اعتراف ابى بکر به ضعف خود
73 بازدید
تاریخ ارائه : 10/21/2013 10:33:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

ابو قتيبه دينورى كه از اعاظم و اعيان قدماء عامه است و تمام اهل تسنن به جلالت و قدر او معترف اند مى‏گويد: پس از رحلت رسول خدا ابو بكر بر منبر پيغمبر بالا رفته و اين خطبه را خواند:  مالى به طاقة، و لوددت ان وجدت اقوى الناس عليه مكانى، فاطيعونى ما اطعت الله فاذا عصيت فلا طاعة لى عليكم.ثم بكى و قال: اعلموا ايها الناس انى لم اجعل لهذا المكان ان اكون خيركم و لوددت ان بعضكم كفانيه و لئن اخذتمونى بما كان الله يقيم به من الوحى ما كان ذلك عندى و ما انا الا كاحدكم، فاذا رايتمونى قد استقمت فاتبعونى و ان زغت فقومونى.و اعلموا ان شيطانا يعترينى احيانا فاذا رايتمونى عصيت فاجتنبونى، لا اؤثر فى اشعاركم و ابشاركم، ثم نزل.[1]

مى‏ گويد: «اى مردم من توليت و سرپرستى امر عظيمى را عهده‏ دار شده ‏ام كه به انجام آن طاقت و قدرت ندارم، و دوست داشتم اين كه قوى‏ ترين مردم را به جاى خود مى ‏يافتم، پس شما از من پيروى كنيد تا وقتى كه من از خدا اطاعت مى ‏كنم، و هر زمان كه مخالفت و گناه نمودم ديگر عهده ‏اى بر شما ندارم.و سپس گريه نموده و گفت: اى مردم بدانيد من كه اين مكان و منبر را اشغال كردم نه به جهت آن است كه بهترين فرد از افراد شما هستم و دوست داشتم اينكه بعضى از شما مرا كفايت كند، و اگر از من مسائلى درخواست مى ‏كنيد و حاجتى تقاضا مى‏ نمائيد كه احتياج به علم باطن و نور قلب و وحى آسمانى باشد دست من از آن خالى است، و من نيستم مگر مانند يك فرد از شما، پس اگر مرا مستقيم يافتيد پيروى كنيد و اگر من كج‏ شده و انحراف پيدا نمودم مرا راست كنيد.

و بدانيد اى مردم كه با من شيطانى است كه بعضى اوقات مرا در بر مى ‏گيرد و بر من مستولى و چيره مى ‏شود، پس زمانى كه ديديد من مخالفت امر خدا نموده و از آن شيطان پيروى مى‏ كنم شما دست از پيروى من برداريد، من هيچ اثرى در شما نمى‏ گذارم نه در موهاى شما و نه در پوستهاى بدن شما».

و چون در جواب مسائل مردم فرو مى ماند مى‏گفت: ساقول فيها برايى«من در آتيه راى خود را بيان مى‏ كنم‏».

و چون خسته مى‏ شد و از عهده كار برنمى ‏آمد مى‏ گفت: اى سماء تظلنى«كدام آسمان بر سر من سايه مى ‏افكند و مرا از اين مشقت مى‏ رهاند»؟

امير المؤمنين علی(ع) فرمود: اما و اللّه لقد تقمّصها ابن ابى قحافة و انّه ليعلم انّ محلّى منها محلّ القطب من الرّحى، ينحدر عنّى السّيل و لا يرقى الىّ الطّير .[2]

«سوگند به خدا كه فرزند ابو قحافه لباس خلافت را در بر كرد، با آنكه به خوبى مى ‏دانست كه منزله من نسبت به خلافت مانند نسبت قطب است به سنگ آسيا. سيل و باران رحمت از اطراف و جوانب من فرو مى ‏ريزد و هيچ مرغ و عنقاى بلند پروازى نمى ‏تواند بر فراز سر من اوج گيرد». در اينجا حضرت مى‏ فرمايد كه او مى ‏دانست كه بدون من آسيا قطب ندارد و در اثر گردش، سنگهايش لغزيده و نه تنها گندم را خرد نمى‏نمايد بلكه آسيابان و خانه آسيا را خراب و با خطر مواجه مى‏كند.

[1] «الامامة و السياسة» ج 1 ص 16. و نيز در ص 157 و 158 از همين كتاب به عباراتى ديگر خطبه ابو بكر نقل شده است مراجعه شود.

[2]  «نهج البلاغه» فيض الاسلام خطبه شقشقيّه ص 46.