توصیه عمر به خاتم رسولان حضرت محمد(ص)؟!!!
18 بازدید
تاریخ ارائه : 10/26/2013 11:16:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

توصیه عمر به خاتم رسولان حضرت محمد(ص)؟!!!

پيغمبر اكرم(ص) زنان را اجازه مى‏ داد كه به خاطر حاجتى كه دارند بيرون روند و كار خويش را انجام دهند. سوده، دختر زمعه، همسر رسول خدا، زنى بلندبالا بود. يك شب با اجازه رسول خدا از خانه به خاطر كارى بيرون آمد. با اينكه شب بود عمربن الخطاب سوده را به خاطر بلندبالايى ‏اش شناخت. عمر در اين جهت تعصب شديدى داشت و همواره به پيغمبر توصيه مى‏ كرد اجازه ندهد زنانش بيرون روند. عمر با لحن خشنى به سوده گفت: تو خيال كردى كه ما تو را نشناختيم؟! خير شناختيم. پس از اين در بيرون آمدن خود دقت بيشترى بكن. سوده از همان جا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند درحالى كه رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانى در دستش بود. طولى نكشيد كه حالت وحى بر آن حضرت عارض شد. پس از بازگشت به حالت عادى فرمود: انَّهُ قَدْ اذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوائِجِكُنَّ..اجازه داده شد به شما كه اگر حاجتى داريد بيرون رويد [1]

آنچنانكه مجموعاً از تواريخ و نقلهاى حديثى برمى‏ آيد، درميان صحابه رسول خدا عمربن الخطاب- همچنانكه مقتضاى طبيعت هايى خشك و خشن از طراز اوست- در مورد زنان فوق العاده سختگير و طرفدار خانه نشينى كلى آنها بوده است.جاحظ از عمر نقل مى‏ كند كه:اكْثِروا لَهُنَّ مِنْ قَوْلِ «لا» فَانَّ «نَعَمْ» لَيُضْريهِنَّ عَلَى الْمَسْأَلَةِ..بيشتر به زنها «نه» بگوييد، زيرا «بلى» آنان را در خواهش جرى ‏تر مى ‏كند.[2]

در تفسير كشّاف مى‏ نويسد:«عمر خيلى علاقه ‏مند بود كه زنان رسول خدا در پرده باشند و بيرون نروند، زياد اين مطلب را به ميان مى‏ گذاشت. به زنان پيغمبر مى‏ گفت: اگر اختيار با من بود چشمى شما را نمى‏ ديد. يك روز بر آنان گذشت‏ و گفت آخر شما با ساير زنان فرق داريد همچنانكه شوهر شما با ساير مردان فرق دارد. بهتر است به پرده در شويد.زينب همسر رسول خدا گفت: پسر خطاب! وحى در خانه ما نازل مى ‏شود و آنگاه تو نسبت به ما غيرت مى‏ ورزى و تكليف معين مى‏ كنى؟!».[3]

در سنن ابن ماجه[4] مى‏نويسد:«رسول خدا در تشييع جنازه ‏اى شركت كرد. زنى از كسان متوفّى‏ شركت كرده بود.عمر بر آن زن نهيب زد. رسول خدا فرمود: ولش كن ‏اى عمر! چشم گريان و دل داغدار و عهد قريب است.».

از اين گونه جريانها در تاريخ زندگى عمر زياد يافت مى‏ شود. حتى نقل كرده ‏اند كه:«عاتكه، همسر عمر، دائماً با او براى رفتن به مسجد در كشمكش بود. عمر نمى‏ خواست او شركت كند اما او اصرار داشت شركت كند. عاتكه نمى‏ خواست نهى شوهرش را تمرد كند، عمر هم نمى‏ خواست نهى صريح كند، دلش مى‏ خواست وقتى كه در مقابل تقاضاى عاتكه سكوت مى‏ كند عاتكه به مسجد نرود. اين بود كه در مقابل درخواست عاتكه سكوت مى ‏كرد و لب از لب نمى‏ جنبانيد. اما عاتكه مى‏ گفت به خدا قسم مادامى كه صريحاً نهى نكنى خواهم رفت، و مى ‏رفت.» « الحجاب مودودى صفحه 318 نقل از موطّأ مالك‏»

منبع: مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى   19ص541-543

[1] صحيح مسلم ج 7/ ص 6 و صحيح بخارى ج 7/ ص 49 و ج 8/ ص 66

[2] البيان والتبيين جلد 2 صفحه 90 و جلد 3 صفحه 155

[3] ذيل آيه 53 سوره احزاب

[4] «بابُ ما جاءَ فِى الْبُكاءِ عَلَى الْمَيِّت‏» حديث شماره 1587