع : سایت حضرت ولی عصر(عج)

  ابوهریره و شکایت از شکم

ابوهريره بسيار پر خور بود و دور خانه مي چرخيد و مي گفت : واي بر من از شکمم ؛ اگر او را سير کنم دل درد مي گيرم ، و اگر او را گرسنه نگاه دارم به من فحش مي دهد !!!حدثنا أحمد بن جعفر بن حمدان ثنا عبدالله بن أحمد بن حنبل حدثني أبي ثنا أبو عبيدة الحداد ثنا عثمان الشحام أبو سلمة ثنا فرقد السبخي قال كان أبو هريرة يطوف بالبيت وهو يقول ويل لي من بطني إذا أشبعته كظني وإن أجعته سبني حلية الأولياء ج1 ص382 الزهد لابن حنبل ج1 ص178

دعاي ابو هريره :

زمخشري از ابو هريره نقل مي کند که مي گفت : اللهم ارزقني ضرسا طحونا ومعدة هضوما ودبرا نثورا ؛خدايا به من دنداني بده که بتواند غذا را آسياب کند و معده اي که بتواند غذا را هضم کند و پشتي بده که بتواند به راحتي غذا را دفع کند!!!ربيع الأبرار ج 2 ص 680 .تاج العروس ج14 ص176 به نقل از ربيع الأبرار

تنها معیاربرای سکوت یا بد گویی ابوهریره  :

ابو هريره وقتي معاويه به او پول مي داد ساکت بود و وقتي که پول نمي داد از او بدگويي مي کرد . وعن سعيد بن المسيب أن أبا هريرة رضي الله عنه كان إذا أعطاه معاوية سكت وإن منعه وقع فيه إحياء علوم الدين ج2 ص136 رجوع کنيد به معرفة الثقات عجلي ج1 ص405 و تاريخ مدينة دمشق ج67 ص373 و سير أعلام النبلاء ج2 ص615

 

[1]الکنی و الالقاب ج 1 ص 224

[2]عمدة القاري ج1 ص124

[3]التيسير بشرح الجامع الصغير ج1 ص7 المنهل الروي ج1 ص117تدريب الراوي ج2 ص284

[4]وسایل الشیعه ج 1 ص 40 مقدمه

[5]سنن ترمذی ج 5 ص 454 ح 3866

[6]ابو هریره ص 27

[7]همان ص 26

[8]الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ج 4 ص 137- 138

[9]صحیح بخاری ج 1 ص 59 ح 120 باب حفظ العلم

[10]( شرح نهج البلاغه ج 4 ص 68 )

[11]الکنی و الالقاب ج 1 ص 173