آیا روزی سه وعده غذا خوردن قانون قطعی زندگی کردن بشراست؟
717 بازدید
تاریخ ارائه : 11/1/2013 5:46:00 PM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

«هركدام از ما در شرايطى كه الآن داريم و برنامه زندگى خودمان قرار داده ‏ايم كه مثلًا بايد فلان مقدار نان بخوريم يا فلان مقدار غذاهاى ديگر بخوريم، اگر يك شبانه روز اين برنامه بهم بخورد ديگر قدرت راه رفتن نداريم و خيلى به زحمت راه مى ‏رويم. ولى آيا قانون قطعى و غيرقابل تخلف زندگى بشر همين است؟

نه. ما الآن با اين برنامه كه زندگى مى‏ كنيم، اين مقدار اسير غذا و اين شكم هستيم. بشر اگر برنامه زندگيش را عوض كند ممكن است. طورى بشود كه نصف اين غذا را بخورد و دو برابر اين نيرو را به دست بياورد. ممكن است انسان در شبانه روز دوتا مغز بادام بخورد و به اندازه انسانى كه روزى يك كيلو غذا مى‏ خورد نيرو داشته باشد. بشر اگر برگردد و مسيرش را عوض كند، حالت ديگرى پيدا مى‏ كند و برنامه بكلى عوض مى ‏شود.

تمام خبرگزارى‏ها گزارش دادند كه يك بودايى رياضت كش دوازده سال تمام يكسره روى پاى خودش ايستاد و نخوابيد و ننشست. بعد از دوازده سال كه رياضتش تمام شد و به قول خودش روحش پاك شد، آمد نشست. جشن بزرگى برايش برپا كردند و اطبا كه براى معاينه او آمده بودند ديدند سالم سالم است. اين نشان مى ‏دهد كه قانون زندگى بشر با تغيير دادن شرايط، شكل ديگرى پيدا مى‏كند.

 سخن على عليه السلام‏

اگر به سراغ حضرت على عليه السلام برويد مى ‏بينيد در نامه‏ اى كه به عثمان بن حنيف نوشته است مى‏ فرمايد: الا وَ انَّ امامَكُمْ قَدِ اكْتَفى‏ مِنْ دُنْياهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ‏ يعنى: و اما پيشواى شما از دنياى خودش به دو جامه و به دو قرص نان اكتفا كرد.بعد مى‏گويد: من مى ‏دانم مردم باور نمى ‏كنند. وَ كَأنّى بِقائِلِكُمْ يَقولُ: اذا كانَ هذا قوتُ ابْنِ ابى طالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتالِ الْاقْرانِ وَ مُنازَلَةِ الشُّجْعانِ‏ گويا دارم مى‏ شنوم از زبان ديگران كه اگر على غذايش اين است، او بايد از ضعف نتواند از جايش بلند بشود و نتواند در ميدان هاى جنگ با شجاعان درجه اول نبرد كند و آنها را به خاك هلاكت بيندازد.

على به اين اعتراض فرضى جواب عجيبى مى‏ دهد، مى‏ فرمايد: اشتباه مى ‏كنند كه قانون طبيعى اين است. چيزى كه ديگران دارند خلاف قانون طبيعى است: الا وَ انَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ اصْلَبُ عوداً وَ الرَّوائِعَ الْخَضِرَةَ ارَقُّ جُلوداً وَ النَّباتاتِ الْبَدَوِيَّةَ اقْوى‏ وُقوداً وَ ابْطَأُ خُموداً « نهج البلاغه، نامه 45».

درختان صحرايى چوبشان محكمتر است و سبزه ‏هاى خوش آب و رنگ نازكتر و ضعيفت رند. گياهان وحشى آتششان زودگيرنده‏ تر و ديرخاموش شونده ‏تر است. موجود زنده اعم از گياه و حيوان و انسان هرچه بيشتر به او برسند نازك نارنجى ‏تر و ضعيف تر و ناتوانتر مى‏ شود، هرچه كمتر به او برسند و بيشتر با مشكلات مواجه بشود نيرومندتر مى‏ گردد. مقايسه كنيد ميان درخت هاى كوهى و جنگلى و درخت هايى كه در خانه‏ هاست، ميان بوته ‏هاى جنگلى و صحرايى و بوته‏ هايى كه دست نوازشگر باغبان دائماً مراقب آنهاست.

انسان هم اين‏جور است. انسان اين‏طور نيست كه حتماً بايد روزى سه مرتبه غذا بخورد، اگر نخورد مريض مى‏ شود. بگذاريد يك قدرى با مشكلات روبرو بشود تا نيرومندتر شود.اين تاريخ است، تاريخ قطعى و مسلّم: جنگ صفّين، جنگ جمل، جنگ خوارج در زمانى صورت گرفت كه على عليه السلام مردى شصت ساله است. اما همان‏ على در شصت سالگى با سى سالگى خودش فرق نكرده است.[1]

اگر در جوانى با عمرو بن عبد ود نبرد مى‏ كند، در سن شصت سالگى با كريز بن الصباح نبرد مى‏ كند.نگوييد على مرد استثنايى است. عموم مردم اين‏جور بودند. مالك اشتر نخعى كه آن شجاعت ها را در جنگ صفين از خود نشان داده است پيرمرد است، يعنى مردى است كه در حدود شصت سال دارد. در جنگ جمل همين مالك و عبد اللَّه بن زبير- كه جوان و بسيار شجاع بود- با يكديگر نبرد كردند. اينقدر يكديگر را زدند و دفاع كردند كه ديگر از شمشير كارى ساخته نبود. آخر، كار به كشتى گيرى رسيد. در اينجا مالك عبد اللَّه را به زمين مى‏ زند. همينكه عبد اللَّه را به زمين زد عبد اللَّه فرياد كشيد: «اقْتُلونى وَ مالِكاً» هم مرا بكشيد هم مالك را. بالاخره اينها را از يكديگر جدا كردند. بعد از مدتى كه از قضيه گذشت و جنگ جمل خاتمه پيدا كرد، يك روز مالك با عايشه- كه خاله عبد اللَّه بود- ملاقات مى ‏كند. عايشه از روى گله و شكايت مى‏گويد: تو آن روز با خواهرزاده من چنين و چنان كردى. مالك قسم خورد كه سه شبانه روز بود غذا نخورده بودم‏ « نهج البلاغه، نامه 45»، اگر من چيزى خورده بودم خواهرزاده‏ات جان سالم از دست من بدر نمى‏ برد.

در جنگ خندق مسلمانها از گرسنگى سنگ به شكم خودشان مى ‏بستند و مردانه مى ‏جنگيدند. اين خارج از قانون خلقت و طبيعت نيست.اساساً يك فلسفه روزه اين است كه انسان را از نازپروردگى خارج مى ‏كند. شما روزهاى اولى كه روزه مى ‏گيريد چون ابتداى آن است كه مى‏ خواهيد از قانون نازپروردگى خارج بشويد خيلى بى‏ حال مى‏ شويد، ضعف شما را مى‏ گيرد. ولى روزهاى آخر ماه مى‏ بينيد با روزهايى كه روزه نگرفته ‏ايد هيچ فرقى نكرده ‏ايد.» مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏21، ص: 66-67

امام رضا (ع) : بدن همانند زمین پاک و آماده برای زراعت است که اگر در آبادانی و آب دهی به آن مراقبت شود، به گونه ای که آب، نه بیشتر از نیاز به آن برسد تا آن را غرق کند و نه از اندازه کمتر باشد تا آن را به خشکی گرفتار سازد، آبادانی اش استمرار می یابد و خرّمی اش بیشتر می گردد و کشت آن برکت می یابد؛ امّا اگر از آن غفلت شود، به تباهی می گراید و علف هرز در آن می روید. بدن چنین حکایتی دارد و تدبیر آن در خوراک و نوشیدنی، چنین است.[پس،] سامان و سلامت می یابد و عافیت در آن، ریشه می گسترد. بنگر که چه چیز با تو و با معده ات سازگار است و تن تو با چه چیز نیرو می گیرد و چه خوردنی و نوشیدنی ای برای بدنت سالم تر است، همان را برای خویش مقرّر بدار و خوراک خود گیر. (بحار الأنوار،ج62، ص310)

پیامبر خدا (ص): مادر همه داروها، کم خوری است. (المواعظ العددیّة، ص 213)

امام علی (ع) - در حکمت های منسوب به ایشان ــ : زندگی را برای خوردن مخواه، بلکه خوردن را برای زندگی بخواه. (شرح نهج البلاغة، ج 20، ص333، ح824)

معاویه و مرض پرخوری

ابن عباس مي گويد: «در يکي از روزها من با کودکان بازي مي کردم که پيامبر آمد و به من فرمود: برو و به معاويه بگو تا نزد من بيايد (و نامه اي بنگارد). من نيز به در خانه او رفتم و او را به سوي پيامبر خواندم. اما او پيغام داد که مشغول غذا خوردن است.من هم به خدمت پيامبر رسيدم و جريان را گفتم. حضرت فرمود: دوباره برو و او را بياور. بار دوم هم که به در خانه او رفتم، پيغام داد که مشغول غذا خوردن است. خدمت پيامبر رسيدم و همان جريان براي بار سوم اتفاق افتاد. هنگامي که براي مرتبه سوم خدمت پيامبر رسيدم و جريان را عرض کردم، حضرت فرمود: لا أَشْبَعَ اللَّهُ بَطْنَهُ؛ خداوند شکمش را سير نسازد. اين جريان در صحيح مسلم (ج 4, ص 2010، ح 96) که دومين کتاب معتبر اهل تسنن به شمار مي آيد نيز آمده است.بيهقي پس از نقل اين روايت به نکته جالبي اشاره مي کند. وي مي گويد: «کسي که اين حديث را از ابن عباس شنيده، گفته است که از آن پس هيچگاه شکم معاويه سير نشد.» بيهقي در ادامه مي گويد: «و اين نشانگر استجابت دعاي پيامبر است.»(دلائل البيهقي، ج 6، ص 242

ابن ابي الحديد درباره معاويه مي گويد: «او به پرخورى و شيفتگى خوراک مشهور بود. شكم او چندان بزرگ بود كه وقتي مي نشست روى رانهايش مى افتاد. معاويه در عين حال كه در مورد صله دادن و اعطاي اموال، بخشنده بود، اما در مورد خوراک بخل مي ورزيد. معاويه هنگامي که بر سر سفره مي نشست، به کم قانع نبود و فراوان مي خورد، اما با اين حال سير نمي شد. هنگامي که دستور مي داد سفره را جمع کنند، مي گفت: به خدا سوگند سير نشدم ولى خسته و ملول گشتم. (شرح نهج‏البلاغة ابن أبي الحديد، ج 4، ص 54

يکي از شاعران عرب در اين باره گفته است:

و صاحب لي بطنه كالهاوية                                   كأن في أحشائه معاوية

دوستي دارم که شکمش همانند چاه هاي جهنم است. گويا که معاويه در احشاء و شکم او است.

امير مومنان علي عليه السلام نيز در نهج البلاغه خطاب به ياران خويش مي فرمايد: آگاه باشيد كه پس از من بزودى مردى با گلوي گشاده و شكم برآمده بر شما چيره خواهد شد. او هر چه بيابد، مي خورد و تلاش مي کند آنچه ندارد به دست آورد. (خطبه 57

خوب است که از اين داستان يک نتيجه اخلاقي هم بگيريم. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«دلها را با خوردن و آشاميدن زياد نميرانيد؛ زيرا همان گونه كه زراعت بر اثر آب زياد از بين مى رود، دلها نيز بر اثر پرخورى مى ميرند.» (تنبيه الخواطر، ج 1، ص 46

نسايي که يکي از شش دانشمند بزرگ اهل تسنن است و نویسنده يکي از «صحاح سته»است به علت این که گفت«چه بنويسم درباره کسي که پيامبر خدا او را نفرين کرد و درباره اش فرمود: خداوند شکمش را سير نکند»'

مورد هجوم قرار گرفت و پس از ضرب و شتم فراوان او را از مسجد و در نهايت از شهر بيرون کردند. او که پيرمردي ضعيف بود و به خاطر اين ضرب و شتم مجروح و عليل هم شده بود، به مکه رفت و در آنجا از دنيا رفت و ميان صفا و مروه مدفون شد.(تهذيب التهذيب، ج1، ص 33

  شکم و ابوهریره

محمود ابو ريه کتابش را به نام «شيخ المضيرة » سرور خورشت ماست و گوشت نام گذاری کرده است.

او می نویسد: ابو هريره رضي الله عنه با همه فضيلت هايش و نزديکيش به رسول خدا ، شوخ و پر خور بود ...از ابو رافع روايت شده است که ابو هريره گاهي اوقات من را به شام دعوت مي کرد و مي گفت : عراق را براي واليش بگذار ( يعني بگذار غذايم را بخورم و کاري به سياست نداشته باش ) پس منتظر مي مانديم و غذا را که آبگوشتي چرب بود مي آوردند .و ادعا مي کرد که طبابت مي داند !!! و مي گفت : خوشمزه ترين گوشت ، گوشت کتف است و نيز راسته و هميشه هريسه و فالوده مي خورد و مي گفت که اين دو سبب توليد فرزند است ؛ و خوردن مضيره او را به شگفت مي آورد ؛ و آن را همراه با معاويه مي خورد ؛ و وقتي که هنگام نماز مي شد در پشت سر علي نماز مي خواند و مي گفت : نماز پشت سر علي کامل تر است و غذاي سر سفره معاويه چرب تر ، و دوري از جنگ براي حفظ جان بهتر !!!وكان يصلي خلف علي ويأكل على سماط معاوية ويعتزل القتال ويقول الصلاة خلف علي أتم وسماط معاوية أدسم وترك القتال أسلم ثمار القلوب في المضاف والمنسوب ص111 ثعالبي ش159 شذرات الذهب ج1 ص64؛ منبع : سایت حضرت ولی عصر(عج)

  ابوهریره و شکایت از شکم

ابوهريره بسيار پر خور بود و دور خانه مي چرخيد و مي گفت : واي بر من از شکمم ؛ اگر او را سير کنم دل درد مي گيرم ، و اگر او را گرسنه نگاه دارم به من فحش مي دهد !!!حدثنا أحمد بن جعفر بن حمدان ثنا عبدالله بن أحمد بن حنبل حدثني أبي ثنا أبو عبيدة الحداد ثنا عثمان الشحام أبو سلمة ثنا فرقد السبخي قال كان أبو هريرة يطوف بالبيت وهو يقول ويل لي من بطني إذا أشبعته كظني وإن أجعته سبني حلية الأولياء ج1 ص382 الزهد لابن حنبل ج1 ص178

دعاي ابو هريره :

زمخشري از ابو هريره نقل مي کند که مي گفت : اللهم ارزقني ضرسا طحونا ومعدة هضوما ودبرا نثورا ؛خدايا به من دنداني بده که بتواند غذا را آسياب کند و معده اي که بتواند غذا را هضم کند و پشتي بده که بتواند به راحتي غذا را دفع کند!!!ربيع الأبرار ج 2 ص 680 .تاج العروس ج14 ص176 به نقل از ربيع الأبرار