آیا ازدواج عمر وام کلثوم صحت دارد؟
696 بازدید
تاریخ ارائه : 12/15/2012 10:05:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

آيا ازدواج عمر با ام کلثوم دختر حضرت علي (ع) صحت دارد و در صورتي که صحت داشته باشد مي‌توان گفت حق امام علي (ع) در مسألة خلافت غصب نشده است؟

پاسخ:

دربارة ازدواج نامبردگان دو نظريه وجود دارد:

الف) اين ازدواج به ادلة زير صورت نگرفته است:

1. جمعي از محققين از جمله شريف القرشي مي‌گوين: اصلاً حضرت زهرا (س) دختري به نام ام کلثوم نداشته است و کنية زينب (س) ام کلثوم بوده است.[1]

2. بيشتر اسانيد اخباري که در باب ازدواج نامبردگان رسيده است به بزرگان اهل سنت مي‌رسد نه امامان معصوم (ع) و براي شيعه روايات معصومين حجت است نه گفتار ديگران[2]. علاوه بر اين شيخ مفيد (ره) مي‌نويسد رواياتي که ازدواج مذکور را بيان کرده‌اند ضعيف مي‌باشند، زيرا از طريق زبير ابن بکير نقل شده‌اند که موثق نمي‌باشد او شخصي کاذب بوده است و در نقل اخبار با حضرت علي (ع) دشمني داشته است.[3]

3. رواياتي که از اين ازدواج خبر مي‌دهند داراي ابهامات و تناقضاتي مي‌باشند که آنها را از لحاظ محتوا غير قابل اعتماد مي‌گرداند: مثلاً ابن حجر[4] و ابن قتيبه[5] و ابن اثير[6] براي ام کلثوم سه شوهر ديگر پس از عمر ذکر کرده‌اند، که يکي از آن سه نفر، عون بن جعفر بوده است و حال آنکه همين نويسندگان در همين کتاب‌ها نوشته‌اند، عون بن جعفر در جنگ شوشتر به شهادت رسيده است و جنگ شوشتر هم در زمان عمر اتفاق افتاده است. و ابن اثير مي‌نويسد: فتح شوشتر در سال 17 هجري بوده است و بعضي سال 16 و برخي سال 19 و ذهبي آن را سال 17 هجري مي‌داند.[7] بنابراين شهادت عون در سال 16، 17، 18 و يا 19 هجري و در زمان عمر بوده است[8] اين در حالي است که تاريخ ازدواج عمر با ام کلثوم را سال 17 هجري نوشته‌اند، و قتل عمر در سال 23 هجري بوده است.[9] بنابراين چگونه ممکن است اولين ازدواج ام کلثوم در سال 17 هجري با عمر واقع شده باشد و عمر هم تا اواخر سال 23 هجري زنده باشد و سپس ام کلثوم با عون بن جعفر ازدواج کند که سال 17 هجري در جريان فتح شوشتر به شهادت رسيده بود ازدواج کند.

4. ازدواج عمر 57 سال با ام کلثوم 7 ساله نامعقول است[10] به خصوص اين که شخص عمر با ازدواج پيرمردان با دختران جوان مخالف بوده است زيرا او به مردم مي‌گفت: اي مردم از خدا بترسيد هر مردي بايد با زني همسان خودش ازدواج کند و هر زني نيز بايد با مردي ازدواج کند که همسان او هست.[11]

5. برخي مي‌گويند با توجه به اين که عمر به خواستگاري حضرت فاطمه (س) رفت و از آن حضرت جواب رد گرفت[12] و با در نظر گرفتن اخلاق تندي که عمر داشت و در موارد زيادي خانواده‌ها حاضر نبودند او را بپذيرند و دختر خويش را به عقد او در آورند[13] و حضرت علي (ع)  هم او را با اين ويژگي مي‌شناخت[14]و طبق آيه شريفه لقد کان رسول اسوه حسنه[15] حضرت پيامبر (ص) اسوة او بود، نمي‌توان پذيرفت حضرت علي (ع) ام کلثوم را به عقد او در آورده باشد.

6. مرحوم آیت الله مرعشي (ره) مي‌نويسد دختر امام علي (ع) با عمر ازدواج نکرده است و ام کلثومي که با نامبرده ازدواج کرده است. ربيبة حضرت علي (ع) بوده است زيرا در برخي از روايات آمده است اسماء پس از مرگ ابوبکر با ام علي (ع) ازدواج کرد و ام کلثوم هم در حالي که کودکي بيش نبوده همره اسماء به خانة امام علي (ع) آمده و چون بزرگ شد با عمر ازدواج کرد و او در همه جا به ام کلثوم نبت علي (ع) شهرت داشت. او با پسرش زيد بن عمر در زمان امام مجتبي فوت کرد و امام بر او و پسرش يک نماز خواند و همين روايات دليل بر جواز يک نماز ميت بر دو ميت شد.[16] و همگان مي‌دانند مرحوم مرعشي (ره) در نسب‌شناسي تخصص داشت و در عصر خود سرآمد بود.[17]

7. برخي مي‌گويند در صورتي بپذيريم که امام علي (ع)ام کلثومي داشته باشد، رواياتي مي‌گويند ام کلثوم دختر حضرت فاطمه (س) در کربلا با خواهرش زينب بوده است و در شب يازدهم تا صبح مواظب اطفال امام حسين (ع) بوده است بنابراين ازدواج او با عمر منتفي است زيرا اگر او زن عمر بود و فرزندي مي‌داشت به نام زيد در جريان کربلا منعکس مي‌شد و در اسارت کوفه و شام مطرح مي‌شد و اصولاً براي او حرمتي قائل مي‌شدند.[18]

ب) ازدواج نامبردگان اگر صورت گرفته باشد در سايه تهديد و اجبار بوده است:

بعضي بر اين باورند که اگر از همة تناقضات چشم بپوشيم و بپذيريم که ازدواج عمر و ام کلثوم صورت گرفته است، ازدواجي از روي رغبت و طيب نفس نبوده است زيرا در طايفه‌اي از روايات اهل سنت و شيعه آمده است که امام علي (ع) به اين کار راضي نبوده است بلکه اين پيوند بر اساس اجبار و تهديد‌هاي عمر بوده است چنانکه روايات مي‌گويند: «عمر پس از آنکه از امام علي (ع) پاسخ رد شنيد به ابن عباس گفت به علي بگو به خدا قسم اگر به اين ازدواج راضي نشود و همچنان جواب رد بدهد هيچ کرامتي براي او باقي نخواهم گذاشت و دو شاهد اقامه مي‌کنم که دزدي کرده است و دستش را قطع مي‌کنم و به اين هم بسنده نمي‌کنم و زمزم را منهدم مي‌کنم و همة مناقب بني هاشم را نابود مي‌کنم و...[19]» و به تعبير سيد مرتضي (ره): اکراه و اجبار در اين حد هر حرامي را حلال مي‌کند»[20] و چون اجبار و تهديد حرف اول را زده است در روايات آمده است «ان ذلک فرج غصب منا»[21]؛ همانا ام کلثوم ناموس غصب شدة ما بود يعني حضرت امير (ع) از روي رضايت و طيب خاطر به ازدواج آن دو راضي نبوده است و ازدواج آن دو را از روي ميل و رغبت امضاء نکرده است و آن حضرت اگر در چنين مواردي ذوالفقارش را از غلاف بيرون نياورده است به شجاعت او ضربه‌اي نمي‌زند زيرا شجاع کسي است که منافع دين و عموم جامعه و مصلحت نظام را در نظر بگيرد. از طرفي اکنون که بيش از 14 قرن از آن حادثه مي‌گذرد پذيرش اين نکته مشکل باشد که حضرت علي (ع) چگونه در برابر تهديد عمر تسليم شده است و به اين ازدواج راضي شده است و حال آن که اگر موقعيت و شرايط آن روزگار را که به وسيلة جناح حاکم به وجود آمده بود و با تبليغات فراوان امام را خانه نشين کرده بودند و... را در نظر بگيريم باورمان خواهد شد که هيئت حاکمه با تهمت و دروغ و بزرگنمايي و... به راحتي مي‌توانستند زمينه قتل امام را فراهم کنند و جامعه اسلامي را به جنگ داخلي سوق دهند.

روايات اهل­سنت  که از وقوع اين ازدواج سخن مي‌گويند،به نظر عالمان اهل­سنت رواياتي ضعيف‌اند؛چون افرادي دروغگو و غيرموثق درسند آنها قرار گرفته است؛مثلاً در سند برخي از اين روايات احمد بن عبدالجبار وجود دارد که ابن­ابي­حاتم مي‌گويد؛ چون همه مردم او را به بدنامي مي‌شناختند، من از ذکر روايت او خودداري مي‌کنم.[22]همچنين مي­گويد:او شخصي دروغگوست.[23] و ابن­عقده نیز مي‌گويد: همه اهل عراق او را انساني ضعيف و غير قابل­اعتماد مي‌دانند.[24]

راوي ديگر اين حديث يونس ابن بکير است که عالمان عامه او را آدمي درباري و ضعيف مي‌دانند[25]. در سند برخي ديگر از اين احاديث افرادي چون عمر ابن دنيار و سفيان بن عيينه و وکيع ابن جراح شراب خوار قرار گرفته است و به همين علت دانشمندان عامه اين روايات را ضعيف شمرده‌اند[26].

از برخي ديگر از اين روايات اهانت به خانواده و خاندان پيامبر (ص) جاري و ساري است و با توجه به محتواي سستي که دارند قابل اعتماد نمي‌باشند زيرا در اين دسته از روايات آمده است: چون عمر ام کلثوم را از امام علي (ع) خواستگاري کرد امام (ع) جواب داد که او خردسال است و به عمر گفته شد من ام کلثوم را نزد تو مي‌فرستم اگر خوشت آمد او را به همسري انتخاب کن و چون ام کلثوم به خانة عمر رفت، عمر ساق پاي ام کلثوم را پرهنه کرد و ام کلثوم فرمود: اگر خليفه نبودي چشمت را کور مي‌کردم.[27]

حتي اگر بپذيريم ازدواج مذکور واقعيت دارد مي‌گوييم: هر قضيه‌اي را بايد در ظرف زماني خود مورد بررسي قرار داد، و با عينک آن روز به مسأله نگاه کرد و شرايط و عرف آن روز را در نظر گرفت اکنون با قطع نظر از اين که چنين ازدواجي بوده است يا نه مي‌گوييم: در آن روزگار ازدواج زنان علوي با مرداني که شيعه نبوده‌اند يا به گونه‌اي که با اهل بيت دشمن بوده‌اند، بسيار بوده است و از اين ازدواج‌ها مي‌توان به ازدواج ام الحسن دختر حضرت علي (ع) با عبدالله بن زبير و ازدواج رمله کبري با معاويه پسر مروان حکم و ازدواج سکينه دختر امام حسين (ع) با مصعب بن زبير نام برد و يا اينکه که پيامبر (ص) نيز دو دختر خود را به عقد عثمان بن عفان و ابوالعاص ابن ربيع درآورد و امام حسن و امام حسين عليهما السلام با دختر طلحه ازدواج کرده‌اندو...[28] بنابراين چنين ازدواج‌هايي امري معمول بوده است و هرگز نمي‌توان پذيرفت با اين سنخ ازدواج‌ها، انحرافات و ظلم‌هاي قطعي و ثبت شدة کسي به فراموشي سپرده شود و شخصي مجرم همرديف صالحان گردد و يا صالحان اگر با ناصالحان پيوندي برقرار کنند به صرف اين پيوند ناصالح گردند. بنابرآنچه گفته شد اگر اين ازدواج هم واقع شده باشد نمي‌تواند دليل و سندي بر خط خوردن آنچه تاريخ در باب غصب خلافت مي‌گويد بوده باشد بلکه ازدواجي بوده است که در آن عصر هيچ بار سياسي نداشته است و تاريخ هم مي‌گويد آسيه همسر فرعون بوده است و زن لوط در دايرة هلاک شدگان است و امام حسن (ع) با آن همه درخشندگي که داشته است زنش جعده بوده است آيا مي‌توان گفت ازدواج آسيه با فرعون دليل بر پاک بودن فرعون و ازدواج حضرت لوط دليل بر صالح بودن زن لوط و ازدواج امام حسن (ع) با جعده دليل بر بهشتي و پاک بودن جعده است؟ به يقين همانطور که ازدواج حضرت پيامبر (ص) با عايشه به معناي معصومه بودن عايشه نيست، ازدواج عمر با ام کلثوم هم اگر حقيقت داشته باشد هيچ مشکلي را حل نمي‌کند اگر با چنين ازدواجي تاريخ گذشته و نامة عمل شخصي پاک مي‌شد مي‌بايست زن حضرت لوط هم هلاک نمي‌شد در حالي که قرآن کريم به صراحت زن لوط را جزء هلاک شدگان قرار داده است[29]. آنانکه از اين ازدواج سخن مي‌گويند و آن را دليل بر غصب نشدن خلافت امام علي (ع) مي‌دانند آيا آيه يا روايتي را مي‌يابند که اگر يکي از مردوجين انحرافاتي داشته باشد و عملکرد او ضايع باشد، به محض اينکه با شخصي پاک و اصالت داري ازدواج کند، گذشتة سرشار از عصيان او هم عفو مي‌شود و ناپاک هم در رديف پاکان قرار مي‌گيرد؟ به يقين اين يک فرضي است که با عدالت خدا نمي‌سازد و هرگز واقع نمي‌شود.

خلاصة سخن با اين همه نکات ضعف و تناقضاتي که در تاريخ و احاديث دربارة اين ازدواج وجود دارد که هر کدامشان براي رد کردن اين ازدواج کافي است و با توجه به اينکه هيچ گونه دليلي نداريم که گفتار متناقض اهل تاريخ را بپذيريم به خصوص با در نظر گرفتن اين نکته که تاريخ هميشه در معرض تحريف بوده است و تاريخ نويسان جدو جهد کرده‌اند به دلخواه خود و سياستمداران حاکم بنويسند و در قطعاتي از تاريخ حاکمان بني اميه زمام امور را به عهده داشته‌اند و با ائمه (ع) رابطة خوبي نداشته‌اند اضافه کردن ازدواج عمر و ام کلثوم به تاريخ باور کردني است.

و نکتة آخر اينکه اگر بپذيريم که ازدواج عمر و ام کلثوم واقعيت داشته است و از روي رغبت هم بوده است، باز دليل بر صميميت بين اهل بيت (عليهم السلام) و عمر نمي‌باشد و همة مشکلات و نامهري‌هايي که در حق اهل بيت (ع) انجام شده است به قوت خود باقي است و به اين بهانه‌هاي ناچيز نمي‌توان مشکل غصب خلافت را حل کرد، چون همه مي‌دانيم براي آنکه هرج و مرج بر جامعه حاکم نشود و جامعة اسلامي تکامل يابد به رهبر نيازمنديم و عقل مي‌گويد: با وجود رهبري افضل و معصوم، ديگران نبايد بر منصب خلافت تکيه کنند. براي واقف شدن بر انتصابي بودن ولايت امام علي (ع) مراجعة به آيات 3 و 67 مائده، 73 انبياء، 24 سجده و 59 نساء و تفاسير آن‌ها و روايات غدير، دوازده خليفه، منزلت و حديث يوم‌الدار امري پسنديده است.

اين مقاله را با گفتاري از ابو حامد محمد بن غزالي (عالم بزرگ اهل سنت) پايان مي‌بريم که مي‌گويد: همه بر متن حديث غدير اجماع دارند که حضرت پيامبر (ص) فرمود: هر کس من مولي و آقاي او هستم بعد از من علي مولي و آقاي اوست. عمر فوري مبادرت به تظاهر کرد و تبريکات لازم را در قالب بخ بخ لک يا علي تقديم کرد، سپس نفس اماره بر آنها غلبه کرد و حب رياست و جاه‌طلبي مزاياي انسانيت را از آنها سلب کرد و در سقيفه به خليفه تراشي پرداختند... و قرآن را پشت سر گذاشتند...[30]



[1]ـ حياه سيده النساء فاطمه الزهرا (س) ، باقر شريف القرشي، ص 219

[2]ـ سيد علي حسيني ميلاني، سلسله الندوات العقائد (29) تزويج ام کلثوم من عمر، مرکز الابحاث العقائديه طبع اول ص 10

[3]ـ شيخ مفيد (ره)، المسائل السرويه، ص 86 ـ 87، مطبع مهر

[4]ـ ابن حجر، الاصابه ج 4 ص 468، رقم 1418، دار الکتب المصر مطبعه مصفي محمد

[5]ـ ابن قتيبه، المعارف، ص 122

[6]ـ ابن اثير، الکامل في التاريخ ج 2 ص 376، دارالکتب العربي، بيروت

[7]ـ ذهبي، تاريخ اسلام، عهد الخفاء الراشيدن ج 3، ص 166، تحقيق دکتر عمر عبد السلام، ناشر دار الکتب العربي

[8]ـ الکامل في التاريخ ج 2 ص 376، ذهبي، تاريخ اسلام، عهد الخلفاء الراشدين ج 3 ص 166

[9]ـ ابن اثير، اسد الغابه ج 4، ص 77، انتشارات اسماعيليان، تهران

[10]ـ ميلاني تزويج ام کلثوم من عمر، ص 10

[11]ـ تاريخ مدينه ج 2 ص 769، کنز العمال ج 15 ص 716 ح 42857

[12]ـ سنن النسايي ج 6 ص 62، خصائص اميرالمؤمنين (ع) النسايي، ص 114، صحيح ابن حبان ابن حبان ج 15، ص 399؛ المستدرک ج 2 ص 167؛ اسد الغابه ج 1 ص 386 و ج 5 ص 540؛ الصواعق المحرقه ص 163

[13]ـ ابن ثيميد، منهاج السنه ج 6 ص 155، الناشر مؤسسه قرطبه، الطبعه الاولي، 1406 تحقيق محمد رشاد سالم عدد الاجزاء 8 صحيح مسلم ج 6 ص 179 کتاب الاداب، باب الاستيذان

[14]ـ صحيح مسلم ج 5 ص 152 کتاب الحدود باب حکم الفي

[15]ـ احزاب / 21

[16]ـ نامه‌اي از مرحوم مرعشي (ره) در ربيع الاول 1407 ق با مهر و امضاء نامبرده است؛ سلسله الندوات العقائديه ص 23، حني،علي اکبر، تاريخ تحليلي و سياسي اسلام ج 2 ص 57 ـ 60

[17]ـ بنابراين رواياتي که مي‌گويند حضرت علي (ع) تحت اجبار و اضطرار به چنين ازدواجي تن داده است گوياي اين نکته خواهند بود که آن حضرت حتي حاضر نبوده است آن ربيبه را به عقد عمر در آورد.

[18]ـ تاريخ تحليلي و سياسي اسلام ج 2 ص 57 ـ 60

[19]ـ اصول کافي، کتاب نکاح ج 5 ص 346 ح 1 و 2 کتاب طلاق ج 6 ص 115 ح 1 و 2؛ مجمع الزوائد 4 / 272؛ حليه الاولياء 2 / 34 (البته حليه الاولياء اين خبر را با همين سند آورده است ولي تهيديد را انداخته است)

[20]ـ الشريف المرتضي ج 3 ص 149، تحقيق سيد محمد رجايي، دار القرآن، مطبعه خيام، قم

[21]ـ رسائل المرتضي، ج 3 ص 1493

[22]ـ تهذيب التهذيب 1 / 44؛ حسن المحضره 1 / 558؛ طبقات ابن سعد 3 / 259؛ الضعفا الکبير، ترجمه رقم 2 / 6191444؛ به نقل از سلسله الندوات العقائد، تزويج ام کلثوم من عمر، سيد علي ميلاني ص 12

[23]ـ همان

[24]ـ همان

[25]ـ تهذيب التهذيب 11 / 382

[26]ـ تاريخ بغداد 13 / 472، ميزان الاعتدال 4 / 366؛ تقريب التهذيب 1 / 520؛ تهذيب التهذيب 11 / 110؛ 6 / 359

[27]ـ الاصابه ج 8، ص 464؛ سير اعلام الذهبي ج 3 ص 1 ـ 5

[28]ـ انساب الاشراف، ج 2 ص 414؛ المجدي ص 18؛ اصيلي ص 59؛ مقتل اميرالمؤمنين ص 121؛ جمهره نساب العرب ص 87

[29]ـ سوره هود، آية 81

[30]ـ ابي حامد غزالي، سر العالمين و کشف ما في الدارين، مکتبه الشقافه الدينيه في النجف الاشرف ج 4 ص 2