یادی از آن همه حسرت
55 بازدید
تاریخ ارائه : 10/28/2013 1:15:00 PM
موضوع: تبلیغ

یادی از آن همه حسرت

عمر گذشت ای دل شکسته چه داری؟             چاره ­ی کاری نمی­کنی به چه کاری؟

روزبیهوده صرف کرده ای اکنون                      گریه ­ی بیهوده چیست در شب تاری

آنچه زعمر تو گشت ز روزی                      رو،که به عمری قضای آن نگزاری

بس که خجالت بری به روز قیامت              گر ورق کرده ­های خود بشماری[1]

تقدیر و تدبیر امام جماعتمان را به به سفری زیارتی فرستاد و امامت مسجد بنده رسید. ایام خلافتم با عید غدیر و سپس شب جمعه مصادف شد. منبر مرا طلبید و  در ضمیرم از خداوند متعال ، توفیق گفتن نکاتی مفید،خواستار شدم.بعد از حمد و سپاس آن یکتای بی ­همتا و نثار صلوات و ادب و ارادت به خاتم رسولان الهی و آل او، توصیه­ هایی،از پیامبر رحمت آن بهترین انسان عالم هستی به ابوذر را یاد آوری کردم که:

«ای ابوذر نشستن در مسجد برای سه کار ارزشمند است وآن هم نمازی،ذکری وطلب علمی .ای ابوذر تا زمانی که درمسجدی، خداوند به پاداش هرنفسی،رتبه ای در بهشت عطایت میکند و فرشتگان حق بر تو درود می­فرستند و ده گناه از تو نابود میگردد».

عقلم دراین توصیه ­ی دلسوزانه دقتی و تاملی به خرج داد که جانا هر نفس کشیدنی در مسجد این همه برکت دارد. در پنج دقیقه چند عدد نفس تولید می شود ؟

در ده دقیقه وبیست دقیقه و نیم ساعت چی؟

اگر پنج دقیقه زودتر از مسجد بیرون بروم،به جای نفس­ های گرانسنگی که می­شد در مسجد صرف کنم چه مقدار نفس­ های کم جان و کم ارزشتری را جایگزین کرده ­ام؟

اگر شش دانگ مسجدی بودم آیا گناهی و گناهانی برای عرضه شدن در روز قیامت باقی می ماند.

ای خدا بیش از چهل سال عمرم گذشت، اگر توجه میکردم و هر روز و هر اذان به مسجد می رفتم چند وعده نماز جماعت ، ذکر و انتشار علمی در مسجد داشتم؟ و این تعداد ایام و ماه ها و  سال­ هایی که مسجد نرفتم کهکشان­هایی از ثواب از دست داده­ ام و چون با هر نفس کشیدنی در مسجد ده گناه نیز نابود می­شد چه گناهای زیادی که می شد نابود کنم ولی به بودنش رای دادم؟

ای خدای بزرگ چرا برای این همه ثواب از دست رفته و گناه باقی مانده،غصه­ ای یا غصه­ هایی نخورده ­ام آیا این همه تلفات افسوس خوردن ندارد؟

چرا همیشه در غم وغصه ­ی امورات زودگذر دنیای فانی هزاران آه وناله سر دادم ولی برای این همه خیر و برکت از دست رفته نام ونشانی از اندوه ندیدم؟ای وای قصه پر غصه این جاست و  این کمترین بر بالین استخوان خوکی حزنها وغصه ها داشته ام ؟!!امام خمینی«ره»آن عبد صالح الهی چه زیبا و دلنشین حال زار مرا بیان کرده اند  که:

حیف از این عمر گرانمایه که بگذشت                  با بار گناه بدون طاعات بگذشت

فردا که به صحنه مجازات روم                          گویند که هنگامه ندامت بگذشت

آری فردای قیامت یوم الحسرت است موارد بسیاری برای حسرت خوردن وجود دارد و این فقط یکی از آن موارد  است.به فرموده رسول اعظم(ص)«هر دو رکعت نماز جماعت ثوابی برابر با 1920 سال دارد [2]و بنگر، چه تعداد هزار هزاران سال عبادت را با نرفتن به نماز جماعت از دست داده ­ای ودر مقابل آن نرفتن­ ها چه خریده ای؟!!!

ای برادر:

خجل آن کس که رفت وکار نساخت            کوس رحلت زدند وبار نساخت

عمر برف است وآفتاب تموز                    اندکی مانده،خواجه غره هنوز

هرکه آمد عمارتی نو ساخت               رفت ومنزل به دیگری پرداخت

برگ عیشی به گورخویش فرست                   کس نیارد زپس،تو پیش فرست

استاد مطهری نوشته اند:

«برخى افراد كه چند روز قبل از فوت مرحوم آقاى بروجردى (رضوان اللَّه عليه) خدمت ايشان بودند گفتند: خيلى ايشان را ناراحت ديديم و ايشان گفتند كه خلاصه عمر ما گذشت‏ و ما رفتيم و نتوانستيم خيرى براى خودمان پيش بفرستيم، عملى انجام بدهيم. يكى از كسانى كه آنجا نشسته بود، طبق عادتى كه هميشه در مقابل صاحبان قدرت شروع مى ‏كنند به تملّق و چاپلوسى، خيال كرد كه اينجا هم جاى‏ تملّق و چاپلوسى است، گفت: آقا، شما ديگر چرا؟! ما بدبختها بايد اين حرفها را بزنيم، شما الحمدللَّه اين همه آثار خير از خودتان باقى گذاشتيد، اين همه شاگرد تربيت كرديد، اين همه آثار كتبى از خودتان به يادگار گذاشتيد، مسجدِ به اين عظمت ساختيد، مدرسه ‏ها ساختيد. وقتى اين را گفت، ايشان يك جمله فرمود كه حديث است: خَلِّصِ الْعَمَلَ فَانَّ النّاقِدَ بَصيرٌ بَصيرٌ. چه مى ‏گويى؟! عمل را بايد خالص انجام داد. نقّادِ آگاهِ آگاهى آنجا هست. تو خيال كرده‏ اى اينها كه در منطق مردم به اين شكل هست، حتماً در پيشگاه الهى هم همين جور است؟!.

علماى اخلاق اسلامى مى‏ گويند امّ المسائل اخلاق است، مادر همه مسائل اخلاقى است و آن «مراقبه» است. مراقبه يعنى با خود معامله يك شريكى را بكن كه به او اطمينان ندارى و هميشه بايد مواظبش باشى، مثل يك بازرسى كه در اداره است؛ يعنى خودت را به منزله يك اداره تلقى كن و خودت را به منزله بازرس اين اداره [تلقى نما] كه تمام جزئيات را بايد بازرسى و مراقبت كنى.مراقبه چيزى است كه هميشه بايد همراه انسان باشد، يعنى هميشه انسان بايد حالش حال مراقبه باشد.»[3]

[1] اوحدی مراغه ای

[2] «مستدرک الوسایل ج6ص353»

[3] مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏22، ص759-760