سؤال: اگر حدیث غدیر مربوط به خلافت علی بود چرا در سقیفه احدی به آن اشاره نکرد؟
926 بازدید
تاریخ ارائه : 12/23/2012 4:01:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

سؤال: اگر حديث غدير مربوط به خلافت علي بود چرا در سقيفه احدي به آن اشاره نکرد؟

پاسخ اجمالی :

بامطالعه وبررسی تاریخ سقیفه روشن می شودکه فضای حاکم برسقیفه،فضای اجباروزوربوده است نه استدلال ومنطق.علاوه براین علل دیگری وجودداردکه به برخی هااشاره خواهدشد :

الف )یاران راستین درغم واندیشه دفن پیامبر(ص)بودند:

 پیروان وارادتمندان واقعي اهل بيت اعم ازبني هاشم وديگران درهنگام سقيفه حضورنداشتندبلکه درفکرتشيع وتدفين حضرت رسول(ص) بودندالبته درجلسه سقیفه وبعدازآن اعتراضاتی صورت گرفت وبه قضیه ی غدیراستنادشداما گروه حاکم به توجیه روی آوردوکارسازواقع نشد.

ب)ضعف ایمان ووجودمنافقین

 اصحاب پيامبرازنظرايمان به خداواعتقاداتي که داشتنددريک حدواندازه نبودند،گروهی ازمردم منافق وگروهی ضعیف الایمان بودندکه بااندک عوام فریبیی ووعدوعیدی ازصراط حق روی گردان می شدند. برخی ازافرادکه صاحب نفوذنیزبودندخودراملزم به اطاعت ازدستورات پيامبر(ص)نمی دیدندبلکه بارای خودبه مخالفت می پرداختند؛چنان که درصلح حديبيه[1] ،درجریان درخواست قلم ودوات وتقسيم غنايم حنين، به رسول اعظم (ص) واکنش اعتراض آميزنشان دادند[2].درغدیرنیزواقعیت غدیررارهاکردند.

ج) وجودتفکرات جاهلی :

قبل ازتشکيل دولت اسلامي توسط پيامبر(ص)مردم باديه نشين وتحت نظام قبيله بودندووجودتفکرات جاهلي پررنگ ترازهرعصري بوده است ودرهرقوم وقبيله اي افرادي بودندکه همه ي تلاششان آن بوده است قدرت وزمام امور رابه خودوباندوقوم خوداختصاص بدهنددرآن عصر،صفاتي چون قبیله ،سن ،شرافت وسخاوت معيارگزينش رهبربود.  

د) وجودجریانی  سازمان يافته برای منزوي نمودن اهلبيت(علیهم السلام )

پاسخ تفصیلی :

1_ وصی بودن امام علی (ع) وحدیث غدیرجای انکارنیست

درمنابع معتبراهل سنت اصل ماجراي غديربه اثبات رسيده است و صدها صحابي وتابعي شناخته شده تصریح کرده اند: پيامبراکرم (ص)درروزغديربراساس دستورخداوند،حضرت علي (ع)راجانشين خودقرارداد.[3] وبه ولايت امام علي (ع)تصريح کردندوچون غديريان دريافتند، حضرت علي (ع)، وصي پيامبر اعظم (ص) گردید، به اوتبریک گفتندوازجمله ی تبریک گویان به امام علی (ع) شیخین است[4] علاوه براین امام علی (ع) نیزمی فرماید: خدايا از ظلم قريش و همدستان آنها به تو شكايت مى‏كنم.اينها با من قطع رحم كردند و مقام و منزلت ‏بزرگ مرا تحقير نمودند،اتفاق كردند كه در مورد امرى كه حق خاص من بود،بر ضد من قيام كنند.[5]ابن ابى الحديد در شرح این سخن ازامام (ع)مى‏گويد: «كلماتى مانند جمله‏هاى بالا از على مبنى بر شكايت از ديگران و اينكه حق مسلم او به ظلم گرفته شده،به حد تواتر نقل شده ،ومؤيد نظر اماميه است كه مى‏گويند على با نص مسلم تعيين شده و هيچ كس حق نداشت ‏به هيچ عنوان بر مسند خلافت قرار گيرد.

2_.ارادتمندان امام علی (ع)درسقیفه نبودند

همگان مي دانندامام علي (ع)وارادتمندان واقعي اهل بيت اعم ازبني هاشم وديگران درهنگام سقيفه حاضرنبودندهمه   آنان درفکرتشيع وتدفين حضرت رسول اکرم (ص) بودندبنابراين حتي اگردرسقيفه به جريان غديراشاره اي نشده باشدجاي تعجب نيست زيراسقيفه غايبان بسياربزرگي چون امام علي (ع)، عباس، زبير بن عوام، خالد بن سعيد، مقداد بن عمرو، سلمان، عمار، براء بن عازب و ابي بن کعب،[6]داشته است وآنها پس از شنيدن جريان سقيفه به حديث غدير استدلال كرده اندوبه شدت اعتراض نمودنداين اعتراضات  دركتب دانشمندان اهل تسنن درموارد زيادى نقل شده که به برخي موارداشاره خواهدشد:

ابوبکر جوهري (م323) در کتاب السقيفه مي نويسد[7]: عده‌اي امامت علي (ع) را به اصحاب سقيفه تذکر دادند اما مورد توجه قرار نگرفت. ابن اعثم نيزمي‌نويسد: عويم بن ساعده گفت: خلافت جز از آن اهل بيت نبوت نخواهد بود؛ همان جايي قرارش دهيد که خدا قرار داده است.[8]

طبري و ابن اثير نقل کردند که جمعي از انصار در سقيفه گفتند: ما جز با علي بيعت نمي‌کنيم.[9] سلمان صحابي بزرگوار رسول الله زماني که خبر سقيفه را شنيد واکنش نشان داده فرمود: در مورد اهل بيت پيامبرتان به اشتباه رفتيد، اگر با آنان بيعت مي‌کرديد دونفر با شما اختلاف نمي‌کردند.[10] و هواداران ابوبکر در خانه ابي بن عازب و ابي بن کعب رفتند اما او حاضر به بازکردن در نشد.[11] نقش اصلي در اين ماجرا بر عهده عمر، ابوعبيده جراح، مغيره بن شعبه و خالد بن وليد بوده است. زماني عمر با شدت و جديت براي گرفتن بيعت، به خانه علي (ع) آمد، امام به او فرمود: امروز حرص تو بر امارت ابوبکر جز براي آن نيست که فردا در دسترس خودت قرار گيرد.[12]

3-سخن گفتن حضرت علی (ع)ازحدیث غدیر

علاوه براین ،بررسى اجمالى كتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه‏هاى گوناگون اسلامى نشان مى‏دهد كه حضرت على(ع) بيش از 22 بار پيرامون غدير و استشهاد به آن سخن گفته است.[13] روزي حضرت علي (ع)درکوفه سخنراني مي کرد،درهمان سخنراني روبه جمعيت کردوگفت :شمارابه خداهرکس درغديرحاضربوده وبه گوش خودشنيده است که پيامبرمرابه جانشيني خودبرگزيدبايستدوشهادت بدهدوتنها کساني بايستندکه اين مطلب رابه گوش خودازپيامبرشنيده اندازميان جمع سي نفربرخاستندوبه حديث غديرگواهي دادند.[14]

وصي رسول الله (ص) پس ازجريان سقيفه ازکساني که مطلع ازکاربودندسوال کرد: قريش باچه استدلالي به خلافت دست يافت ؟ گفتنددليلشان اين بودکه آنهاازشجره رسالت ونبوت هستند.آن حضرت فرموداستدلال به شجره کردندولي ثمره آن راضايع کردند[15]حضرت علي (ع)خليفه اول راموردعتاب قراردادوفرمود: امورجاري ماراتباه کردي وبامامشورت نکردي وحق مارامراعات ننمودي[16] ؟

وطبق نقل خطيب خوارزمى حنفى درمناقب از عامر بن واصله چنين نقل مى كند: در روز شورى با على (عليه السلام ) در آن خانه بودم وشنيدم كه امام علي (ع)به اعضاى شورى مي گفت:دليل محكمى براى شما اقامه مي كنم كه عرب و عجم توانائى تغيير آن را نداشته باشند: شما را بخدا سوگند آيا در ميان شما كسى هست كه قبل از من خدا را به يگانگى خوانده باشد (و سپس مفاخر معنوى خاندان رسالت را برشمرد تا رسيد به اينجا) شما را بخدا سوگند آيا در ميان شما احدى جز من هست كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله وسلّم ) در حق او گفته باشد. من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و انصر من نصره ليبلغ الشاهد الغائب همه گفتند: نه.[17]

 و نيز درروایت آمده است که حضرت على (عليه السلام ) در ايام عثمان در مسجد در حضور جمعيت به جريان غدير استدلال كرد.آن حضرت در كوفه نیز،به اين روايت استدلال كرد[18].اين حديث را طبق نقل الغدير چهار نفر از صحابه ، و چهارده نفر از تابعين طبق نقل منابع معروف اهل تسنن روايت كرده اند.و نيز در روز جنگ جمل طبق نقل حاكم در كتاب مستدرك جلد سوم صفحه 371 در برابر طلحه با آن استدلال فرمود[19].و نيز در روز جنگ صفين طبق نقل سليم بن قيس هلالى على (عليه السلام ) در لشگرگاه خود در برابر جمعى از مهاجرين و انصار و مردمى كه از اطراف گرد آمده بودند، به اين حديث استدلال كرد، و دوازده نفر از بدريين (كسانى كه جنگ بدر را در خدمت پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) درك كرده بودند) برخاستند و گواهى دادند كه اين حديث را از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده اند![20]

بعد از على (عليه السلام ) بانوى اسلام فاطمه زهرا عليهاالسلام و امام حسن[21] و امام حسين و عبد الله بن جعفر و عمار ياسر و قيس بن سعد و عمر بن عبد العزيز و ماءمون خليفه عباسى به آن استناد جستند[22] و حتى عمرو بن عاص در نامهاى كه به معاويه نوشت براى اينكه به او اثبات كند بخوبى از حقايق مربوط به موقعيت على (عليه السلام ) ووضع معاويه آگاه است صريحا مساله غدير را يادآورى كرده و خطيب خوارزمى حنفى در كتاب مناقب صفحه 124 آن را نقل كرده است).[23]

 

3_  وجودتفکرات جاهلی

اصحاب پيامبرازنظرايمان به خداواعتقاداتي که داشتنددريک حدواندازه نبودندتعدادمعدودي چون سلمان ابوذرهاپيروواقعي حضرت علي(ع)بودندوبقيه مسلمانان گرچه بعدازرحلت پيامبر(ص)ازدين خارج نشدندولي پيروحضرت علي نشدندزيرا:

الف) قبل ازتشکيل دولت اسلامي توسط پيامبر(ص)مردم باديه نشين وتحت نظام قبيله بودندووجودتفکرات جاهلي پررنگ ترازهرعصري بوده است ودرهرقوم وقبيله اي افرادي بودندکه همه ي تلاششان آن بوده است قدرت وزمام امور رابه خودوباندوقوم خوداختصاص بدهنددرآن عصر،صفاتي چون سن ،شرافت وسخاوت معيارگزينش رهبربود.ازديدآنان حضرت خاتم الانبياء پيامبري الهي به شمارمي رفت وتشکيل دولت اورانيزامري اسلامي مي شماردند.ولي جانشين پيامبرراداراي چنين ويژگي نمي دانستند[24] ازاينروبرخي ها،هرگزاميرشدن يک جوان رابه رسميت نمي شناختند ومي گفتند:علي از همة مردم نسبت به امر خلافت سزاوارتر بود اما ما از دو چيز مي‌ترسيديم يکي اينکه او کم سن و سال بود و ديگر اينکه به فرزندان عبدالمطلب علاقه‌مند بود.[25]. البته در اين رابطه دو گروه ذيل بسيار فعال بودند:

1. گروهي از انصار پس از فتح مکه در انديشه رسيدن به قدرت بعد از رحلت رسول گرامي اسلام بودند آنها بدون توجه به بيعتي که در غدير[26] با امام علي (ع) کرده بودند در سقيفه اجتماع نموده و ادعاي برتري انصار را بر قريش مطرح کردند، حباب بن منذر خطاب به انصار گفت: اينان (مهاجران) از اموال شما (برخاسته) و زير سايه شما هستند و جرأت مخالفت با شما را ندارند.[27] از اين سخنان استفاده مي‌شود که آنچه انصار را به اين اقدام نسنجيده واداشت، رقابت در برابر قريش بوده است.

گروه ديگري برخي از مهاجران بودند که در دو هفته اخير زندگي رسول خدا (ص) دست به اقدام مشکوکي زده بودند، و زمينه را براي بدست گرفتن قدرت آماده مي‌نمود.مهمترين اقدام آنان جلوگيري از نوشتن وصيتنامه توسط رسول گرامي اسلام بود که معروف به واقعه «يوم الخميس» (يعني رخداد روز پنجشنبه است). [28]اين رخداد را همه مورخان و محدثان روايت کرده‌اند و از ميان بخاري در چند جاي کتاب صحيح خود از جمله در «کتاب العلم» و «باب قول المريض: قوموا عني...» آورده است.[29] روايت از اين قرار است که رسول خدا (ص) فرمود: کتاب و دواتي برايم بياوريد تا چيزي بنگارم که پس از من گمراه نشويد. در اين ميان عمر برخاست و گفت: «آن مرد گرفتار تب شده [و هذيان مي‌گويد]، کتاب خدا ما را کفايت مي‌کند.[30]». رسول خدا (ص) فرمود: «برخيزيد و برويد که نبايد در حضور پيامبري نداي اختلاف برخيزد.» بنا به قول بخاري و ابن سعد، ابن عباس در حالي که اشک چونان سيل برگونه‌هايش جاري بود، مي‌گفت: «تمامي مصيبت و بدبختي همان است که با اختلاف و شلوغ کاري خود مانع از نوشتن کتاب، توسط رسول خدا (ص) شدند و گفتند که رسول خدا (ص) هذيان مي‌گويند.[31]». روايات بسيارى نيز بيانگر اين معناست كه رسول خدا(ص) چون زمينه پذيرش حديث غدير را در مردم نمى ديد از بيان آن پرهيز مى كرد تا آنجا كه آيه نازل شد.علامه امينى درباره نزول آيه شريفه واللّه يعصمك من الناس (مائده، 67) درباره حادثه غدير و نيز بيمناكى رسول خدا(ص) از بيان اين مطلب، سى مصدر از اهل سنت را نام مى برد.[32]

ابن ابي الحديد از ابن عباس آورده است: زماني در آغاز خلافت عمر بر وي وارد شدم. او به خوردن خرما مشغول بود و مرا دعوت به خوردن کرد و من خرمايي برداشته خوردم. از من پرسيد: عبدالله! از کجا مي‌آيي؟ گفتم: از مسجد. گفت: پسر عمت را چگونه ترک کردي؟ من گمان کردم مقصودش عبدالله بن جعفر است. اما او گفت که مقصودش «عظيم اهل البيت» است. من گفتم که مشغول آبياري نخلهاي بني فلان بود و در همان حال قرآن مي‌خواند، پرسيد: آيا در سر او هنوز درباره خلافت انديشه‌اي هست؟ گفتم: آري. گفت: آيا بر اين بارو است که رسول خدا (ص) او را منصوب کرده؟ گفتم آري، بعلاوه من از پدرم (عباس) در اين باره پرسيدم، او نيز تأييد کرد، عمر گفت: آري، آن حضرت در هنگام بيماري، مي‌خواست به اسم علي تصريح کند، اما من به خاطر اسلام از اين کار ممانعت کردم؛زيرا هيچگاه قريش بر او اجتماع نمي‌کردند و اگر او بر سر کار مي‌آمد، مخالفت بااو خواسته ي اعراب درسراسرکشور بود. رسول خدا از تصميم دروني من آگاه شد و از اين کار خود داري کرد.[33]

.بانیان  اين جريان با شنيدن اجتماع انصار در سقيفه به سرعت به آن محل رفته و به بحث و گفتگو با انصار پرداخت. خبر گفتگوهاي سقيفه را خليفه دوم بعدها ضمن خطبه‌اي در مدينه بازگو نمود.[34] خليفه در اين سخنراني تنها ،گزارش مختصري از رخداد سقيفه ارائه داد، اما همين گزارش بخشي از واقعيت را آشکار ساخت. که اين دو جريان هر کدام با طرح و نقشه قبلي در صدد رسيدن به خلافت پس از رحلت پيامبر عظيم الشأن اسلام بوده‌اند، اصحاب سقيفه در عين اختلاف با همديگر در مورد اينکه خلافت را از امام علي (ع) بگيرند اتفاق داشتند، لذا نبايد از آنها انتظار داشت که چرا به جريان غدير اشاره و استناد نکردند؟

شواهد ديگري نيز وجود دارند که جريان دوم با طرح و نقشه قبلي و سازمان يافته در صدد منزوي نمودن اهلبيت و گرفتن خلافت به هر وسيله ممکن بود، از جمله اينکه جناب عمر در لحظه درگذشت رسول خدا شمشير از نيام کشيد و گفت: اگر کسي ادعاي مرگ رسول خدا را داشته باشد او را خواهد کشت[35] و زماني که کار بيعت تمام شد عمر برخاست و آنچه روز قبل درباره زنده ماندن رسول خدا (ص) تا مردن آخرين اصحابش گفته بود عذر خواهي کرد. او گفت: وي بر اين گمان بود که آن حضرت باقي مي‌ماند و کارها را سامان مي‌دهد. اما اکنون شاهد است که قرآن در ميان آنهاست و با بهترين صحابي آن حضرت نيز بيعت شده است.[36] اين حکايت روشنگر آن بود که عمر در انتظار انتخاب خليفه مورد نظر بود و پس از انجام آن ديگر مشکلي نداشت. بعدها که امام علي (ع) به ابوبکر و عمر اعتراض کرد، عمر گفت: عرب دوست نمي‌دارد نبوت و خلافت در يک خاندان باشد[37] نبوت از آن شما بود اجازه دهيد خلافت از خاندان‌هاي ديگر باشد!

در نتيجه مي‌توان گفت تمام کسانيکه در سقيفه جمع بودند با طرح و نقشه در صدد گرفتن خلافت از اهلبيت (ع) بوده و همانگونه که عمر در پاسخ امام علي (ع) گفت: عرب نمي‌پذيرد که نبوت و خلافت در يک خاندان باشد، لذا از اينگونه افراد نبايد انتظار داشت که چرا در سقيفه به واقعه غدير استناد نکرده‌اند؟ در حقيقت آنها با کودتاي آرام خلافت را بدست گرفتند که با تأسف بايد گفت پيامدهاي ناگوار و جبران ناپذير در جامعه اسلامي همراه داشت.

ب) بسياري ازمردم اطاعت ازدستورات پيامبررادرهمه ي زمينه ها نمي پذيرفتندچنان که درصلح حديبيه[38] وتقسيم غنايم حنين به رسول اعظم اسلام (ص) واکنش اعتراض آميزنشان دادند[39]. ودرهنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) قلم ودوات خواست از آوردن «قلم و كاغذ»،جلوگيرى کردند و حتّى زشت ترين كلمات را درباره رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر زبان جارى ساختند[40]علاوه براين همه مى دانستند پيامبر(صلى الله عليه وآله) طبق روايت معروف، فرموده بود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ: كِتَابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِي; مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَبَداً; من دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مى گذارم كه اگر به آنها چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا و خاندانم را» بنابراين اگردرجريان سقيفه هم ازراه غديرنرفته وچيزي نگفته باشنددورازذهن نخواهدبود.

 



[1] محمدبن عمرواقدی ،المغازی ،تحقیق مارصدن جونس ،ج 1ص 606و607

[2] ابن اثیر،الکامل فی التاریخ ،ج 1،ص 631

[3] الغديرفي الکتاب والسنه والادب ،ج 1،ص 14-73اواين حديث رااز110نفرصحابي و84نفرتابعي نقل مي کند 

[4] علامه امينى تبريك شيخين را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاريخ الامم والملوك، تاريخ بغداد، مصنف ابن ابى شيبه) نقل مى كند الغدیر ج1، ص272ـ283

 

[5]  خطبه 171:اللهم انى استعديك على قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمى و صغروا عظيم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امرا هو لى.

[6]  يعقوبي، احمد بن محمد بن واضح، تاريخ اليعوبي، ج 2 ص 124 ،دار الصادر، بيروت، 1373 ق

[7]  جوهري،ابوبکر احمد بن عبدالعزيز، سقيفه و فدک ص 47، جمع و تحقيق دکتر محمد هادي اميني، تهران مکتبه نينوي

[8]  ابن اعثم، ابو، محمد احمد، الفتوح ،ج 1، صص 3 ـ 4، حيدر آباد، 1393 ق

[9]  محمد بن جريرطبری، تاريخ طبري، 3 / 208؛ ابن اثير؛ ابوالحسن علي، الکامل في التاريخ ،2 / 325 دار صادر، بيروت، 1385 ق

[10]  ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه 2/49 تحقيق محمد فضل ابراهيم، دار احياء التراث العربي، 1381 ق

[11]  جوهري، ابوبکر ،احمد بن عبدالعزيز، سقيفه و فدک ص 47، جمع و تحقيق دکتر محمد هادي، اميني، تهران ، مکتبه نينوي

[12]  بلاذري، احمد بن يحيي، انساب الاشراف ،ج 1 ،ص 587. دارالمعارف، مصر، بيتا و به روايت ابن قتيبه علي به او فرمود: شيري بدوش که قسمتي از آن براي  خودت باشد «احلب حلبا لک شطره»

[13] . الفصول المهمة، ابن الصباغ المالكى، ص 15؛ تذكرة الخواص، ابن‏الجوزى، ص‏103؛ فوائد السمطين، حموينى، ج 1، ص‏427؛ الفصول المختارة، شيخ مفيد، ج 2، ص 70 ؛الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص‏429. همچنين اشعار بسيار زيبايى از حضرت على(ع) نقل شده است، كه امام(ع) براى اثبات حقانيت‏خويش به حديث غدير خم تمسك جسته است. اين اشعار در صفحه 78 ينابيع المودة قندوزى حنفى، صفحه 540 ديوان منسوب به اميرالمؤمنين و صفحه 32 جلد دوم الغدير نقل شده است. ابن عساكر شافعى در جلد دوم تاريخ دمشق به طرق مختلف حديث غدير را از زبان على - عليه السلام - نقل كرده است. همچنين ابن مغازلى شافعى در صفحه 21 كتاب «المناقب‏»، ابن‏كثبر در جلد پنجم البداية و النهاية و هيثمى در جلد نهم مجمع الزوايد سخنان حضرت را نقل كرده‏اند.

[14] مسنداحمد دارالصادربیروت ج 4 ص 244. مجمع الزوائدج 9ص107. خصائص نسائی ص 19 ـ كنز العمال ص397 ابن كثير ،البداية ج5 ص211، بد خشي، نزل الابرار ص20، وابن اثير ، أُسد الغابة ج5 ص276.الغدير،أميني ،جلد 1،چاپ : چهارم ،سال چاپ : 1397 - 1977 م ، دار الكتاب العربي - بيروت – لبنان ، ص166 درکتاب الغدیر مصادرفراواني براي اين احتجاج ذکرشده است

[15] نهج البلاغه ، خطبه 76؛ شایدعباس عموی پیامبر(ص) نیزازاین کلام الهام گرفته بودکه درجواب ابوبکرکه گفته بودماازشجره رسالتیم گفت:شماهمسایه آن درخت هستیدولی ماازشاخه های آن محسوب می شویم (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج 6 ص 174، ذیل خطبه 66

[16] مروج الذهب ، ج 2، ص 301

[17] اين روايت را حموينى در فرائد السمطين در باب 58 و همچنين ابن حاتم در دار النظيم و دارقطنى و ابن عقده و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نقل كرده اند.

[18] الغدیرج1ص 163؛ فرائد السمطين، جويني جلد 1 صفحه 312، موسسه المحمودي بيروت.

[19] الغدیرج 1 ص 186

[20] احمد،مسند ج 1 ص 300 حديث رقم 641 ط مصر تحقيق دكتر محمد أحمد عا شور؛ احمدبن حنبل ،فضائل الصحابه ،ج 2ص 472؛ هيثمي، مجمع الزوايد 9 ص 107 ، وأبوالفرج إبن الجوزى در صفة الصفوة 1 ص 121 ، وأبوسالم محمد بن طلحة الشافعي ،مطالب السئول ص 54 ( ط سنة 1302 ) وإبن كثير شامي درالبداية والنهاية 5 ص 210 وج 7 ص 348 ؛

 

[21] ینابیع الموده ص 482؛ الغدیرج 1 ص 198

[22] الغدیرج1ص 146-198چاپ الرابعه ناشر،دارالکتب العربی ،بیروت ،لبنان ،

[23] تفسير نمونه ذیل آیه « ياءيها الرسول بلغ ما اءنزل إ ليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكفرين »(كسانى كه مايل به توضيحات بيشتر و آگاهى از منابع مختلف اين روايات در زمينه استدلال على (عليه السلام ) و اهل بيت و جمعى از صحابه و غير صحابه به حديث غدير هستند مي توانند به كتاب الغدير جلد اول صفحات 159 تا 213 مراجعه كنند، مرحوم علامه امينى استدلال به اين حديث را از 22 تن از صحابه و غير صحابه در موارد مختلف نقل كرده است

[24] ر.ک .جعفریان ،رسول ،تاریخ تحول دولت وخلافت ازبرآمدن اسلام تابرافتادن صفیانیان ،ص 27به بعد

[25]ـ ابن قتيبه دينوري، الامامه و السيايه، تحقيق علي شيري، انتشارات الشريف الرضي، قم 1413 هـ‌. ق ص 29

[26] درروزغديررسول گرامي اسلام (ص)به ولايت امام علي (ع)تصريح کردند وغدير و غديريان دريافتند، حضرت علي (ع)، وصي پيامبر اعظم (ص) است ازاينرو تاريخ نيز تبريک‌هاي عمر را در قالب بخ بخ لک يا علي ثبت و ضبط کرده است.( مناقب المغازلي: 18 (24)، مناقب الخوارزمي: 156 (183)، شواهد التنزيل للحسکاني: 1/158 (213)، تاريخ ابن عساکر: 42/233؛ سر العالمين و کشف ما في الدارين، ابو محمد الغزالي، مکتبه الثقافه الدينيه في النجف الاشرف ج 4 ص 2؛ در منابع زير تبريک‌هاي حاضرين در قالب: هنيئاً لک يابن أبي طالب أصبحت مولاي و مولي کل مؤمن و مؤمنه، الدر المنثو، للسيوطي: 3/19، فتح القدير للشوکاني: 2/20، روح المعاني للآلوسي: 3/359، التفسير الکبير للرازي: 4/401، فرائد السمطين للجوييني: 1/158 (120)، عمده القاري للعيني:18/286، ينابيع الموده للقندوزي:1/359.)

[27]  دينوري، ابن قتيبه، الامامه و السياسه ج 1 صص 24 ـ 25 منشورات رضي، قم ، 1413 ق

[28] (صحيح مسلم، جلد 3، كتاب الوصية، باب 5، صفحه 1259، چاپ داراحياء التراث العربى).

[29] بخاري کتاب العلم باب علم؛ صص 22 ـ 23، باب جوائر الوفد از کتاب الجهاد ج 2 ص 120

[30] صحيح بخاري ج 1 ص 37 دار الفکر 1401 ق ؛ابن سعد، محمد، طبقات الکبري، ج 2، صص 242 ـ 245، دار احياء التراث العربي، 1405ق .گفتنی است این  حدیث درچندجای بخاری تکرارشده است که دربرخی ازنقل هابه «ان الرجل لیهجر»تصریح شده است.

[31]  طبري، ابن جرير، تاريخ الطبري ج ص 190، موسسه اعلمي، بيروت بي‌تا

[32] الغدیر ج1،ص214

[33] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، 12/21 دار الحياء الکتب، بيروت

[34] ابن ابي شبيه، ابوبکر عبدالله، المصنف ج 7 ص 314، دار التاج، 1409 ق

[35]  ابن سعد، طبقات الکبري 2/267، بيروت، دارالحياء التراث العربي، 1405 ق

[36]  مقدسي، مطهر بن طاهر، البدء و التاريخ، ج 4، صص 66 ـ 65 چاپ پارس 1899م

[37]  نيشابوري، فضل بن شاذان، الايضاح ص 87 بيروت، الاعلمي، بي‌تا

[38] محمدبن عمرواقدی ،المغازی ،تحقیق مارصدن جونس ،ج 1ص 606و607

[39] ابن اثیر،الکامل فی التاریخ ،ج 1،ص 631

[40] (صحيح بخارى، جلد ششم، باب مرض النّبى(صلى الله عليه وآله) و وفاته، صفحه 12، چاپ دارالجيل بيروت.)، (صحيح مسلم، جلد 3، كتاب الوصية، باب 5، صفحه 1259، چاپ داراحياء التراث العربى).