علت خوف نبی مکرم اسلام(ص) از اعلان خلافت امام علی(ع) ازدیدگاه شهید مطهری «ره»
23 بازدید
تاریخ ارائه : 10/27/2013 1:48:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ.

اصلًا ما غیر از این آیه، دیگر آیه ‏اى در قرآن نداریم که بخواهد پیغمبر را [به انجام کارى‏] تشویق کند. مثل این است که شما مى‏ خواهید کسى را به کارى تشویق کنید، او یک قدم جلو مى‏ گذارد و یک قدم عقب، بیم دارد.

در این آیه پیغمبر را دعوت مى‏ کند که ابلاغ کن، از یک طرف تهدیدش مى‏ کند و از طرف دیگر تشویق مى‏ نماید یعنى تسلّى‏ اش مى‏ دهد. تهدیدش مى‏ کند که اگر این موضوع ابلاغ نشود تمام رسالت تو بیهوده است، و تسلّى‏ اش مى‏ دهد که نترس! خدا تو را از این مردم نگهدارى مى‏ کند (وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ‏ مِنَ النَّاسِ‏). در آیه‏ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ‏ فرمود دیگر از کافران نترسید. مسلّماً پیغمبر صلى الله علیه و آله در درجه اول نباید از کافران بترسد ولى آیه‏ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ ... نشان مى‏ دهد که پیغمبر نگرانى دارد. پس این نگرانى از داخل مسلمین است.

حالا من کار ندارم که آنهایى که از داخل مسلمین [پذیراى امامت و خلافت على علیه السلام نبودند] کافر باطنى بودند یا نبودند، بالاخره این موضوع به گونه‏ اى بود که آمادگى آن را نداشتند و حاضر به پذیرش آن نبودند.

شواهد تاریخى‏

اتفاقاً جریانهاى تاریخى هم همین را حکایت مى ‏کند، یعنى جامعه ‏شناسىِ مسلمین را همین‏طور نشان مى‏دهد. لهذا عمر گفت: ما که على را به خلافت انتخاب نکردیم «حیطَةً عَلَى الْاسْلام» بود یعنى براى اسلام احتیاط کردیم، زیر بارش نمى ‏رفتند، قبول نمى‏ کردند. یا در جاى دیگر که با ابن عباس صحبت مى‏ کرد به او گفت: قریش این کار را صحیح نمى‏ دید که امامت در همان خاندانى باشد که نبوت هم در همان خاندان بوده؛ یعنى گفت نبوت که در خاندان بنى‏ هاشم پیدا شد طبعاً براى بنى‏ هاشم امتیاز شد؛ قریش حساب کرد که اگر خلافت هم در این خاندان باشد همه امتیازات از آنِ بنى‏ هاشم مى‏شود. از این جهت بود که قریش نسبت به این مطلب کراهت داشت. ابن عباس هم جوابهاى خیلى پخته‏اى به او داد. آیاتى را از قرآن در این زمینه خواند که جوابهاى بسیار پخته‏اى است.

بنابراین در جامعه مسلمین یک وضعى بوده است که به عبارتها و زبانهاى مختلف بیان شده است. قرآن به آن صورت مى‏ گوید، عمر همان را به بیان و صورت دیگرى مى‏ گوید. یا مثلًا  مى ‏گفتند على علیه السلام از باب اینکه در جنگ هاى اسلامى خیلى از افراد و سران عرب را کشته است و مردم عرب هم مردم کینه‏ جویى هستند و بعد از آنکه مسلمان شدند نیز کینه پدرکشى و برادرکشى آنها نسبت به على محفوظ بود، [براى خلافت مناسب نیست.] عده‏اى از اهل تسنن هم مى‏خواهند همینها را عذر درست کنند، مى‏گویند درست است که افضلیت و مقام و ارجحیّت على علیه السلام روشن بود ولى این جهت هم بود که خیلى دشمندار بود.

بنابراین یک نوع نگرانى در زمان پیغمبر وجود داشته است براى تمرد از این یک دستور.

شاید سرّ اینکه قرآن این آیات را با قرائن و دلایل ذکر کرده این است که هر آدم بى‏ غرضى مطلب را بفهمد ولى نخواسته مطلب را به صورتى درآورد که آنهایى که مى‏ خواهند تمرد کنند، تمردشان به صورت تمرد در مقابل قرآن و اسلام درآید. کأنه مى‏ خواهد بگوید: آنها که به هر حال تمرد مى‏کنند پس تمردشان به شکلى در نیاید که به معنى طرد قرآن در کمال صراحت باشد؛ اقلًا یک پرده‏اى بتوانند برایش درست کنند. این است که ما مى‏ بینیم آیه تطهیر را در وسط آن آیات قرار مى‏ دهد.

مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏4، ص: 779