نکاتی در مورد عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبراکرم(ص)
1576 بازدید
تاریخ ارائه : 10/30/2013 6:48:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

عباس بن عبدالمطلب عموي پيامبر اکرم(ص)، سه سال قبل از عام الفيل در مکه به دنيا آمد. پدرش عبدالمطلب از بزرگ ترين شخصيت‌هاي مکه و مادرش، نُتيله ، دخــتر حباب، يکي از بانوان با شخصيت بود همسر عباس ام الفضل نيز از زنان نامي اسلامي بود. او اولين بانوئي بود که خانه خدا را با پارچه اي از حرير پوشانيد.

عباس در عصر جاهليت و نيز در اسلام يکي از رجال برجسته قريش به شمار مي آمد . منصب سقايت زائران کعبه و مراقبت از مسجد الحرام که از مناصب مهم کعبه به حساب مي آمد، به وي واگذار شده بود. او به همراه مشرکان مکه در جنگ بدر عليه پيامبر شمشير زد .در همان نبرد اسير شد؛ ولي با پرداخت فديه آزاد شد. البته برخي اين امر را توجيه کرده‌اند که وي به اجبار در اين جنگ شرکت جسته بود.[1]

عباس يازده فرزند داشت : عبدالله بن عباس ، عبيدالله بن عباس، فضل بن عباس ، قثم بن عباس ، تمام بن عباس ، معبد بن عباس ، کثير بن عباس ، حارث بن عباس ، عبد الرحمن بن عباس ، آمنه و صفيه .

برخي مي‌گويند عباس همانند ابوطالب ازقبل مسلمان شده بود، ولي به جهت مصلحت{کارهای اطلاعاتی} و اينکه بتواند از پيامبر دفاع کند، اسلام خود را آشکار نمي کردابو رافع» که در آن روزها غلام عباس بود و بعدها از ياران رسول خدا و امير مؤمنان گرديد، مي‏گويد: آن روزها نور اسلام، خانه عباس را روشن کرده بود. عباس و همسرش «امّ الفضل» و من اسلام پذيرفته بوديم، ولي از ترس محيط، ايمان خود را پنهان مي‏داشتيم. هنگامي که خبر مرگ دشمنان اسلام در جنگ بدر در مکه منتشر شد، ما فوق العاده خوشحال شديم، ولي قريش و هواداران آن‏ها سخت مضطرب و ناراحت شدند.[2]

آیت الله سبحاني مي نويسد:

«عباس عموي پيامبر از صميم قلب خواهان اسلام بود.»[3] او به برادر زاده اش ايمان قطعي داشت. ولي مصالح روز اقتضا مي كرد كه ايمان خود را پنهان دارد و از اين طريق رسول خدا را كمك كند چنانكه در جنگ احد نيز! اين كار را انجام داد.»[4]

در کتاب فروغ ابديت آمده که داستان شرکت عباس عموي پيامبر در غزوه بدر از مشکلات تاريخ است. وي از کساني است که در اين جنگ اسير مسلمانان گرديد. او از طرفي در اين نبرد شرکت مي‏کند، از طرف ديگر در پيمان عقبه مردم مدينه را براي حمايت از پيامبر دعوت مي‏کند. راه حل همان است که غلام او ابو رافع مي‏گويد: وي از کساني بود که مانند برادرش ابو طالب، به آيين توحيد و رسالت برادرزاده‏اش ايمان قطعي داشت، ولي مصالح روز اقتضا مي‏کرد که ايمان خود را پنهان بدارد . از اين طريق پيامبر را کمک کند . برادرزاده خود را از تدارکات و نقشه‏ هاي شوم قريش آگاه سازد. چنان‏ که در جنگ «احد» نيز اين کار را انجام داد. وي نخستين کسي بود که پيامبر را از نقشه و حرکت قريش آگاه ساخت[5].ابن اثير هم روايتي نقل مي کند که عباس پيش از هجرت ايمان آورده بود .مي خواست به مدينه هجرت کند، ولي پيامبر (ص) به او فرمود: بودن تو در مکه بهتر است. [6]

عباس بعد از پايان جنگ بدر به مکه بازگشت . از آن زمان تا فتح مکه به عنوان نيروي اطلاعاتي ايفاي نقش کرد. هرگاه مشرکان قصد جنگ با پيامبر خدا را داشتند، وي با فرستادن نامه، به پيامبر خبر مي‌داد . عباس در زمان فتح مکه، جهت استقبال از رسول خدا به بيرون مکه رفت .در هنگام فتح و ورود پيامبر خدا به شهر، سپاه مسلمين را همراهي کرد. پس از آن در نبرد حنين نيز شرکت کرد .شجاعتي وصف‌ناشدني از خود بروز داد .

اما درباره اينکه عباس در کنار امام علي (ع) بود و يا با وي اختلاف داشت يانه ؟ بايد گفت: از متون شيعي استفاده مي‌شود ايشان با امام علي (ع) مشکلي نداشت حتي وي بعد از رحلت رسول خدا با خلافت ابابکر و جريان سقيفه مخالف بود. به گونه اي که عباس از علي (ع) خواست که دست برادر زاده خود را به عنوان بيعت بفشارد.[7] البته در برخي متون اهل سنت آمده است که عباس با علي (ع) اختلاف مالي داشته است ، که اين امر هم دقيقا معلوم نيست. اين مساله با جايگاه بلند امام علي(ع) و مقام عباس همسويي ندارد که د رباره مال دنيا با هم اختلاف داشته باشند

ربا خواري عباس در اسلام ثابت نيست. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از ايشان راضي بوده است و اين رضايت نشان دهنده اين است كه اولاً او مسلمان بوده و ثانياً برخلاف مصالح اسلام عمل نكرده است. عباس در جنگ بدر هم كه اسير شد پيامبر با او همانند ساير اسرا رفتار كرد يعني با گرفتن فديه او را آزاد ساخت.

عباس در اواخر عمر دچار نابينايي شد . سرانجام در سال 32 هجري قمري در هشتاد و هشت سالگي در شهر مدينه دار فاني را وداع گفت. او را در قبرستان بقيع به خاک سپردند.[8]

استدلال های عباس بن عبدالمطلب بر غصبی بودن خلافت ابوبکر

در ميان بزرگان ، عباس بن عبدالمطلب عموى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در جمع مسلمانان از موقعيت بالايى برخوردار بود و بايد به طريقى او را به امر بيعت با خليفه متقاعد مى ساختند.بنابراين دو شب پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ابوبكر به همرده عمر و ابوعبيده و مغيرة بن شعبه راهى خانه عباس شدند و ابوبكر ماجراى خلافت خويش را بيان كرد و از او خواست كه از سايرين تبعيت كند... سپس به او نيز وعده ها داد. عباس در جواب او چنين گفت...تو اى ابوبكر، اگر اين امر را به واسطه نزديكى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به دست آوردى ؟ كه در واقع حق ما را تصاحب كرده اى . اگر با راءى و اجماع مسلمانان به خلافت رسيدى كه ما نيز از مؤ منان هستيم و ما به خلافت تو رضايت نداريم . و اما آنچه را كه مى خواهى به من و فرزندانم بدهى ، اگر حق خلافت به تو اختصاص دارد كه براى خود نگهدار، اما اگر حق مؤ منان است كه مسلما تو را در بخشش آن حقى نيست . آنان وقتى كه چنين ديدند از نزد عباس ناميدانه خارج شدند.[9]

در برخی منابع اهل سنت مطرح شده است که گویا عباس از امام علی علیه‌السلام خواست تا نزد پیامبر اسلام صلوات‌الله‌علیه برود و از آن‌حضرت بخواهد که آیا حقی در خلافتدارد یا خیر؟ مّا این حدیث با این بیان در هیچ‌یک از منابع معتبر شیعینیامده است، بلکه در منابع شیعی، حدیثی از عباس عموی پیامبرعکس این‌ نقل شده است در ارشاد مفیدآمده است: هنگامی که رسول خداصلوات‌الله‌علیه سلامتی نسبی یافت، برخی گفتند: آیا اجازه می‌دهید تا دوات و کاغذ حاضر نماییم حضرت صلوات‌الله‌علیه فرمود: پس از این همه سخنان نابجا نیاز به دوات و کاغذ ندارم، ولی درباره بازماندگان و اهل بیتم سفارش می‌کنم، از آن‌ها دست برندارید و از نیّت خیر درباره آنان خودداری ننمایید. در این هنگام حضرت، روی از مردم برگردانید، مسلمانان خطاکار از جای بلند شده و به خانه‌های خود رفتند و به جز از عباس و فضل و علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام و خاندان مخصوصش‌ کسی دیگر باقی نماند.

عباس عرض کرد: یا رسول اللَّه اگر می‌دانید پیروزی با ما است و پس از شما ما به مقام حق رسیده و مستقر می‌شویم، بفرمایید. رسول خدا صلوات‌الله‌علیه فرمود: پس از من شما درمانده و بیچاره خواهید شد و سخن دیگری نفرمود. این عده هم با کمال ناامیدی از حضور رسول خدا صلوات‌الله‌علیه مرخص شدند.[10] در این حدیث، اساساً پرسش از جانشینی پیامبر صلوات‌الله‌علیه نیست، بلکه ، سخن از پذیرش ولایت علی علیه‌السلام از سوی آنانی است که مانع از آوردن قلم و دوات ؟!

عباس بن عبد المطلب و دفاع از ابوذر

رسول خدا به ابوذر فرمود:«اكنون به ميان قوم خود برگرد و آنها را به اسلام دعوت كن،تا دستور ثانوى من به تو برسد.» ابو ذر گفت:«بسيار خوب.اما به خدا قسم پيش از اينكه از اين شهر بيرون بروم،در ميان اين مردم خواهم رفت و با آواز بلند به نفع اسلام شعار خواهم داد.هر چه بادا باد.» ابو ذر بيرون آمد و خود را به قلب مكه يعنى مسجد الحرام رساند و در مجمع قريش فرياد بر آورد:«اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله.» مكيان با شنيدن اين شعار،بدون آنكه مهلت سؤال و جوابى بدهند،به سر اين مرد كه او را اصلا نمى شناختند ريختند.اگر عباس بن عبد المطلب خود را به روى ابو ذر نينداخته بود، چيزى از ابو ذر باقى نمى ماند.عباس به مكيان گفت:«اين مرد از قبيله بنى غفار است.راه كاروان تجارتى قريش از مكه به شام و از شام به مكه در سرزمين اين قبيله است.شما هيچ فكر نمى كنيد كه اگر مردى از آنها را بكشيد،ديگر نخواهيد توانست به سلامت از ميان آنها عبور كنيد؟!»

ابو ذر از دست قريش نجات يافت،اما هنوز كاملا دلش آرام نگرفته بود.با خود گفت يك بار ديگر اين عمل را تكرار مى كنم،بگذار اين مردم اين چيزى را كه دوست ندارند به گوششان بخورد بشنوند تا كم كم به آن عادت كنند.روز بعد آمد و همان شعار روز پيش را تكرار كرد.باز قريش به سرش ريختند و با وساطت عباس بن عبد المطلب نجات يافت. ابو ذر پس از اين جريان طبق دستور رسول اكرم به ميان قوم خويش رفت و به تعليم و تبليغ و ارشاد آنان پرداخت.همينكه رسول اكرم از مكه به مدينه مهاجرت كرد،ابو ذر نيز به مدينه آمد و تا نزديكيهاى آخر عمر خود در مدينه به سر برد.ابو ذر صراحت لهجه خود را تا آخر حفظ كرد.به همين جهت در زمان خلافت عثمان ابتدا به شام و سپس به نقطه اى در خارج مدينه به نام «ربذه »تبعيد شد و در همان جا در تنهايى در گذشت.پيغمبر اكرم در باره اش فرموده بود:«خدا رحمت كند ابو ذر را،تنها زندگى مى كند،تنها مى ميرد،تنها محشور مى شود. »مجموعه آثار شهید مطهری ج 19

[1]اسدالغابه،‌ج 3، ص 164؛ اعيان الشيعه،‌ج 7، ص 418؛ قاموس الرجال، ‌ج 6، ص 15؛ بحارالانوار، ج 28، ‌ص 48؛ ‌سفينه البحار، ج 6، ص 113؛ دايره المعارف فارسي، ج 2، ص 1657؛ معارف و معارف، ج 7، ص 208.

[2]فروغ ابديت ،ج 1 ص 516.

[3] سبحاني، جعفر، فروع ابديت، تهران، دارالتبليغ اسلامي، 1351، ج1، ص420.

[4] سبحاني، جعفر، فروع ابديت، تهران، دارالتبليغ اسلامي، 1351، ج1، ص420.

[5]فروغ ابديت ،ج 1 ص 516 تاریخ طبري، ج3، ص 979

[6]اسد الغابه في معرفها الصحابه ،ج 3 ، ص110.

[7]جعفر سبحاني، فروغ ولايت ، ص155-156.

[8]اسد الغابه في معرفها الصحابه ،ج 3 ، ص110-113

[9]شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1، ص 220

[10] الارشاد شیخ مفید ج 1ص 184