آیا نصب خلیفه با دموکراسی سازگاری دارد؟
441 بازدید
تاریخ ارائه : 1/1/2013 8:51:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان


اگر نصب خلیفه سنت می‌شد مردم از دموکراسی که حق آنهاست محروم می‌شدند و حکومتی که بر اساس تضییع حق مردم شکل بگیرد ظالمانه خواهد بود؟ 

پاسخ:

پاسخ این پرسش را در قالب محورهای زیر بیان می‌کنیم:

1. نصب خلیفه سنت شده است.

شیعه بر این باور است امامت منصبی الهی است و کسی امام می‌شود که معصوم باشد و امام از طرف خداوند به مقام امامت منصوب می‌شود نه رأی مردم یا اهل حق و عقد و ... و چون خاصه و عامه مسلمانند، بهترین قاضی برای صدور حکم نهایی، قرآن کریم و روایات متواتر است که به اختصار به آن‌ها می‌پردازیم:

الف) قرآن کریم صراحتاً می‌فرماید: امامت منصبی الهی است و انتصاب امام حق خداست و خداوند هرگز شخص ظالم را امام قرار نمی‌دهد.[1]

بنابراین هر کس ظلمی کرده باشد یا سابقة شرک داشته باشد، حق خلیفه شدن را ندارد و اگر خود را خلیفه بداند و بر مسند امامت و تکیه کند مشروعیت ندارد و همگان می‌دانند بعد از حضرت محمد (ص) فقط حضرت علی (ع) سابقة شرک را نداشت و توحید پرست بود.[2]

علاوه بر آیة مذکور، آیاتی از قرآن مجید صرفاً در مورد امام علی (ع) و امامت او نازل شده است که به علت اختصار گویی به آدرس آنها اشاره می‌کنیم:

آیات 3 و 55[3] مائده، 73 انبیاء، 24 سجده و 59 نساء و ...

با ملاحظة شأن نزولشان گویای این نکته‌اند که بعد از حضرت محمد (ص) از طرف خداوند امام علی (ع) به مقام امامت منصوب شده است و رأی و بیعت مردم در انتصاب او مدخلیتی نداشته است. گفتنی است وقتی نصب کنندة امام، معصوم و دانا و حکیم و... باشد جمیع مصالح و حقوق مردم هم رعایت خواهد شد همان طور که در تصرفات ولی در اموال و اذن ولی در شکاح همة مصالح و حقوق اشخاص رعایت می‌شود.

ب) روایات اسلامی

مراد از این روایات، روایاتی است که متواترند و خاصه و عامه، آنها را در کتابهای معتبر خویش ثبت کرده‌اند از جملة این روایات، حدیث غدیر، منزلت، یوم الدار و احایث دوازده خلیفه است.[4] مثلاً شیعه با استناد به حدیث غدیر می‌گوید: حضرت محمد (ص) در (جمع) 120 هزار نفر فرمود: ...من کنت مولی فهذا علی مولی.... و هرگز پذیرفته نیست که آن همه جمیعت را در زیر آفتاب سوزان فرا خواند تا بفرماید علی (ع) را دوست داشته باشید و اگر واقعة غدیر صرف مهرورزی بوده است چرا حضرت علی (ع) و بزرگانی دیگر بر علیه غاصبان خلافت به حدیث غدیر استناد می‌کردند؟ و چرا بعد از صدور حدیث غدیر، خلیفه دوم امام شدن و منصوب شدن او را تبریک می‌گوید؟![5]

2. دموکراسی دو قسم است:

الف) دموکراسی اسلامی:

قرآن کریم می‌فرماید: در احکامی که از سوی خدا و رسولش صادر شده است، مؤمنان هیچ اختیاری در دخل و تصرف ندارند[6]. بنابراین مردم بر مبنای دموکراسی اسلامی فقط در چارچوب احکام الهی و قوانین شرعی می‌توانند در سرنوشت خود شرکت کنند و تا زمانی که از قوانین الهی خارج نشوند رأی آنها با ارزش است از اینرو این نوع دموکراسی از نظر شیعه هیچ‌گاه مشروعیت‌آور نیست و بدین وسیله نمی‌توان امام را منصوب کرد ولی همین دموکراسی که مشروعیت‌آور نیست دارای فایده‌های زیر است:

1. انتخابات باعث می‌شود مردم خود را در ایجاد حکومتی دینی سهیم بدانند و در حمایت از نظام کوشا‌‌‌‌تر خواهند بود و همین شرکت در انتخابات باعث عینیت بخشیدن و تثبیت حکومت می‌شود. از اینرو با دموکراسی نمی‌توان حلالی را حرام کرد یا حرامی را حلال کرد و آیاتی چون «و امرهم شوری بینهم[7]» ناظر به این تفسیر است نه اینکه مردم در همه چیزی می‌توانند نظر بدهند و حلال و حرام خدا را با شوری تغییر بدهند. بنابراین شیعه می‌گوید حق تعیین امام به مردم و دموکراسی واگذار نشده است و انتصاب امام حق خداوند است و چون حق خداوند است با انتصاب امام هم هیچ حقی از مردم ضایع نمی‌شود.[8]

2. امام خمینی (ره) با تأکید به اهمیت نقش مردم و آرای آنان مخالفان نظام را خلع سلاح کرد زیرا دشمنان با تبلیغاتشان قصد داشتند نظام اسلامی را، مستبد جلوه دهند.[9]

ب) دموکراسی غربی:

دموکراسی غربی بر این اساس دستور است که مردم بالغ هستند و قدرت تشخیص خوب و بد و تشریع حلال و حرام را دارند اکثریت به هرچه رأی دادند همان ارزش و به هرچه نه گفتند، ضد ارزش خواهد بود. این نوع دموکراسی به درد جامعة اسلامی نمی‌خورد زیرا اسلام حق تشریع را فقط برای خدا می‌داند و می‌فرماید: «ان الحکم الا لله[10]» و هرگز اجازه نمی‌دهد حلال و حرام‌ها بر اساس سلیقة مردم شکل بگیرد و هرچه را بر خلاف میل خود دیدند حرام بشمارند و هرچه را موافق میل یافتند حلال بدانند[11]. بنابراین اگر دموکراسی به معنای ارزش رأی مردم در مقابل حکم خداوند باشد برای مسلمانان ـ اعم از شیعه و سنی ـ هیچ اعتباری ندارد و با این معیار نمی‌توان سنت نصب خلیفه را زیر سؤال ببرد. علاوه بر آنچه گفته شد دموکراسی غربی دارای اشکالات زیر است:

1. اگر معیار مشروعیت خواست مردم باشد، لازمه‌اش آن است، اگر مردم حکومتی را نخواستند آن حکومت نامشروع باشد (هر چند آن حکومت در پی مصالح مردم باشد) و اگر مردم حکومتی را خواستند، آن حکومت مشروع باشد، هرچند ارزش‌های اخلاقی را رعایت نکند و بر خلاف مصالح مردم حرکت کند و در این صورت حق همة مردم تأمین نمی‌شود.

2. اگر اکثریت جامعه، شخصی را برای امامت و حکومت مناسب دیدند، تکلیف اقلیتی که آن را نمی‌خواهند چیست؟ و چرا اقلیت ملزم به اطاعت از فرامین او و حکومت باشد و در این فرض حق اقلیت ضایع می‌شود.

3. اگر مردم به کسی یا حکومتی طبق یک شرایطی رأی دادند و حکومت به شرایط عمل نکرد، آیا این حکومت مشروعیتی خواهد داشت و آن افراد التزامی به آن حکومت پیدا خواهند کرد. اگر شرایط رعایت نشود حق همه ضایع می‌گردد.[12]

 

3. چالش‌های اهل سنت در تعیین خلیفه:

اهل سنت برای تعیین خلیفه و مشروعیت حکومت، راههایی زیر را ذکر کرده‌اند[13] که علاوه بر اینکه این روشها پشتوانة شرعی و قانونی ندارند عملاً هم با چالش‌های جدیی مواجه‌اند[14] و راههای تعیین خلیفه از نظر اهل سنت عبارتند از:

الف) اجماع مسلمانان

ب) تعیین اهل حق و عقد

ج) نصب توسط خلیفة قبلی[15]

د) اعمال زور: می‌گویند خلافت با زور و قدرت حاصل می‌شود و ما همراه کسی هستیم که پیروز شود[16] [لایق باشد یا نباشد با کودتا پیروز شده باشد یا ...]

معروفترین راه حصول مشروعیت از نظر عامه « تعیین خلیفه توسط اهل حق و عقد» است اما این که اهل حق و عقد با چند نفر شکل می‌گیرد حرف واحدی ندارند برخی حضور اهل حل و عقد همة شهرها را شرط می‌دانند در حالی‌که گروه‌های دیگر سخن از پنج و سه و حتی یک نفر از اهل حل و عقد داده‌اند[17].

اکنون این پرسش مطرح می‌شود آیا تعیین امام و خلیفة جامعه بازور و گزینش یک یا چند نفر معین و محدود، آنهم بدون آنکه از طرف همة مردم نیابتی داشته باشند، چگونه با حق و حقوق همة مردم و دموکراسی می‌سازد و حکومت او عادلانه خواهد بود ولی اگر حضرت پیامبر (ص) با آن همه قداست و اتصال به وحیی که دارد اگر خلیفة بعد از خود را تعیین کند، حکومت وصی او مخالف با دموکراسی و ظالمانه خواهد بود؟

آیا خلفای اول تا سوم با رأی همة مردم به خلافت رسیدند؟ یا به وسیلة اهل حل و عقد خلیفه شدند؟ تاریخ و… می‌گوید: همان‌ها که بعد از پیامبر (ص) با ولایت امام علی (ع) مخالفت کردند، بدون اینکه عموم مردم و حتی اهل بیت پیامبر (ص) (را که از همه به او نزدیکتر بودند، و شایستگی بیشتری در رأی و نظر داشتند) در جریان بگذارند، کار را یکسره کردند. در مورد خلافت خلیفه دوم هم کار به مردم واگذار نشد، بلکه خلیفه اول، به خلافت دومی وصیت کرد. و خلیفه سوم را نیز، خلیفه دوم، با یک شورای شش نفره، که خودش اعضاء و آیین‌نامه آنرا تعیین و تنظیم کرده بود، روی کار آورد بنابراین اهل تسنن در مورد تعیین خلیفه، نه توصیة رسول خدا (ص) را اجرایی کرند و نه به قانون الهی مبنی بر انتصاب خلیفه عمل کردند بلکه به گونه‌ای مبتکرانه!! خلافت را طبق سلیقة خویش به دیگری می‌سپاردند؟![18]

چرا نظریة الهی و خردمندانة انتصاب امام زیر سؤال می‌رود و حکومت سایر خلفا زیر سؤال نمی‌رود در حالیکه عمر می‌گوید: ابابکر ستم کارانه بر من پیشی گرفت[19] و ابابکر هم می‌گوید: بیعت با من شتابزده بود[20] و دربارة عمر می‌گوید: به صلاح عمر نیست که خلیفة امت شود.[21]

چرا باید باور کرد خلیفه اول و دوم و... معاویه، بنی مروان و بنی عباس جانشین تعیین کنند ولی پیامبر اعظم (ص) حق نداشته باشد وصی خود را تعیین کند؟ آیا حضرت محمد (ص) به اندازة نامبردگان دلش برای اسلام نمی‌سوخت و به اندازة آنها آینده نگر نبود؟

خلاصة سخن: اولاً نصب خلیفه سنت شده است و قرآن و روایات بر آن دلالت می‌کند.

ثانیاً: دموکراسی غربی و اسلامی داریم. در دموکراسی اسلامی حق انتصاب امام با خداست و مردم نمی‌توانند با رأی خود چیزی را حلال کنند و یا چیزی را حرام کنند و شعاع دموکراسی در چارچوب شرع است و وقتی انتصاب امام حق مردم نیست به یقین نصب او از طرف خدای سبحان و رسولش ظلم به مردم حساب نمی‌آید. دموکراسی غربی هم علاوه بر این که به چالش‌های مهمی مبتلاست، وارد کردن آن به فضای اسلامی ممکن نیست زیرا مسیحیت دینی تحریف شده است و انجیل تحریف شده، جوابگوی نیازهای جامعه نیست در حالی که اسلام دینی کامل و جامع و قرآن کریم مصون از تحریف است. از طرفی راههای تعیین خلیفه از منظر اهل سنت چون اجماع اهل حل و عقد و اجماع، فقط در حد طرح باقی مانده است چون هیچ کدام از خلفای اول و دوم و سوم اهل سنت با رأی همة مردم یا حضور همة اهل حل و عقد به خلافت نرسیده است بنابراین اگر بنا باشد از تجاوز به حقوق مردم در امر خلافت سخن گفت، ستم و تجاوز به حقوق مردم و امام علی (ع) در شیوة انتخاب خلیفه با زور و نظر چند نفر معین در قالب اهل حل و عقد است.



[1]ـ سورة بقره، آیة 124

[2]ـ صحیح بخاری، کتاب الاعتصام بالکتاب و السنه، باب 5 ج 9 ح 4، ص 120؛ صحیح بخاری کتاب الشروط، باب الشروط در جهاد و مصالحه ح 1 ج 3 ص 256

[3]ـ تفسیر کشاف ج 1 ص 649؛ جامع البیان طبرسی ذیل آیه 55، ج 6 ص 186

[4]ـ تاریخ طبری ج 2 ص 319؛ ج 19 ص 121؛ تاریخ ابن اثیر ج 2 ص 62

[5]ـ علامه امینی، الغدیر، ج 1 ص 72 ـ 14؛ فرائد السمطین باب 58؛ ابی حامد غزالی سر العالمین و کشف ما فی الدارین ج 4 ص 2، مکتبه الثقافه الدینیه فی النجف؛ الغدیر ج 1 ص 317 ـ 153؛ المراجعات، سید شرف الدین، نامه 56؛ ترجمه محمد جعفر امامی؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج 18 ص 168، ط مصر با تحقیق محمد ابوالفضل؛ مناقب خوارزمی ص 217

[6]ـ احزاب آیة 36

[7]ـ شوری آیة 38

[8]ـ محمدتقی، مصباح یزدی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج اول و دوم ص 14 ـ 41 [اقتباس] ناشر مؤسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی (ره) چاپ 1379

[9]ـ مصباح یزدی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، جلد اول و دوم ص 14 ـ 41، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) چاپ 79

[10]ـ یوسف / 67

[11]ـ پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج اول و دوم ص 14 ـ 41 (اقتباس)

[12]ـ همان

[13]ـ ابن قثیبه دینوری، الامامه و السیاسه ج 1 ص 50 ـ 20، تحقیق علی شیری، طبع اولی، انتشارات شریف رضی ، قم

[14]ـ شهید مطهری، امامت و رهبری، ص 81 ـ 79، چاپ صدری؛ شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی ص 495 ـ 480، دار الکتب الاسلامیه

[15]ـ پرسش‌ها و پاسخ‌ها، استاد مصباح ص 15؛ الامامه و السیاسه، ج 1 ص 50 ـ 20

[16]ـ ابو عبدالله محمد بن احمد قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج 1 ص 269 داراحیاالتراث العربی چاپ دوم

   ابن خلدون، العبد، تصحیح خلیل شماره ص 241؛ محمد ابن الحسین الفراء، ابوعلی، الاحکام السلطانیه ص 20، مرکز النشر الاعلامی.

[17]ـ همان

[18]ـ احتجاج طبرسی ج 1، ص 99؛ تاریخ طبری ج 2 ص 499؛ تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 164، مصر، شبهای پیشاور ص 480 ـ 495

[19]ـ ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ج 2 ص 29 چاپ داراحیاء الکتاب العربی؛ الصواعق المحرقه ابن حجر، چاپ قاهره ص 8

[20]ـ العثمانیه، جاحظ، ص 231، چاپ مصر

[21]ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2 ص 29؛ کتاب الثقات ابن حیان ج 3، ص 192