نعمتى که شیعیان از آن برخوردارند؟
379 بازدید
تاریخ ارائه : 10/28/2013 1:05:00 PM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

از خصوصيات دين مقدس اسلام اين است كه هميشه روى حاجتهاى ثابت انسان مهر ثابت زده است اما حاجتهاى متغير انسان را تابع حاجتهاى ثابت قرار داده است، و اين به عقيده شخص من اعجازى است كه در ساختمان اين دين به كار رفته است. با مثالهايى اين مطلب را روشن مى ‏كنم. ولى قبل از آن يك مقدمه كوتاه عرض مى ‏كنم و آن اينكه ما شيعيان از نعمت هايى برخوردار هستيم كه اهل تسنن نيستند.

آنها قرآن دارند ما هم داريم، سنت پيغمبر دارند ما هم داريم. اما آنها از قرآن و سنت پيغمبر تجاوز نمى‏كنند؛ يعنى منابع و سرچشمه‏ اى كه مى ‏خواهند دين را از آن بگيرند جز اين دو نيست. پيغمبر صلى الله عليه و آله بعد از بعثت چند سال زندگى كرد؟ بيست و سه سال.از اين بيست و سه سال سيزده سال در مكه و ده سال در مدينه بودند. تمام مدتى كه حضرت زنده بود و گفتار و رفتار و تقرير آن حضرت سند محسوب مى ‏شود، بيست و سه سال بيشتر نيست؛ يعنى از نظر زمان- كه در اين شب ها مورد بحث ماست- زمانى كه پيغمبر در آن زمان بود مجموعاً بيست و سه سال است. البته در اين بيست و سه سال، زمان تغييراتى كرد. موقعى كه در مكه بود اوضاع و شرايط طورى بود، و موقعى كه در مدينه بود اوضاع‏ طور ديگر بود. در مكه قبل از آنكه ابوطالب و خديجه از دنيا بروند، يك اوضاع و شرايطى بود و بعد از رحلت آنها اوضاع ديگرى پيدا شد. سه سال اول بعثت اوضاع و شرايطى بود و بعد از آنكه آيه آمد: فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ‏ اوضاع ديگرى پيدا شد و حضرت طرز كارش عوض شد.

اهل تسنن كه طبقه بندى ‏هايى راجع به زمان پيغمبر اكرم كرده ‏اند، مثلًا مى ‏گويند از سال اول بعثت تا اسلام عُمَر. آنها اسلام عمر را آن [نقطه ‏اى مى ‏دانند] كه اوضاع اسلام عوض شد. البته اسلام حمزه را هم قبول دارند روى حساب اينكه مسلمين قبل از اسلام حمزه در يك وضع سخت ترى بودند، با اسلام حمزه پشت مسلمين محكمتر شد و قهراً در طرز كار آنها تغييراتى پيدا شد. همچنين دوران مدينه را به قبل از بدر و بعد از بدر، قبل از فتح مكه و بعد از فتح مكه تقسيم مى‏كنند. در تمام اين 23 سال چهارپنج وضع براى زمان پيش آمد و در هريك از آنها وضع مسلمين فرق مى‏كرد. ولى تمام اين زمان، 23 سال بود.

اما دوره عصمت براى ما شيعيان منحصر به 23 سال نيست. براى ما دوره عصمت 273 سال است، زيرا 23 سال زمان پيغمبر را كه آنها دارند ما هم داريم؛ 250 سال- يعنى از سال دهم هجرى تا سال 260 كه سال وفات امام عسكرى است- ما علاوه داريم؛ 250 سال ديگر دوره عصمت يعنى دوره امام معصومِ ظاهر داريم كه سيره ‏اش براى ما حجت است. آنها فقط 23 سال دارند كه سيره پيغمبر برايشان حجت است. عرض شد در 23 سال پيغمبر، اوضاع زمان چهارپنج رنگ گرفت. قهراً در اين 250 سال، اوضاع بيش از اين تغيير كرد. و لهذا اين امر، مشكل اقتضاى زمان را براى ما شيعيان حل كرده است.

شما گاهى ممكن است به اين مسئله برخورد كنيد كه در بعضى از امور، سيرت پيغمبر يا يكى از ائمه متفاوت است با سيرت و روش على بن ابيطالب يا يكى ديگر از ائمه. مى ‏بينيد امام حسن صلح مى‏كند، امام حسين مى‏ جنگد. مى ‏بينيد على بن ابيطالب لباسش از دو جامه ساده تشكيل شده است، در صورتى كه حضرت‏ زين العابدين لباس خز مى ‏پوشد. ولى در سيرت پيغمبر اين دو امر مختلف پيدا نشده است.در كافى است كه روزى سفيان ثورى بر امام صادق وارد مى ‏شود. حضرت جامه سفيد بسيار لطيفى مانند پوست نازك تخم مرغ پوشيده بود. تا چشم سفيان به آن لباس افتاد، به حضرت اعتراض كرد كه شما چرا بايد يك چنين لباسى بپوشيد؟! حضرت فرمود: مگر چه عيبى دارد؟ سفيان گفت: شما مگر بايد از اهل دنيا باشيد؟! حضرت فرمود: اساساً تمام نعمتهاى دنيا مال صالحين است نه مال فاسقين. سفيان! يك وقت هست كه بيمارى و روى غرض حرف مى‏زنى و يك وقت هست كه اشتباه كرده‏اى. اگر اشتباه كرده‏اى بايد برايت توضيح بدهم. سفيان برخاست رفت.

بعد عده‏اى از مقدس ها و هم فكرها آمدند به حضرت عرض كردند: رفيق ما سفيان نتوانست جواب تو را بدهد ولى ما آمده‏ ايم با شما مباحثه كنيم. ما آن حرفى را كه زدى قبول نداريم. امام فرمود: بسيار خوب، اگر بنا شد با هم مباحثه كنيم، چه اصلى را بايد ثابت قرار بدهيم؟ گفتند: قرآن. حضرت فرمود: هيچ چيز بهتر از قرآن نيست اما به شرط اينكه آن را بفهميد. بعد حضرت فرمود: من مى ‏دانم عمده حرفى كه در دل داريد مسئله سيره پيغمبر و صحابه است. چيزى كه در ذهن شما هست اين است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام از اين لباسها نمى ‏پوشيدند، تو چرا مى ‏پوشى؟ فرمود:شما اين را نمى ‏دانيد كه اين مسئله مربوط به اسلام نبوده است، مربوط به زمان است.اگر پيغمبر در زمان من بود مثل من لباس مى ‏پوشيد، اگر من هم در زمان پيغمبر بودم مثل او لباس مى‏ پوشيدم. در اين مورد آنچه در اسلام اصالت دارد مواسات است، يعنى مسلمانان بايد احساس همدردى كنند. مسلمان بايد حقوق واجب مالش را بدهد. اين هم باز يك امر ثابت است و در تمام زمانها هست. مسلمان بايد اعتمادش به خدا باشد نه به پول. اين همان معناى واقعى زهد است.بعد فرمود: و اما اينكه انسان نوع لباسش را چگونه بايد انتخاب كند، اين ديگر مسئله زمان است. در زمان پيغمبر وضع عمومى مردم بسيار سخت و ناگوار بود. درجنگ تبوك سپاه اسلام را جيش العُسرة يعنى سپاه سختى ناميده بودند، براى اينكه اين لشكر سى هزار نفرى به قدرى بى ‏آذوقه بودند كه دلشان ضعف مى ‏رفت و براى اينكه اين ضعف را برطرف كنند هر سه چهار نفرى با يك خرما خودشان را سير مى‏ كردند. در جنگ بدر مسلمين 313 نفر بودند در صورتى كه شمشيرهايشان از 30، 40 عدد تجاوز نمى ‏كرد و فقط سه يا چهار اسب داشتند، در حالى كه عدد دشمن ميان 900 و 1000 بود و هر روز چندين شتر براى خوراكشان مى‏ كشتند.

اهل صُفّه به قدرى فقير بودند كه ساترى براى نماز خواندن نداشتند مگر يك عدد، و با همان يك عدد به ترتيب نمازشان را مى‏ خواندند. وقتى حضرت رسول به خانه فاطمه مى ‏آيد و مى ‏بيند پرده ‏اى آويخته است، فوراً برمى‏ گردد. حضرت زهرا حس كرده، فوراً پرده را مى‏ كَند و آن دستبند نقره را كه در دست داشت از دست درمى ‏آورد و خدمت حضرت مى‏ برد كه آن را به فقرا انفاق كند. اين، اصل مواسات است. در آن زمان مواسات ايجاب مى‏ كرده كه حتى يك پرده هم در خانه شخص پيدا نشود. اما اكنون در عصر ما، عصرى كه بزرگترين امپراطورى دنيا تشكيل شده است، زندگى مردم عوض شده است ولى باز من بايد از حد معتدل خارج نشوم.

لباسى كه من مى ‏پوشم لباس معتدل امروز است. در اسلام پارچه اصالت ندارد كه حتماً بايد يك نوع لباس بپوشند، بلكه اسلام اصولى دارد كه طبق آن بايد لباس بپوشند. آن اصول، ثابت است؛ اصولى است كه وظيفه انسان را به حسب زمان تغيير مى‏دهد. اگر چيزى در نظر اسلام اصالت داشته باشد، ديگر تغييرپذير نيست. اما چيزى كه اسلام روى آن مهر نزده است، به عنوان لباس است، شكل اجرايى براى چيزى است كه مهر به آن زده است.پس اينجا زمان، تكليف را عوض مى‏كند. اگر اين‏جور نبود، اگر اين مسائل جزئى اصالت مى‏داشت، محال و ممتنع بود كه على بن ابيطالب يك جور عمل كند و يكى از ائمه جور ديگر. عبادت خدا اصالت دارد، خوف خدا اصالت دارد، مواسات و رسيدگى به فقرا اصالت دارد. همان كارى را كه على بن ابيطالب كرده، حضرت سجاد هم كرده. على بن ابيطالب از شب تا صبح مشغول به عبادت مى‏شود، بعضى از شب ها هزار ركعت نماز خوانده است. حضرت سجاد هم همين‏طور. حضرت امير شبانه به سرپرستى فقرا رفته است و حضرت سجاد هم رفته است، امام رضا هم رفته است. همه از فقرا دلجويى كرده‏اند. اما اينكه خود شخص چگونه لباس بپوشد، اين‏ ديگر مربوط به زمان است.

مردى است به نام مُعَتّب كه در خانه حضرت صادق عليه السلام سمت خوانسالارى داشته است. مى‏گويد: شبى در دل شب ديدم شخصى از خانه خارج شد. خوب دقت كردم ديدم خود حضرت است و چون اجازه نداشتم، خودم را معرفى نكردم. اما در عين حال گفتم سياهى امام را تعقيب كنم، نكند دشمن به ايشان صدمه بزند.همين‏طور تعقيب مى‏كردم. يك وقت ديدم بارى كه به پشت داشت، از شانه ايشان افتاد. حضرت در اينجا ذكرى گفت. من جلو رفتم و سلام كردم. فرمود: اينجا چه مى‏كنى؟ گفتم: چون ديدم از خانه خارج شديد، نخواستم شما را تنها بگذارم. بعد آن آذوقه را جمع كردم و در ميان انبان گذاشتم. گفتم: آقا بگذاريد من به دوش بگيرم.

فرمود: آيا در قيامت تو مى‏توانى بار مرا به دوش بكشى؟! حركت كرديم تا رسيديم به ظلّ بنى ساعده كه معلوم بود مسكن فقراست. ديدم حضرت آن نانها را مخفيانه ميان آنان تقسيم كرد. من عرض كردم: آيا اينها شيعه هستند؟ فرمود: نه. گفتم: با وجود اينكه شيعه نيستند، شما به اينها رسيدگى مى ‏كنيد؟ فرمود: اگر شيعه مى ‏بودند نمك هم برايشان مى ‏آوردم. اين ديگر زمان امام صادق و زمان حضرت امير ندارد.اين، مواسات است و در همه زمانها يك جور است. مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏21، ص151-154بااندکی تصرف