مهدویت واهل سنت
56 بازدید
تاریخ ارائه : 12/16/2012 11:53:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

 

چگونگي مسئلة عقيده به مهدويت در مذهب اهل سنت را بيان کنيد؟

پاسخ:

عقيدة به مهدويت و ظهور حضرت مهدي (عج) يک اعتقاد اصيل مذهبي است و آز آغاز اسلام در بين مسلمانان مطرح بوده است و حضرت رسول (ص) بارها از آن وجود شريف و دولت و آثار و نام و کنيه‌اش خبر داده است. از رواياتي که در باب مهدويت وارد شده است استفاده مي‌شود که موضوع مهدويت و عدالت گستري حضرت مهدي (عج) در عصر پيغمبر اکرم (ص) امر مسلمي بوده است زيرا از مقولة مهدويت به عنوان خبر تازه‌اي ياد نمي‌کردند بلکه از جزئيات و آثار و علائم آن قيام جهاني سخن مي‌گفتند و از حضرت پيامبر (ص) مي‌پرسيدند آيا حضرت مهدي (عج) از عترت پيغمبر (ص) است؟ و حضرت جواب مثبت مي‌دادند.[1]

محدثان بزرگ اهل سنت نيز احاديث مربوط به حضرت مهدي (عج) را از طرق مختلف از 33 نفر صحابه پيامبر (ص) در کتب خود نقل کرده‌اند و 106 نفر از علماء بزرگ اهل سنت اخبار ظهور امام را در کتاب‌هاي خود آورده‌اند و 32 نفر از آنان مستقلاً دربارة آن حضرت کتاب نوشته‌اند.[2]

مسند احمد و صحيح بخاري قبل از تولد امام قائم (عج) نوشته شده‌اند با اين وصف صحيح بخاري در باب نزول حضرت عيسي (ع) آورده است: «کيف بکم اذا انزل ابن مريم فيکم و امامکم منکم...[3]»

و احمد از پيامبر (ص) نقل مي‌کند: «لولم يبق من الدنيا الّا يوم بعث الله عزوجل رجلا منا يملاء ها عدلا کما ملئت جورا[4]»؛ اگر از عمر جهان جز يک روز باقي نماند، خداوند در آن روز حتماً شخصي از خاندان ما را بر مي‌انگيزد و او جهان را پر از عدل و داد مي‌کند همچنان که پر از ظلم شده باشد.

علاوه بر آنچه گذشت بزرگاني از اهل سنت چون حافظ بن حجر در کتاب فتح الباري که در شرح صحيح بخاري نوشته شده است مي‌گويد: احاديث متواتري وجود دارد که مي‌گويند مهدي از اين امت است و عيسي (ع) از آسمان فرود آمده و پشت سر وي نماز خواهد خواند.[5]

با گذشت زمان عقيدة به حضرت مهدي (عج) از عقايد ثابت اسلامي شد و علماي اهل سنت و عموم مردم چنان بر اين عقيده هماهنگ شدند که اگر مخالفي پيدا مي‌شد و يا در مقولة مهدويت شبهه و ترديدي ايجاد مي‌کرد، دانشمندان و محققان با او مخالفت مي‌کردند و پاسخ او را مي‌دادند و او را به عنوان کسي مي‌شناختند که در يکي از عقائد مسلم اسلامي که به تواتر ثابت شده است شبهه ايجاد کرده باشد، از اينرو چون ابن خلدون در قرن هشتم مي‌گويد: «مشهور بين همة مسلمانان ظهور مردي از اهل بيت است و وي بر ممالک اسلامي تسلط مي‌يابد و عدالت را آشکار مي‌سازد و نام او مهدي خواهد بود... و حال آنکه روايات وارده جز اندکي خالي از نقد و انتقاد نيست و چنانچه ظهور اين مهدي صحيح باشد دليلي بر ظهور و دعوت او وجود ندارد مگر اينکه از جملة بني حسن، بني حسين و بني جعفر که از طالبيان هستند بوده باشد»[6] دانشمندان نظرات وي را ناروا و انحرافي دانسته‌اند و او را بدينگونه سرزنش کرده‌اند که او مورخ است و تخصصي در روايات ندارد تا روايات مهدويت را ارزيابي کند و از بزرگترين نقدهايي که در پاسخ او نوشته‌اند «الوهم المکتون من کلام ابن خلدون» اثر احمد بن صديق مغربي است و نيز ابوبکر بن ابي خيثمه متوفي 279 هـ ؛ نعيم بن حماد مروزي م 288 هـ ؛ ابو حسين ابن منادي م 336 هـ ؛ ابونعيم اصفهاني م 430 هـ ؛ ابوالعلا العطار همداني م 569 و... مي‌باشد.

بنابر آنچه گفته شد در پرتو روايات بسياري که در کتب اهل سنت است، پيروان مذاهب اسلامي با اينکه در مسائل اعتقادي ديگر، با همديگر اختلاف‌هايي دارند اما در کليات مهدويت هيچ گونه اختلافي ندارند از اينرو همه مي‌گويند آيندة جهان، به حکومت حضرت مهدي (عج) ختم مي‌شود و دنيا به يمن قيام و حکومت او پر از عدل و داد مي‌شود[7] و... البته در جزئيات مسألة مهدويت اختلاف نظر وجود دارد.

بيشتر دانشمندان اهل سنت مهدي مطرح شده در احاديث را شخصي ناشناخته و نامعين مي‌دانند اين گروه از دانشمندان بر اين باورند که حضرت مهدي (عج) هنوز متولد نشده است و پس از اين در آخر الزمان، در زماني نامعين از پدر و مادري ناشناخته متولد مي‌شود و در زماني نامعين قيام خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد مي‌کند. از اين افراد مي‌توان به ابن تيميه، ابن کثير، ابن قيم و سفاريني و... اشاره کرد.[8]

عده‌اي ديگر از علماي اهل سنت که تعدشان به صد نفر مي‌رسد معتقدند که حضرت مهدي (عج) شخصي معين و شناخته شده است و در عصر غيبت هتي از فيض وجود او بهره‌مند است اين عده از علماي اهل سنت حضرت مهدي (عج) را مصداق بشارت‌هاي رسول خدا (ص) مي‌دانند برخي از اين افراد عبارتند از: مسعودي[9]، محي الدين عربي[10]، ابن طلحة شافعي[11]، بسط بن جوزي[12]، گنجي شافعي[13] ،ابراهيم بن محمد جويني[14]؛ ابن صباغ مالکي، عبدالوهاب شعراني[15]، ابن اثير[16]، صلاح الدين صفدي[17] و...

گروه نخست از دانشمندان اهل سنت که به مهدي نامعين (نوعي) عقيده دارند به روايت سجستاني تمسک کرده‌اند در اين روايت از رسول خدا (ص) نقل شده است که آن حضرت فرمودند: «اگر از دنيا جز يک روز باقي نماند به يقين خداوند آن روز را آن قدر طولاني خواهد کرد تا مردي از اهل بيت مرا برانگيزد که اسمش با اسم پيامبر و اسم پدرش با اسم پدر پيامبر (ص) يکي خواهد بود و...» از اينرو طرفداران اين نظريه مي‌گويند چون نام پدر امام دوازدهم شيعيان، عبدالله نيست، مهدي موعود در روايات غير از امام زمان شيعيان است.[18]

نقد دليل طرفداران مهدي نوعي:

حديثي که به آن تمسک شده است از طرق مختلفي نقل شده است و در طرق ديگر آن، چنين نکته‌اي وجود ندارد که نام پدر حضرت مهدي (عج) عبدالله است و خود سجستاني هم در نقلي ديگر همين حديث را نقل کرده است و نامي از پدر امام مهدي (عج) را نبرده است[19]. علاوه بر اين بزرگاني چون ترمذي[20]، احمد بن حنبل[21]، خطيب بغدادي[22] و ابونعيم[23]و... همين حديث را نقل کرده‌اند و هرگز ذکر نکرده‌ند که نام پدر آن حضرت عبدالله است و به طور کلي اين روايت 31 بار نقل شده است و در سي نقل آن از نام پدر امام عصر (عج) ذکري به ميان نيامده است.[24]

بنابراين مي‌توان گفت اين سي نقل دليل برآن است که در آن يک نقلي که نام پدر امام عصر (عج) عبدالله ذکر شده است تحريفي صورت گرفته است.

2. روايات اثني عشر خليفه

اين روايات جانشينان رسول خدا (ص) را داوده نفر مي‌دانند و صراحتاً مي‌گويند همة اين دوازده نفر هم از قريش‌اند[25] و عده‌اي از دانشمندان اهل سنت به صراحت حضرت مهدي (عج) را يکي از آن دوازده نفر ذکر کرده‌اند که از جملة اين بزرگان، سجستاني[26]، سيوطي[27] و ابن کثير[28] مي‌باشند بنابراين نمي‌توان اين هه روايت را کنار گذاشت و بر يک نقل از سجستاني پا فشاري کرد.

3. خلفاي دوازده‌گانه از قريش‌اند:

در احاديث صحيح از رسول خدا (ص) آمده است که همة خلفاي دوازده‌گانه از قريش هستند و اگر کسي حضرت مهدي (عج) را فرزند امام حسن عسکري (ع) نداند براي اين دسته از روايات پيامبر اکرم (ص) مصداقي پيدا نخواهد کرد. بنابراين مي‌توان گفت از جملة ادله‌اي که مي‌گويند امام مهدي (عج) فرزند امام حسن عسکري (ع) است روايات صحيح اثني عشره خليفه مي‌باشد.[29]

4. روايات اهل سنت مهدي (عج) را از نسل حسين مي‌دانند:

روايات اهل سنت هم ‌مي‌گويند حضرت مهدي (عج) از نسل امام حسين (ع) است در اين دسته از روايات آمده است که حضرت پيامبر (ص) فرمودند: يخرج المهدي من ولد الحسين من قبل المشرق لو استقبلته الجبال لهدمها و اتخذ فيها طرقا»[30]؛ حضرت مهدي (عج) از نسل حسين است و از طرف مشرق ظهور مي‌کند و کوهها هم تاب و توان مقابله با او را ندارند. عدة زيادي از علماي اهل سنت اين دسته از روايات را ذکر کرده‌اند و آن را پذيرفته‌اند از جمله: احمد بن محمد بن هاشم بلاذري متوفاي «279»؛ ابوبکر بيهقي م 458 هـ ؛ ابن خشاب م 567؛ ابن الازرق م 590 هـ ؛ مي‌باشد.

5. ضرورت داشتن وجود در امام

حافظان اهل سنت از رسول خدا (ص) روايات زيادي نقل کرده‌اند که مسلمانان هرگز بي‌امام نمي‌باشند در اين روايات آمده است: من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه[31]»؛ هر کس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.

عبدالله بن عمر از رسول خدا (ص) نقل کرده است: من مات بغير امام مات ميته جاهليه...[32]

هر کس بميرد بدون آنکه امامي داشته باشد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است.

بنابراين وجود امام در هر عصري ضروري است و امام هم بايد از قريش باشد و غير از امام دوازدهم شيعه مصداقي نمي‌توان براي اين احاديث هم پيدا کرد و هرگز نمي‌توان به مهدي نامعين و يا متولد نشده معتقد شد.

6. علاوه بر آية اولي الامر[33] و حديث ثقلين[34] و... که با امام مهدي (عج) تفسير پذيرند شماري از دانشمندان اهل سنت مهدي (عج) را همان امام دوازدهم شيعيان مي‌دانند و تاريخ ولادت او را سال 255 هـ (يا اندکي بعد) مي‌دانند و نظر اين گروه هرگز با مهدي (نا معين، نوعي) سازگاري ندارد.

 

 

 

 



[1]ـ صحيح ابن ماجه ج 2 باب خروج المهدي ص 519؛ سنن ابي داوود کتاب مهدي 4 / 473 و 475؛ سنن ترمذي کتاب الفتن باب ماجاء في المهدي؛ مشکاه المصابيح 3 / 1501؛ لوامع الانصار 2 / 73 و 75؛ البيان، ص 59

[2]ـ صافي گلپايگاني، شناخت امام منتظر و نويد امن و امان ص 91 ـ 92؛ سيرة پيشوايان ص 697

[3]ـ صحيح بخاري، ج 4، ص 633 باب 945، ح 1601 چاپ بيروت.

[4]ـ مسند احمد ج 1 ص 99

[5]ـ حافظ بن حجر عشقلان، فتخ الباري، ج 6 ص 493

[6]ـ مقدمة ابن خلدون، ص 311 چاپ داراحياء التراث العربي

[7]ـ سنن ابي داود، کتاب المهدي 4 / 473 ـ 475 ؛ سنن ترمذي، کتاب الفتن باب ماجاء في المهدي؛ لوامع الانصار 2 / 73؛ المنار المنيف ابن قيم ص 152؛ الفتن و الملاحم ابن کثير 1 / 24 ـ 25

[8]ـ همان منابع؛ و «المهدي المنتظر في ضوء الاحاديث و الآثار الصحيحه ج 1 ص 13؛ عبدالعظيم بستوي؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احياء الکتب العربيه 196 م ج 7 ص 94 و ج 10 ص 96

[9]ـ اثبات الوصيه، ص 272؛

[10]ـ عبد الوهاب شعراني، اليواقيت و الجواهر 2 / 143

[11]ـ مطالب السؤال في مناقب آل الرسول 2 / 152

[12]ـ تذکره الخواص ص 325 بيروت

[13]ـ البيان في اخبار صاحب الزمان ص 148

[14]ـ فرائد السمطين، 2 / 377، بيروت 140 هـ ؛ الفصول المهمد ص 288 مؤسسه اعلمي بيروت ؛

[15]ـ اليواقيت و الجواهر 2 / 561

[16]ـ اخبار الدول صص 353 فصل 11

[17]ـ نيابيع الموده ج 3 ص 114 باب 79

[18]ـ سنن انما داود، کتاب المهدي؛ 4 / 473

[19]ـ سنن ابي داود، کتاب المهدي، ص 350

[20]ـسنن ترمذي ج 4 ص 505

[21]ـمسند احمد ج 1 ص 376، 377، 430 ـ 448

[22]ـتاريخ بغداد ج 4 ص 388

[23]ـحليه الاولياء ج 5 ص 75

[24]ـفصلنامه تخصصي انتظار، شماره 12 ـ 11، ص 351

[25]ـ صحيح بخاري، ج 8 ص 104؛ دار الفکر للطباعه و النشر و التوزيع

[26]ـ سنن ابي داود کتاب المهدي ص 350؛

[27]ـتاريخ الخلفاء ص 20 دارالقلم بيروت

[28]ـتفسير ابن کثير ج 2 ص 32 ذيل آيه اثني عشر نقيبا (مائده / 12 ص 5)

[29]ـصحيح مسلم، کتاب اماره باب 1؛ فتح الباري 13 / 117؛ سنن بيهقي 8 / 141؛ المحلي ابن حزم 9 / 359؛ مسند احمد 5 / 99

[30]ـالفتن، نعيم بن حماد 1 / 371 ح 1095؛ عقدالدرر 283؛ الحاوي للفتاوي 2 / 66 کنزالعمال 14/ 264 ح 38663

[31]ـشرح المقاصد ج 5 ص 239، انتشارات رضي قم، مسند احمد 5 / 61 رقم 16434

[32]ـمسند ابي داود طيالسي ص 259، دارالمعرفه، مسند احمد 3 / 446؛ تاريخ بخاري 6/445 ؛ معجم کبير طبراني 5 / 224

[33]ـسوره نساء آيه 59

[34]ـالصواعق المحرقه ابن حجر ص 151 چاپ مصر