فاصله از معارف اسلامی چه میکند؟
55 بازدید
تاریخ ارائه : 10/30/2013 9:10:00 PM
موضوع: تبلیغ

در روایتی از پیامبراکرم(ص) نقل شده است اگر از بازار عطرفروشان گذر کنی معطر خواهی شد و گذر از بازار ذغال فروشان نهایتا زغالی شدنت را  به دنبال  خواهد داشت.

تا توانی می‌گریز از یار بد یار بد،‌بدتر بود از مار بد
مار بد تنها ترا بر جان زند یار بد بر جان و بر ایمان زند

امروز 8/8/92 رایانه را روشن کردم و به فضای مجازی نظری کردم ، برخی از سایت ها از قتل اعضای خانواده ای نوشته بودند کنجکاوی رهایم نکرد و همه آن  داستان غم انگیز را خواندم.

 آری با حضور مأموران کلانتري و تيم بررسي صحنه جرم ، در بررسيهاي اوليه مشخص شده بود  که سه نفر از اعضاي يک خانواده به نام "زهرا.ر" 46 ساله( مادر خانواده )، پريسا 25 ساله (دختر خانواده ) و محمدرضا 15 ساله (پسر خانواده)، در حاليکه آثار شکستگي در سر "زهرا" و "محمدرضا" و آثار خفگي در دور گردن "پريسا" مشخص بود، به قتل رسيده اند.

با توجه به اينکه پدر خانواده به نام "حميدرضا.ن" 47 ساله موضوع جنايت را به پليس اطلاع داده بود ، تحقيقات از وي آغاز شد. وی در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: به عنوان کارگر در يک شرکت صنعتي مشغول به کار هستم و چون شب کار هستم، ساعت 17 و در حاليکه همسر و فرزندانم در منزل بودند از خانه خارج شده و اطلاعي در خصوص قتل آنها ندارم.حمديدرضا در خصوص نحوه اطلاع از قتل سه نفر از اعضاي خانواده اش نيز به کارآگاهان گفت: ساعت 21 زماني که در محل کار خود بودم، چندين بار با تلفن منزل تماس گرفتم اما هيچکدام از اعضاي خانواده ام پاسخگوي تلفن هاي خود نبودند. نگران شدم و پس از گرفتن مرخصي، از شرکت به منزل رفتم که پس از ورود به داخل خانه با اجساد خانواده ام روبرو شدم. مرد جنایتکار، سرانجام پس 13 روز سکوت راز جنایت خود را افشا کرد.

اما واقعیت این بود قاتل  که در کارخانه ای مشغول به کار است به خانه می آید و خانمش را با ضربات چوب به قتل می رساند وجنازه او را با پتو می پوشاند.پسر نوجوانش وارد منزل میشود و از پدر سوال میکند چرا مادر خواب است مگر الان وقت خواب است؟

پدر می گوید بیدارش کن و او که می رود پتو را کنار بزند تا به خیال خودش  مادر را بیدار کند بابای بی رحم وخون ریز با همان چوبی که جان  مادر بچه را گرفت  به سر فرزندش نیز ضرباتی وارد میکند و او را به مادرش ملحق میکند. از این به بعد این بابای جانی به فکر کشتن دخترش پریسا می افتد و طنا بی را برای خفه کردن او آماده میکند .به دخترش زنگ می زند بیا خانه کارت دارم  و هرچه سریعتر بیا.

دختر بدون هیچ گونه اطلاعی با پای خود به قتلگاه می آید وپدر سنگ دل اورا به بالای پشت بام راهنمایی میکند که بیا این وسایل را با هم جا به جا کنیم وچون به بالای پشت بام می رسد قاتل مادر وبرادرش  طناب را به گردن پریسا نیز می اندازد واو را خفه میکند.جنازه پریسا را نیز می آورد ودر کنار مادر و برادرش قرار می دهد.

این پدر قاتل روانه محل کار میشود واز کارخانه به منزلش زنگ میزند و به همکارانش می گوید اهل منزل گوشی بر نمی دارند با اجازه من رفتم . و سپس نیروی انتظامی را در جریان حادثه قرار میدهد و قتل مقتولین را به گردن دیگران می اندازد.

در ادامه رسيدگي به پرونده و مشخص شد وی علاقه بسيار شديدي به مطالعه کتاب ها و مجله هاي پليسي و جنايي دارد که در بازرسي از کمد وي، علاوه بر کشف تعدادي مجله و همچنين صفحه حوادث روزنامه ها، بيش از 10 کتاب با موضوعات جنايي کشف شد که از جمله عناوين کتاب هاي کشف شده مي توان به کتاب هاي ذيل اشاره کرد: " آتش عشق، کابوس، عشق پنهان، شکار قاتل، تعقيب، گل هاي پرپر شده، قاتل کيست؟، صاعقه، شليک از روبرو، سنگ شيطان، تلکه گير و....

و بالاخره متهم در خصوص انگيزه ارتکاب جنايت، هر بار انگیزه و دلايل مختلفي را مطرح کرده اما با توجه به کشف قرص هاي اعصاب و روان از کمد شخصي متهم در محل کارش و اعتراف وي به مصرف اين نوع از قرص ها، در حال حاضر متهم به پزشکي قانوني معرفي شده است.

   قرآن کریم: مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعًا وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمیعًا. (مائده: 32) هر کس، فردی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان ها را کشته و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.

به هر حال داشتن و صرف کردن قرص های روان گردان و با دوستان ناباب وناراحت روان  در ارتباط بودن و غرق در مطالعات جنایی و... و بودن برخی زمینه ها،به جنایت آفرینی منجر خواهد شد.و این یکی از عوارض شوم  داشتن  دوستان ناباب و خوردن قرص های روان گردان است.

و

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی