على را در چه حالى دیدى ؟
38 بازدید
تاریخ ارائه : 3/5/2013 1:04:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

عبدالله بن عباس گويد: در زمان خلافت عمر نزد وى رفتم ، گفت : از كجا ميائى ؟ گفتم : از مسجد، گفت : پسر عمويت على را در چه حالى گذاشتى ؟ گفتم در نخلستان با دلو از چاه آب ميكشيد و قران ميخواند، گفت : آيا در دلش چيزى از امر خلافت باقى مانده است ؟ گفتم : بلى عقيده اش اين است كه رسول خدا به خلافت او تصريح كرده است و من از پدرم درباره اداعاى على سوال كردم ، گفت على راست ميگويد.

عمر گفت : رسول خدا درباره وى جسته و گريخته سخنانى داشت كه با آنها مطلبى ثابت نميشود و وسيله عذر نميباشد، در مرض موت ميخواست صراحتا چيزى بگويد كه من مانع شدم ، چون بر اسلام ترسيدم ، بخدا قسم هرگز قريش باو جمع نميشوند اگر او بخلافت منصوب ميشد عربها از هر طرف شوريده و به سر او ميريختند، رسول خدا هم دانست كه من متوجه تصميم او شده ام چيزى نگفت ؟ خدا هم اراده خود را اجرا كرد.

شرح نهج البلاغه ج 12 ص 21

رسول خدا در آخرين ساعات عمر خود فرمود: برايم دوات و چيز سفيد بياوريد تا براى شما نوشته اى بنويسم تا پس از من هرگز گمراه نشويد. حاضران تنازع كردند و سر و صدا زياد شد، گوينده اى - در جاهاى ديگر آمده كه عمر بود - گفت : رسول خدا هذيان ميگويد -( ان رسول الله يهجر ) چند نفر هم اين جمله را تكرار كردند، حضرت فرمود: مرا واگذاريد.

الكامل ج 2 ص 217 و مختصر ابوالغداء ج 1 ص 151.