نکاتی در مورد سعد و نحس بودن ایام و فال نیک و بد
72 بازدید
تاریخ ارائه : 12/29/2012 4:53:00 PM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

.درباره ماه صفر باید گفت: چون در این ماه رحلت پیامبر اکرم(ص) و چند تن از امامان معصوم(ع) اتفاق افتاده است، در روایات آمده که برای دفع آفات و بلایای این ماه، بسیار صدقه دهند، نه از آن جهت که به آن معنا نحس باشد، بلکه به خاطر از دست دادن پیامبر(ص) برای مردم روزهای خوبی نیست.علامه سید محمدحسین طباطبایی در ذیل آیه 19ـ20 قمر می‌فرمایند: «از نظر عقلی نمی‌توان دلیلی اقامه کرد که فلان زمان نحس است و فلان وقت سعد، چون اجزای زمان مثل هم هستند و ما هم که بر علل و اسباب مؤثر در حوادث احاطه علمی نداریم تا بگوییم فلان قطعه از زمان نحس است و قطعه دیگر سعد،... نحس بودن ایام به خاطر کارهای زشتی است که در آن واقع شده است و سعد بودن ایام به خاطر کارهای نیک دینی و یا عرفی است، امّا اینکه قطعه‌ای از زمان خاصیت تکوینی سعد و نحس داشته باشد، قابل اثبات نیست.[1]

آیت‌الله مکارم شیرازی: از نظر عقل محال نیست که اجزا زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند، بعضی دارای ویژگی‌های نحوست و بعضی ویژگی‌های ضد آن هرچند عقلاً قابل اثبات نیست، ولی از نظر شرعی اگر دلیلی باشد قابل پذیرش است و مانعی برای آن نیست».بعد ایشان در تفسیر نمونه روایات را مورد بررسی قرار می‌دهد و بهترین راه جمع را میان اخبار مختلف در این باب این می‌داند که اگر روزها هم تأثیری داشته باشند به فرمان خدا است، هرگز نباید برای آن‌ها تأثیر مستقلی، قائل شد و از لطف خداوند خود را بی‌نیاز دانست وانگهی نباید حوادثی را که غالباً جنبه کفاره اعمال نادرست انسان دارد به تأثیر ایام ارتباط داد و خود را تبرئه کرد .[2]

فال خوب زدن؛ فال نیک زدن بیشتر مایه امیدواری، حرکت و تلاش است. و به عبارت دیگر، تفأل، تلقینی قوی است که امیدواری و اعتماد به نفس را تا مدتی در انسان نسبت به امری پدید میآورد. و آن، غیر از خوش‌بینی و امیدواری به خداوند هیچگونه واقعیتی ندارد. در حدیثی از پیامبر اکرم نقل است: «تفالوا بالخیر تجده»؛[3]. کارها را به فال نیک بگیرید تا به آن برسید. آن بزرگوار فال نیک را دوست میداشت[4] و این کار، او را شگفت زده می‌کرد. نقل است، هنگام رویارویی مسلمانان با کفار در سرزمین حدیبیه، وقتی سهیل بن عمر به نمایندگی از کفار مکه، خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمد آن حضرت به نام او تفأل زد و به یارانش فرمود: «قد سهل علیکم أمرکم» [5]؛ امیدوارم کار بر شما آسان شود. و نیز هنگامی که آن حضرت در نامه‌ای، خسرو پرویز پادشاه ایران را به اسلام دعوت کرد؛ او نامه رسول خدا را پاره کرد و در جواب، مشتی خاک برای آن حضرت فرستاد؛ حضرت این عمل را به فال نیک گرفت و فرمود: به زودی مسلمانان خاک او را مالک میشوند.[6]

در میان انسانها و اقوام مختلف، فال نیك و بد رواج داشته است، امورى را به" فال نیك" مى ‏گرفتند و دلیل بر پیروزى و پیشرفت كار مى ‏دانستند، و امورى را به" فال بد" مى‏ گرفتند و دلیل بر شكست و ناكامى و عدم پیروزى مى ‏پنداشتند، در حالى كه هیچگونه رابطه منطقى در میان پیروزى و شكست با اینگونه امور وجود نداشت، و مخصوصا در قسمت فال بد، غالبا جنبه خرافى و نامعقول داشته و دارد.این دو گرچه اثر طبیعى ندارند، ولى بدون تردید اثر روانى مى ‏توانند داشته باشند، فال نیك غالبا مایه امیدوارى و حركت است ولى فال بد موجب یاس و نومیدى و سستى و ناتوانى است. شاید به خاطر همین موضوع است كه در روایات اسلامى از فال نیك نهى نشده، اما فال بد به شدت محكوم گردیده است، در حدیث معروفى از پیامبر ص نقل شده: تفالوا بالخیر تجدوه‏:" كارها را به فال نیك بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید.[7]

در مورد فال بد كه عرب آن را" تطیر" و" طیره" مى ‏نامد، در روایات اسلامى- همانطور كه گفتیم- شدیدا مذمت شده، همانطور كه در قرآن مجید نیز كرارا به آن اشاره گردیده و محكوم شده است « مانند سوره یس آیه 19 سوره نمل آیه 47 » از جمله در حدیثى مى خوانیم كه پیغمبر ص فرمود: "الطیرة شرك؛ فال بد زدن (و آن را مؤثر در سرنوشت آدمى دانستن) یك نوع شرك به خدا است"  و نیز مى ‏خوانیم: كه اگر فال بد اثرى داشته باشد، همان اثر روانى است، امام صادق ع فرمود: "الطیرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شیئا لم تكن شیئا؛ فال بد اثرش به همان اندازه است كه آن را مى‏ پذیرى، اگر آن را سبك بگیرى كم اثر خواهد بود و اگر آن را محكم بگیرى پر اثر، و اگر به آن اعتنا نكنى، هیچ اثرى نخواهد داشت[8]

در اسلام سعد و نحس بعضی ایام به خاطر وقایعی که در آن اتفاق افتاده، پذیرفته شده است تا به این وسیله مردم به وقایع گذشته توجه کنند و از آن درس‌ها و عبرت‌ها گرفته و برای دفع آن به خدا متوسل شوند، از او مدد جویند و از مجازات و مکافات اعمال خویش غافل نباشد

 

 

 


[1] علامه سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، فی تفسیر القرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، چهارم، 1362،جلد 19، صفحات 79ـ83 با تلخیص.

[2] تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 41 و 47 با تلخیص.

[3] علامه طباطبایی، المیزان، ج 19، ص 84

[4] مکارم الاخلاق، ص 350.

[5] علامه طباطبایی، المیزان، ج 19، ص 86.

[6] علامه طباطبایی، المیزان، ج 19، ص 86.

[7] تفسیر نمونه، ج‏6، ص: 317.

[8] تفسیر نمونه، ج‏6، ص: 318