اگر خلافت حق امام علی (ع) بود چرا مردم او را تنها گذاشتند و یار و یاور دیگر خلفا شدند؟ پاسخ
772 بازدید
تاریخ ارائه : 12/23/2012 4:38:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

 

 اگر خلافت حق امام علي (ع) بود چرا مردم او را تنها گذاشتند و يار و ياور ديگر خلفا شدند؟

پاسخ 

   

در اين که حضرت علي (ع) وصي پيامبر اکرم (ص) است ترديدي نيست و قرآن کريم و احاديث فريقين گوياي اين واقعيت است[1]ودر امر خلافت نيز غدير و غديريان مي‌دانستند حضرت علي (ع) وصي پيامبر اعظم (ص) است ازاينرو تاريخ نيز تبريک‌هاي عمر را در قالب بخ بخ لک يا علي ثبت و ضبط کرده است[2]و يا اينکه عمر دربارة بيعت با ابوبکر مي‌گويد بيعت با ابوبکر کاري بيهوده و بدون تدبير بودپس هر کس اين اشتباه را بکند او را بکشيد.[3]ازطرفی درمنابع اهل سنت ازامام علی (ع) نقل شده است [4]: «از جمله چيزهايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به من گوشزد فرمود، اين بود كه امت پس از وى با من پيمان شكنى خواهد كرد.»[5]درمنابع امامیه نیز،شبیه این روایت نقل شده است .[6]

درباره ي تنهاماندن امام علي (ع) نيزمي توان به عوامل زيراشاره کرد:

 

یکم : حسادت و کينه:

در احاديث اهل سنت نيز آمده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بر مظلومى على(عليه السلام)گريه كردندوبه امام علی (ع) فرمود: براى كينه هايى كه اقوامى از تو در دل پنهان دارند كه تا من از دنيا نروم آنها را ظاهر نخواهند ساخت.   على(عليه السلام) گفت: من چه كنم يا رسول الله؟ فرمود: بايد صبر كنى. گفت: اگر نتوانم؟ فرمود: بايد نيكو برخورد كنى. گفت: دينم سالم مى ماند؟ فرمود: آرى دينت سالم خواهد ماند.[7]

قريش و ديگر منفعت طلبان نسبت به شخص حضرت رسول اکرم (ص) حسادت مي‌ورزيدند[8] و چون امام علي (ع) از همه به خاتم الانبياء نزديک‌تر بود و تقريباً در همة غزوه‌ها شرکت داشت و بسياري از معاندان هلاک شدگان شمشير و دلاوري‌هاي امام علي (ع) بودند[9]

ابن ابي الحديد( آن عالم اهل سنت )تحليل جالبي از علل بغض قريش نسبت به امام علي (ع) بيان کرده است و مي‌نويسد يک بار کسي از امام علي (ع) مي‌پرسد، به اعتقاد شما اگر رسول خدا (ص) فرزند پسري مي‌داشت که بالغ و رشيد بود آيا عرب حکومت خود را به او مي‌سپارد؟ امام پاسخ مي‌دهد: اگر جز آنچه من مي‌کردم، انجام مي‌داد، او را مي‌کشتند. عرب از کار حضرت محمد (ص) متنفر بود و نسبت به آنچه خداوند به او عنايت کرده بود حسادت مي‌ورزيدند... آنها از همان دوران پيامبر (ص) کوشيدند تا کار را پس از رحلت آن حضرت از دست اهل بيت (عليهم سلام) خارج کنند چون قريش نام حضرت محمد (ص) را وسيله‌اي براي ترقي و سلطة خويش قرار داده بودند خدا را عبادت مي‌کردند و گرنه حتييک روز پس از رحلت آن حضرت خدا را نمي‌پرستيدند و به ارتداد مي‌گراييدند... در اين شرايط فرزند پسر چه مي‌توانست بکند؟ مي‌دانيد که رسول خدا (ص) مرا به خاطر خويشي (و فاميل بودن) به خود نزديک نمي‌کرد بلکه براي جهاد و نصيحت چنين مي‌کرد...[10]

ابن ابي الحديد مي‌نويسد من از ابو جعفر نقيب (يحيي بن ابي زيد) پرسيدم شگفتي من از علي است که چگونه در اين مدت طولاني بعد از وفات رسول خدا (ص) زنده ماند و با وجود آن همه کينه‌هاي قريش جان سالم به در برد[11]؟ ابوجعفر به من گفت اگر او خود را تا به آن اندازه کوچک نکرده و منزوي نشده بود کشته شده بود اما او خود را از يادها برد و به عبادت و نماز و قرآن مشغول کرد و شمشير را به فراموشي سپرد گويي چون کسي که توبه کرده به سير در زمين پرداخته و يا راهب در کوه‌ها شده بود...[12]

ابن ابي الحديد پس از اشاره به اين نکته که مردم در صفين منتظر بودند تا حضور عمار را در يک جبهه معيار حقانيت آن جبهه بدانند مي‌نويسد تعجب از اين مردم است که عمار را به عنوان ملاک حق و باطل مي‌پذيرند اما خود علي را که حضرت پيامبر (ص) حديث ولايت را درباره‌اش فرمود و نيز فرمود لا يحبک الا مومن ولا يبغضک الا منافق معيار قرار نمي‌دهند. دليل اين مطلب آن است که تمامي قريش از همان آغاز در پوشاندن فضائل او، فراموش کردن ياد او، محو خصائص او، و حذف مرتبت والاي او از سينه‌هاي مردم کوشيدند.[13]

بنابراين با توجه به سابقة علي (ع) در جنگ‌هاي متعدد، و افرادي که در آن جنگ‌ها به دست علي (ع) کشته شده بودندو در عصر بعد از حضرت رسول (ص) اقوام همان افراد جزء جمعيت عظيم مسلمانان بودند بديهياست که اين افراد کينة ديرينه از امام متقين (ع) در دل خود داشته باشند و هرگز راضي به جانشيني او نباشند[14] تصور اينکه اين افراد ديگر مسلمان شده بودند و گذشتها را فراموش کرده بودند ناشي از عدم شناخت خوي عرب آن زمان است.

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:ياعلي:

إني أعلم إن لك ضغائن في صدورقوم سوف يظهرونها لك بعدي. فإن بايعوك فاقبل وإلاّفاصبرحتّى تلقاني مظلوماً[15]؛ قومي ازاين امت نسبت به شماکينه هادارندواين کينه هارابعدازمن به اجراخواهندگذاشت .وامام علي (ع) نيزبه روي گرداني مردم بعدازرحلت پيامبراشاره کرده اندآنجا که فرمودند: "إنّم مّاعهدإليّا لنبيأنّالأُمّةستغدربيبعده".[16] وپس از رحلت پيامبر اسلام همة کينه‌ها و حسادت‌ها را به اجرا گذاشتند و وصي بودن او را در امر امامت و ولايت به فراموشي سپردند.

علي بن حسن بن فضال از پدرش نقل مي‌کند که از امام رضا عليه السلام سؤال کردم: چرا مردم از اميرالمؤمنين علي عليه السلام اعراض کردند در حالي که فضيلت و سابقة او در اسلام و منزلت آن حضرت نزد رسول خدا را مي‌دانستند؟ فرمود: چون امام علي، پدران و اجداد و برادران و نزديکان آنان را که دشمن خدا و رسول او بودند در جنگهاي زمان پيامبر به قتل رسانده بود لذا کينه آن حضرت را به دل داشتند[17].

امام حسين عليه السلام در روز عاشورا آن هنگام که مقابل لشکر يزيد قرار مي‌گيرد و علت جنگ آنان با خود را سؤال مي‌کند که آيا من سبب نقض عهد يا تبديل شريعت و يا ترک حقي شده‌ام که همت به قتل من بسته‌ايد؟ در جواب آن حضرت مي‌گويند:

نقتلک بغضاً منا لأبيک[18]

به خاطر بغض و کينه‌اي که نسبت به پدرت علي بن ابيطالب داريم تو را مي‌کشيم.

اين کينه و عداوت نسبت به خاندان اهل بيت و امام علي عليه السلام سبب شد که يزيد بن معاويه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام، خطاب به سر مبارک امام حسين عليه السلام، اشعاري را بخواند که در آن اشاره به مقابله به مثل از کشته‌هاي بدر دارد و قتل امام حسين را تلاقي مشرکاني مي‌داند که در جنگ بدر توسط سپاه اسلام و امام علي کشته شدند[19].

 

 

دوم : وجود تفکرات جاهلي

تفکرات جاهلی درقالب های متفاوتی بروزوظهورکرده است گاه ازباب قبیله گرایی بوده است وگاه دخالت دادن سن وسال درامرمدیریتی وگاه درقالب های دیگر.

محمدابوزهره مي نويسد: «تعصب وقوميت عربي ريشه ي اصلي نزاع ها يي است که کارامت رابه تفرقه کشاندواسلام طبق نص صريح قرآن وسنت شريف پيامبر،باآن مبارزه کرده است ؛مانندهان اي مردمان ماشماراازيک مردوزن آفريديم وگروه گروه قرارداديم تايکديگررابازشناسيد[20] وپيامبر(ص)فرمود :هرکس ديگران رابه عصبيت فراخواند،ازمانيست وپديده عصبيت قومي درعصرپيامبر(ص)به سبب همين ادله روشن درعصرپيامبرچهره خودراپوشاند»[21] محمدابوزهره تحت عنوان «حسادت خوارج » مي نويسد:«يکي ازمهمترين چيزهايي که خوارج رابه ضديت باحکومت وامي داشت اين است که خوارج به قريش به خاطرسلطه يافتن آنان برخلافت واختصاص آن به قريش ونه ديگران حسادت مي کردند.دليل اين مطلب آن است که بيشترخوارج ازقبايل ربعي بودندوکينه هاي جاهلي ميان آنان وقبايل مضري برپابودکه اسلام ازشدت آن کا ست ،ولي آن رابه طورکامل ازبين نبرد. چون خوارج ديدندتما م خلفاازقبيله هاي مضرهستند،به حکومت آنان تن نداده ،وديدگاهشان درموردخلافت ناخودآگاه تحت تاثيرهمين نفرت هاشکل گرفت وجهت يافت ، ولي گمان مي کردندآنچه مي گوينددين خالص است »[22]

ازجمله تفکرات جاهلی این بود که امیرشدن یک جوان رابرای خودننگ می دانستند ازاینرو به ابن‌عباس گفته می شود «علي از همة مردم نسبت به امر خلافت سزاوارتر بود اما ما از دو چيز مي‌ترسيديم يکي اينکه او کم سن و سال بود و ديگر اينکه به فرزندان عبدالمطلب علاقه‌مند بود.»[23]يا اينکه چون علي (ع) حاضر نشد با ابابکر بيعت کند ابوعبيده به او گفت تو کم سن هستي و اينان مشايخ قوم تو هستند و تو همانند آنان شناخت و تجربه نداري، پس با ابوبکر بيعت کن و اگر عمرت باقي باشد به خاطر فضل و دين و علم و فهم و سابقه قرابت، سزاوار اين امر هستي[24]. اين نوع تفکر در فرماندهي اسامه بن زيد هم ديده شد که چون حضرت رسول (ص) اسامة جوان را به سرپرستي سپاهي برگزيد عده‌اي اعتراض کردند و چون خاتم الانبياء (ص) از اين اعتراض با خبر شدند خشمگين شدند و فرمودند: شما قبلاً نيز دربارة پدرش اعتراض کرده بوديد در حالي که هم او و هم پدرش لياقت امارت را داشته و دارند.[25]

سوم : سرپيچي از دستورات حضرت پيامبر (ص)

در جامعة نوپاي اسلامي افرادي بودند که پيروي آنان از حضرت رسول (ص) تا زماني بودد که برايشان ضرري نداشته باشد اما اگر حضرت پيامبر فرماني مي‌داد که باب ميل آنان نمي‌بود و يا قادر به درک آن دستور نبودند به مخالفت بر مي‌خواستند و تاريخ بسياري از اين مخالفت‌ها را ثبت کرده است که در ذيل به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

الف: حضرت پيامبر (ص) در حجه الوداع فرمودند: هرکس با خودش قرباني ندارد حجش را به عمره تبديل کند و آنان که قرباني به همراه دارند بر احرام خود باقي باشند عده‌اي اطاعت نمودند و گروهي مخالفت کردند و از جملة مخالفان گفتار پيامبر خاتم (ص) شخص عمر بود.[26]

ب: چون پيامبر اکرم (ص) اسامه را به فرماندهي سپاه اسلام منصوب کردند عده‌اي از مسلمانان، به انتصاب اسامه اعتراض کردند که مورد لعن حضرت محمد (ص) قرار گرفتند[27].

ج: اعتراض عمر در صلح حديبيه[28] و مخالفت او با آوردن قلم و کاغذ براي حضرت پيامبر (ص) و به کار بردن واژة هزيان گويي نسبت به شخص پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص).[29]

آنانکه در منافعي به مراتب کوچک‌تر از امر امامت دستورات آن رسول خاتم (ص) ناديده گرفتند به يقين مخالفتشان در امر امامت قابل پيش بيني بود ازاینرودراحادیث اهل سنت آمده است : كه برخی از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به خاطر ارتداد از دين[30] يا احداث و تبديل در دين بعد از آن حضرت، در قيامت از حوض، طرد مى شوند و اين سنخ احاديث بسيارند و در صحاح و سنن و مسانيد اهل سنت نیز ،وارد شده اند و از صحابه بسيارى از جمله: حذيفه، عبدالله بن مسعود، ابى بكرة، ابوسعيد خدرى، عمر بن خطاب، سهل بن سعد، عقبة بن عامر، ابوهريرة، ام سلمة، اسماء بنت ابى بكر، ابن عباس، انس بن مالك و عايشه روايت شده اند. [31]

 

 

 

چهارم : وجود منافقان در جامعة اسلامي

 

حضورمنافقین درعصررسالت به حدی پررنگ بوده است که ایات زیادی درمذمت وشان آنهانزال شده است وحتی عنوان سوره ای ازسوره های قرآن کریم به آنهااختصاص پیداکرده است.

از بزرگترين مشکلات حضرت پيامبر (ص) در طول سال‌هاي رسالتش، وجود منافقان در ميان مسلمانان بود افرادي که در باطن هيچ اعتقادي به اسلام نداشتند و در فرصت‌هاي مناسب به اسلام عزيز ضربه مي‌زدند و باعث گمراهي ديگران نيز مي‌شدند و اين افراد در جنگ احد مسلمانان را تشکيل مي‌دادند[32] .

 به يقين منافقان هرگز راضي به جانشيني امام علي (ع) نبوده‌اند و به توطئه پردازي مشغول مي‌شدند و از هرج و مرج جامعه استقبال مي‌کردند و هرگز نمي‌توان گفت همة منافقان قبل از رحلت حضرت پيامبر (ص) معدوم شدند زيرا وجود منافقان تا آخرين لحظات عمر آن حضرت غير قابل انکار است و خود عمر مي‌گفت: گروهي از منافقان گمان مي‌کنند که حضرت پيامبر (ص) مرده است[33] بنابراين گروه منافقان هم در انحراف خلافتاز مسير اصلي و تنها ماندن حضرت علي (ع) نقش به سزايي داشته‌اند... گفتني است اين جماعت در عصر حضرت پيامبر(ص) از خطرناکترين دشمنان آن حضرت به شمار مي‌آمدند، در عين حال معلوم نشد که پس از رحلت پيامبر (ص) و جانشيني خلفاي سه‌گانه، چگونه اين گروه به يک باره محو شدند و براي حاکمان مشکلي به شمارنمي‌آمدند؟

تلاش بني‌اميه وعده‌اي از مهاجران براي کنار گذاشتن امام علي (ع)

فرزندان اميه همواره با فرزندان هاشم در نزاع بوده‌اند و خود را در رياست بر عرب سزاوارتر از همه مي‌دانستندبدين علت هم پس از بعثت پيامبر (ص) تا جايي که امکان داشت با او مقابله و مخالفت مي‌کردند و جنگ به راه مي‌انداختند و در نهايت هم با ذلت و خواري مجبور به پذيرش اسلام شدند اما هرگز از خيال رياست بر عرب بيرون نيامدند و فرصتي بهتر از رحلت پيامبر (ص) نيافتند از اينرو دينوري و جوهري مي‌گويند: در حالي که عده‌اي در سقيفه با ابوبکر بيعت کرده بودند بني‌اميه گرد عثمان بن عفان جمع شده بودند و بر خلافت او اتفاق داشتند[34]. يا اينکه جوهري در نقلي ديگر مي‌گويد: هنگامي که با عثمان بيعت شد ابوسفيان گفت حکومت در قبيلة تيم قرار گرفته بود، اما تيم را چه به اين امر، سپس به قبيله عدي منتقل شد پس چه دورتر و دورتر گشت، سپس به جايگاهش بازگشت پس آن را محکم بگيريد.[35]

عده‌اي از مهاجران هم براي دست‌يابي به حکومت تلاش مي‌کردند که از جملة آنها ابوبکر و عمر و ابوعبيده بودند که تلاش‌هاي وسيعي را براي کنار زدن علي (ع) و در دست گرفتن اوضاع انجام مي‌دادند و شواهد بسياري بر اين مطلب دلالت مي‌کند از جمله اينکه عمر مي‌گويد: واجتمع المهاجرون الي ابي‌بکر؛ مهاجران دربارة ابوبکر متفق بودند و نيز ابوبکر و عمر و ابو عبيده و... مأمور بودند در سپاه اسامه باشند ولي به بهانه‌هاي گوناگوني از سپاه اسامه کناره‌گيري کردند و...[36]

 پنجم :عدالت خواهي حضرت علي (ع)

به تعبير ابن ابي الحديد:مهمترين سبب در اعراض عرب از اميرالمؤمنين، مسئله مالي بود زيرا علي شخصي نبود که کسي را بي‌جهت بر ديگري برتري دهد و عرب را بر عجم تفضيل بخشد او کسي بود که هرگز اجازه نمي‌داد تا شخصي به جهات خاص به او متمايل گردد.[37]

بسياري از مردم تحمل عدالت و عدالت خواهي امام علي (ع) را نداشتند زيرا آنان رشد يافتة جامعة تبعيضي بودند و مي‌دانستند با حاکم شدن علي (ع) راه منافع نامشروع آنها بسته خواهد شد. در احتجاح آمده است: ...امام علي (ع) فرمود حالا که اقرار کرديد و گفتار پيامبر اکرم (ص) براي شما آشکار شد، از خداييکتا بپرهيزيد... حق را به اهل آن رد کنيد و پيرو سنت پيامبر (ص) شويد... پس خلافت را به کسي که شايسته است بسپاريد که حق اوست... به وسيلة چشم و ابرو با يکديگر رمزهايي رد و بدل کردند و به مشورت پرداختند و بالاخره گفتند: ما مقام و موقعيت او را منکر نيستيم او از همه شايسته‌تر به خلافت است، ولي مردي است که هيچ کس را بر ديگري برتري نمي‌دهد. اگر او به خلافت برسد، خواستة شما برآورده است. او آنچه شما تمايل داريد، انجام مي‌دهد و خلافت را به عثمان واگذار کردند.[38]

ششم :بيعت گرفتن اجباري(جوتهدیدوارعاب)

گرچه محمد ابوزهره مي نويسد: «بيعت درعصرصحابه برپايه ي راي آزادواطاعت اختياري استواربود؛ امادرزمان امويان براساس الزام حکومت واجباربراطاعت انجام مي شدحجاج وامثال اوعبارت هاي گوناگوني براي بيعت گرفتن اختراع کرده ،مردم راوامي داشتندکه هنگام بيعت کردن بگويند:غلامان من آزادوهمسرم مطلقه شوند،اگرازاطاعت خليفه سرباززنم »اين کاربدين جهت بودتامردم رابه اطاعت بي قيدوشرط مجبورسازند»ولي واقعيت اين است درعصرصحابه هم بيعت ازباب اختيارنبوده است ازاينروامام علي (ع) خطاب به معاويه مي نويسد : «گفته اي مراچون شترمهارکرده به سوي بيعت مي کشاندندسوگندبه خداخواستي نکوهش کني ،اماستودي ، خواستي رسواسازي که خودرارسواکردي ، مسلمان راچه باک که مظلوم واقع شود،مادم که دردين خودترديدنداشته ،ودريقين خودشک کند،اين دليل راآورده ام حتي براي غيرتوکه پندگيرند، وآن راکوتاه آوردم به مقداري که ازخاطرم گذشت .[39]»ومرحوم«علاّمه امينى»نيزباتعبيركنايى زيبايش مى گويد:

«بيعتابوبكرباتهديدوزيربرقشمشيرهاصورتگرفتومردانىازجنّنيزباآنهاهمراهىمىكردندهمانهاكه«سعدبنعباده»راتروركردند! (وَكَانَمِنْحَشْدِهِمُاللُّهَامِرِجَالٌمِنَالْجِنِّرَمَوْاسَعْدَبْنِعُبَادَةِ،أَميرَالْخَزْرِجِ).[40]

بنابراین گروهی هم ، به عوارض بیعت نکردن باخلفا پی برده بودندآنان وقتی که می دیدندفدک رامی گیرند وامام علی (ع)رامظلومانه به سوی بیعت می کشانند تحت تاثیرقرارگرفته اندوغیرعلوی شدند.

 



[1]ـ مائده ؛آية 55 ؛ تفسير کبير ،ج 12، ص 26؛ و احاديثي چون حديث يوم الدار، منزلت، حديث غدير،حديث ثقلين و...

[2]ـمناقب المغازلي: 18 (24)، مناقب الخوارزمي: 156 (183)؛ حسکاني؛ شواهد التنزيل ،ج 1ص158 ؛ تاريخ ابن عساکر: 42/233؛ سر العالمين و کشف ما في الدارين، ابو محمد الغزالي، مکتبه الثقافه الدينيه ، نجف اشرف ج 4 ص 2؛ در منابع زير تبريک‌هاي حاضرين در قالب: هنيئاً لک يابن أبي طالب أصبحت مولاي و مولي کل مؤمن و مؤمنه، الدر المنثو، للسيوطي: 3/19، فتح القدير للشوکاني: 2/20، روح المعاني للآلوسي: 3/359، التفسير الکبير للرازي: 4/401، فرائد السمطين للجوييني: 1/158 (120)، عمده القاري للعيني:18/286، ينابيع الموده للقندوزي:1/359.

[3]ـالکامل في التاريخ ج 2 ص 326 چاب دار الصادر؛ الصواعق المحرقه، ابن حجر چاپ قاهره ص 8 العثمانيه، جاحظ، چاپ مصر، ص 231

[4]  سند حديث معتبر است زيرا ابنكثيروحاكم نيشابورى مى گويند كه اسناد اين حديث، صحيح است و ذهبى هم در تلخيص ذيل صفحه، صحت آن را امضا و مورد تأكيد قرار داده است. المستدركعلىالصحيحين 3 / 140، 142. ابنكثير،البداية 218 / 6

[5] «... عن على(رضي الله عنه) قال: ان مما عهد الىّ النبى(صلى الله عليه وآله وسلم) ان الامة ستغدر بى بعده هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه» ؛أبوعبداللهالحاكم، المستدرك على الصحيحين/ ج3/ ص140. البدايةوالنهايةلابنكثير : 7 / 360.الغارات: 2 / 487. البيهقي (البداية 218 / 6). الهندي كنزالعمال:6/157-وتاريخالخطيب:11/216 وابنأسامةفيبغيةالباحثص 296 وابنعساكرفيتاريخدمشق : 42 / 448 ) . الخطيبفيتاريخبغداد : 11 / 216.

«غدر» كه در حديث آمده، به معنى پيمان شكنى يا وفا نكردن به عهد است. جوهرى در صحاح مى گويد: «غدر» وفا نكردن به عهداست.فيروز آبادى (صحاح اللغة/ ج2/ ص766/ دار العلم للملايين بيروت ) ؛ ابن منظور در لسان العرب مى گويد ابن سيده گفته است كه غدر ضد وفاى به عهد است و ديگران گفته اند كه غدر وفا نكردن به عهد است(4) لسان العرب/ ج10/ ص21/ دار احياء التراث العربى بيروت.

   اين حديث كه از على(عليه السلام) روايت شده دلالت دارد كه امت از ناحيه آن حضرت عهدى را بر عهده خويش داشته كه لازم بوده است نسبت به آن وفا دار باشد و اين عهد جز عهد امامت و سرپرستى امت كه خداوند آن را قرار داده است، چيزى نيست. و اكثريت قاطع امت اين پيمان را شكستند.   بر اين اساس، حديث پذيراى اين توجيه كه مقصود از امتى كه پيمان شكستند گروهى از امت بودند كه قائله صفين يا نهروان را به وجود آوردند، نخواهد بود چه اين كه اولا ظاهر از كلمه «بعده» در اين جمله كه «ان الامة ستغدر بى بعده» امت پس از آن حضرت درباره من پيمان شكنى خواهد كرد، بعد از درگذشت آن حضرت بلافاصله است و ثانياً آن گروه بخشى از امت بودند و حديث، غدر و پيمان شكنى را به «امت» نسبت مى دهد.رجوع شودبه معالم المدرستین ،ج 1 ص 144

[6]عنابنسمرةعنرسولالله(ص)قالله: ياابنسمرة! إذااختلفتالاَهواءوتفرّقتالآراءفعليكبعليّبنأبيطالبفإنّهإمامأُمّتيوخليفتيعليهممنبعدي؛ ازپیامبراکرم (ص)  :«ای ا بن سمره چون آراء وانظارمتفاوت شدبرشما ست ،پیروی ازعلی بن ابی طالب که اوامام وخلیفه ی بعدازمن است. »؛كمالالدين: 257/1،الأماليللصدوق: 78/45،روضةالواعظين: 113. ،بحارالأنوار: 36/226/2.

[7]:«قالرسولالله(صلىاللهعليهوآلهوسلم) لعلي : أبكيلضغائنفيصدورقوملنتبدولكإلاّمنبعدي،قال : يارسولاللهكيفأصنع؟قال : تصبر...»بحارالانوار/ ج41 ص5 باب 99 / المترجم. الاحتجاجج1 ص190 طالأعلمي . تاريخ مدينه دمشق/ ج42/ ص323/ دار الفكر

[8]ـ الاحسان في تقريب صحيح ابن حبان (ط مؤسسه الرساله) ج 1 ص 444 و مسند أحمد ج 4 ص 16 و المعجم الکبير للطبراني ج 5 ص 50 ـ 52 و کشف الاستار عن مسند البزار ج 4 ص 206 و مجمع الزوائد ج 10 ص 408 عن أحمد عن ابن ماجه بعضه، و کتر العمال ج 10 ص 305 عنالدارمي، و ابن خزيمه، و ابن حبان، و مسند الطيالسي ص 182 و حياه الصحابه ج 3 ص 9 أحمد البدايه و النهايه، لابن کثير، ط سنه 1966 م 17

[9]ـعثمان به امام علي (ع) مي‌گويد: تو در جنگ بدر هفتاد نفر از قريش را که هر يک چون گوهري از طلا بودند کشته‌اي.

[10]ـابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 299

[11]ـ از امام سجاد (ع) فرمودند چون امام علي (ع) گذشتگان قريش را به آتش سپرد و عار و ننگ عملکرد و تاريخ آنها آيندگان را فرا گرفت بغض قريش نسبت به امام علي (ع) بسيار شديد بود (وسئل الامام السجاد (عليه السلام) ـ و ابن عباس أيضاً: ما أشد بغض قريش لأبيک؟ قال: «لأنه أورد أولهم النار، و ألزم آخرهم العار» ) (الإمامه و السياسه لابن قتيبه الدينوري، ط سنه 1388 هـ‌.ق. مصر

[12]ـ شرح نهج البلاغه، ج 17 ص 62

[13]ـ همان، ج 5، ص 18

[14]ـمحمد بن جرير طبري، تفسير طبري، دار الفکر بيروت، 1415 هـ‌. ق ج 14 جزء 28 ص 148 حديث 26 482؛ ابي‌بکر عبدالعزيز جوهري السقيفه و فدک، تقديم، جمع و تحقيق محمد هادي اميني مکتبه نينوا ص 52 و 70

[15]تاريخدمشق 42: 324،المناقبخوارزمي: 65 ح35،الرياضالنضرة 4: 158 ح1518،مسندأبييعلى 1: 426 ح565،مجمعالزوائد 9، الحافظالكنجيفيالكفايةص 142،وخوارزميدرمقتل ج 1ص 36.) محبالدينالطبري: الرياضالنضرة:2/210 كنوزالدقائقللمناويص 188 "؛عبدالحسينأحمدالأمينيجزءاولدارالكتابالعربيبيروتطبع چهارم 1397 ه‍ - ،1977، ج 7ص 195

 

[16]مستدرك حاکم ج 3 ص1406 ح4734

[17]ـعلل الشرايع، ج 1 ص 146 حديث 3، عيون اخبار الرضا ج 2 ص 81 حديث 15

[18]ـ نور العين في مشهد الحسين، ابواسحاق الاسفرايني ص 47، ناشر: المنار تونس

[19]ـالبدايه و النهايه ج 8 ص 142 ـ تذکره الخواص، ابن جوزي ص 235

[20]حجرات آیه 13

[21]تاریخ مذاهب اسلامی ص 25

[22]تاریخ مذاهب اسلامی ،محمدابوزهره ،ص 108 ترجمه علی رضاایمانی ،مرکزمطالعات وتحقیقات ادیان ومذاهب ،چاپ اول

[23]ـ ابن قتيبه دينوري، الامامه و السيايه، تحقيق علي شيري، انتشارات الشريف الرضي، قم 1413 هـ‌. ق ص 29

[24]ـ ابن هاشم، السيره النبويه ج 4 ص 299 و 300؛ الطبقات الکبري ج 1 ص 190 و 249؛ الکامل في التاريخ ج 2 ص 5

[25]ـ الطبقات ج 1 ص 187

[26]ـ تاريخ طبري ج 2، ص 634

[27]ـ السقيفه و الفدک ص 74 ـ 75

[28]ـ ابن هاشم، السيره النبويه ج 4 ص 299 و 300؛ الطبقات الکبري ج 1 ص 190 و 249

[29]ـ همان منبع ص 73  انساب اشراف ج 2 ص 238

[30] تذكر اين نكته لازم است كه عامه اصحاب جز گروهى، از اصل اسلام بازنگشتند از حديث قبل: «ان الامة ستغدر بى» استفاده مى كنيم كه اين ارتداد يا تبديل يا احداث كه در روايت بخارى به عامه اصحاب جز عده معدودى نسبت داده شده در رابطه به همان پيمان شكنى و انحراف از مسيرى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى آنان مشخص كرد.

[31]صحيح البخارى/ ج4/ ص142/ باب الحوض دار المعرفة بيروت الموطأ/ كتاب الجهاد/ باب الشهداء فى سبيل الله/ ج2/ ص461/ دار احياء التراث العربى بيروت ابى هريره ازپیامبر(ص)روايت کرده است روز قيامت گروهى از اصحاب من بر من وارد مى شوند پس، از حوض منع مى شوند مى گويم: پروردگارا اصحابم مى فرمايد: تو نمى دانى چه (مسائلى) پس از تو احداث كردند آنان به گذشته خويش بازگشتند

[32]ـ بلاذري انساب لاشراف ج 2 ص 742، تحقيق سهيل زکار و رياض زرکلي، دار الفکر بيروت 1417 ه ق

[33]ـ تاريخ طبري ج 3 ص 184؛ الکامل في التاريخ ج 2 ص 5

[34]ـ الامامه و السياسه ص 28؛ السقيفه و فدک ص 60

[35]ـ تاريخ طبري ج 3 ص 209

[36]ـ انساب اشراف ج 2 ص 729

[37]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد ج 2 ص 197

[38]ـ احتجاج طبرسي، ج 1 ص 210

[39]نهج البلاغه نامه 28 ص 515

[40]الغدير،جلد 9،صفحه 379