آیا انتظار مایه ى رکود انسان نمى گردد؟
20 بازدید
تاریخ ارائه : 12/14/2012 7:02:00 PM
موضوع: ادیان و مذاهب

سؤال: آيا انتظار مايه ى ركود انسان نمى گردد و مى تواند در تكامل روحى و فكرى و تربيتى انسان نقش آفرين باشد؟

 

جواب: ابتدا بايد روشن شود كه آيا انتظار مايه ى ركود است؟ و سپس نقش انتظار در تكامل روحى، فكرى و تربيتى انسان بيان خواهد شد. قبل از همه، نكاتى قابل ذكر است:

1 - انتظار از نظر ريشه ى لغوى به معناى درنگ در امور، نگهبانى، چشم به راه بودن و اميدداشتن به آينده، تعبير شده است.([1]) از اين واژه دو نوع برداشت شده است.

الف) مى گويند انتظار به معنى تعطيلى تكليف و صرف چشم به راه بودن نيست بلكه روح انتظار آراسته شدن به اخلاق اسلامى و سازش نكردن با ظالمان و زمينه سازى براى حكومت عدل جهانى حضرت است.

ب) اين برداشت برداشتى است ضد انتظار، يعنى شخص منتظر تكليفى جز گوشه گيرى و دست روى دست گذاشتن ندارد، و مى گويند انتظار مذهبى است كه نمى تواند كارى را انجام دهد و به دهن كجى و كناره گيرى روى مى آورد.([2])

2 - با مراجعه به قرآن كريم و روايات معصومين عليهم السلام روشن مى شود كه معناى صحيح و دقيق انتظار، همان بيان نخست است و برداشت دوم كه از سازش با ظالمان و بى تكليفى سخن مى گويد، بيانى ضد انتظار و تحريف شده مى باشد و با صراحت قرآن كريم و روايات باب انتظار، ناسازگار مى باشد، اينك نمونه ى از آيات و روايات ذكرمى گردد:

الف) خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:

«گروهى ازشما بايد هميشه آماده باشند و مردم را به سوى خوبى ها دعوت نمايند و به كارهاى نيك وادار كنند و از اعمال زشت بازدارنده چنين افرادى سعادتمند مى گردند».([3])

يا اينكه: اين دو وظيفه ى بزرگ (امر به معروف و نهى از منكر) را از امتيازات و افتخارات مسلمانان محسوب كرده و مى فرمايد:

«شما بهترين جمعيت و ملت جهان هستيد چون امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد».([4])

بدون ترديد امر به معروف و نهى از منكر با انتظارى مى سازد كه تكليف ساز باشد نه با معنايى كه تكليف سوز است.

ب) رواياتى در باب انتظار بيان شده كه تصوير روشنى را از انتظار به نمايش مى گذارند كه به هيچ وجه با برداشت ضد انتظار تناسبى ندارند; زيرا در اين روايات «انتظار» را با واژه هايى، بهترين عمل([5])، بزرگترين عبادت([6]) و آمادگى نظامى([7]) قرين ساخته اند و هر عقل سالمى مى پذيرد كه واژه هاى عبادت و عمل و آمادگى نظامى، با انتظارى كه معنايش گوشه گيرى و ركود است تناسبى ندارد.

امامى كه مهمترين لقبش «قائم» است و منتظران با شنيدن اين لقب، قيام مى كنند، و با اين كار آمادگى خود را به نمايش مى گذراند، چگونه مى توان چشم به راهى منتظرانش را به ركود تفسير كرد و عاشقانش را به عزلت و ايستايى متهم كرد. مرحوم طالقانى در اين باره مى فرمايد:

«قيام در هنگام شنيدن لقب قائم(عج)، شايد براى احترام نباشد و الا براى خدا و رسول و اولياى مكرّم ديگر، بايد به احترام قيام كرد، بلكه دستور آمادگى و فراهم كردن مقدمات نهضت جهانى و در صف ايستادن براى پشتيبانى اين حقيقت است».([8])

بنابراين آنان كه انتظار را، كناره گيرى، گوشه گيرى و مذهب احتراز معرفى كرده اند يا آن كه انتظار را مذهب اعتراض معرفى كرده اند به خطا رفته اند، در برابر اين گفتار دو پرسش مطرح مى شود. اول اين كه، دامنه ى اعتراض تا كجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادى، تا شكوفايى و تكامل و يا.. دوم اين كه اين نفى با چه اثباتى همراه مى شود؟

در مورد پرسش اول بايد بگوييم كه آرمان دينى، از تكامل و شكوفايى استعداد آدمى بالاتر است; چون زمانى كه انسان به تكامل هم برسد، باز مسأله اين است كه مى خواهد در چه جهتى مصرف شود؟ رشد يا خُسر؟([9])

در مورد پرسش دوم هم بايد گفت منتظر مهدى(عج) آماده است و براى تسلط مهدى(عج) زمينه سازى مى كند زيرا در حديث بيان شده است: «و يوطئون للمهدى سلطانه».([10])

علاوه بر اين، دوران دولت مهدى(عج)، به تعبير قرآن كريم، دوران عباد صالح است يعنى صالحان وارث زمين مى شوند.([11]) آيا انتظار اين دوران، بدون گرايش به صلاح و زمينه سازى براى شايستگى درست است، يا انتظارى است كاذب؟ مگرنه اين است كه ما به انتظار وعده ى «زمين را بندگان صالح به ارث مى برند» نشسته ايم؟

اگر منتظر اين معنا هستيم و انتظارى راستين داريم، بايد نخست در زمره ى عباد صالح درآييم، آن گاه طالب نويدى كه به آنان داده اند باشيم; و در زمره ى عباد صالح درآمدن، نيازمند حركت در مسير است. بنابراين انتظار به هيچ وجه با ركود سر سازش ندارد.

غيبت جريانى بسيار عميق، و انتظار جريانى بسيار سازنده و مهم است. دوره ى غيبت و انتظار از يك جهت، مانند مدتى است كه معلم از كلاس خارج مى شود تا بنگرد كه شاگردان در غياب او چه مى كنند؟ و درباره ى تعاليم و تكاليف خود چسان رفتار مى نمايند. انسان منتظر، كه شاگرد مكتب پيامبران و حاضر در كلاس دين حق است، بايد همواره مراقب خود باشد و در علم و عمل بكوشد، و بداند كه معلم از كلاس بيرون رفته است و هر لحظه ممكن است برسد و او را در آن حال كه هست ببيند... بايد هميشه در حالى باشد كه رضاى كامل خاطر معلم را فراهم آورد.

آرى، هنگامى كه در مسائل يادشده به ژرفى مى نگريم، و به ماهيت دين و تعليم ها و تكليفهاى دين مى انديشيد، و به زندگى و تكليف با شناخت هاى درست فكر مى كنيم، به اين نتيجه مى رسيم، كه روزگار انتظار، نه تنها روزگار رهايى و بى تفاوتى و قعود و تحمل و ظلم پذيرى نيست، بلكه دوران انتظار، دوران حساس حضور تكليفى است، هم در ابعادِ تكاليف فردى، هم در ابعاد و تكاليف اجتماعى، دوران انتظار، دوران تكليف بزرگ است، و آن تكليف بزرگ نگهبانى دين خدا است در سطح فرد و در سطح اجتماع.([12]) و اگر روزگار انتظار، روزگار فتور بود، و انسان وظايفِ چندانى نداشت، بايد تكليف برداشته مى شد و بايد در تعاليم پيشوايان سخن از چنگ زدن به دين و رعايت تقوى و پارسايى و حفظ خط مكتب و رهبرى و امامت گفته نمى شد. با اينكه مى بينيم چنين نيست، بلكه احكام خدا به قوت خود باقى است و حوزه تكليف محروس و محفوظ است. بر چنگ زدن به دين تأكيد شده است.

انتظار چگونه تحريف شد و چرا؟ تحريف انتظار عواملى داشته كه به قرار ذيل بيان مى گردد:

الف) يكى از عوامل مهم تحريف «انتظار» مفهوم واقعى انتظار است، زيرا مفهوم واقعى آن مسئوليت ساز، و معناى تحريف شده ى آن مسئوليت سوز است. و از طرفى منتظرين حقيقى، مزاحم طبقه ى حاكم با دستهاى مرموز بوده است; لذا طبيعى است كه طبقه ى حاكم با دستهاى مرموز و نامرئى، سازگارى ندارد و كوشيده است تا انتظار معناى واقعى خود را از دست بدهد تا بالتبع «منتظرين» هم چنين گردند».([13])

ب) برداشت غلط از رواياتى كه از ظهور حضرت مهدى(عج) خبر مى دهد كه در اين روايات آمده است ظهور امام(عليه السلام) زمانى است كه جهان پر از ظلم و جور شود، و از اين احاديث نتيجه گرفته اند كه وجود ستم و جور پيش از ظهور مهدى(عج) قهرى و طبيعى است، و مقدمه ى فرج و ظهور اوست، بنابراين نمى توان با مقدمه ظهور مبارزه كرد و نبايد از امر به معروف و نهى از منكر سخن گفت!

در جواب رواياتى كه از جهانى سرشار از ظلم خبر داده است، مى گوئيم:

اولاً: بايد توجه داشت كه اين دسته از روايات، از جهانى پر از ظلم سخن مى گويند نه جهانى پر از ظالم; و تفاوت اين دو تعبير زياد است; زيرا اگر گفتيم جهان پر از ظلم است چه بسا ظلم هاى جهانى از ظالمانى محدود و قابل شمارش، به وجود آمده باشد همان طور كه در عصر حاضر خيلى از ظلم هاى كه انجام مى شوند به حاكمانى مشخص چون بوش و شاورن و افرادى وابسته به آنها مربوط مى شود نه همه ى مردم يا همانند شخصى كه هواى سالم اتاقى را پر از دود سيگار مى كند. پس همانطور كه لازمه ى پر از دود شدن يك اتاق، آن نيست كه حتماً چند نفر يا افراد زيادى آنرا آلوده كرده باشند لازمه اين احاديث كه از جهانى پر از ظلم سخن مى گويند آن نيست كه همه ى افراد ظالم شوند و جهان را سرشار از ظلم كنند.

ثانياً: طبق بيان قران كريم، هنگام ظهور حضرت مهدى(عج) افراد صالح و مستضعفى وجود دارند كه آنان به رهبرى امام عصر(عج) وارث حكومت زمين، مى شوند.([14])

و اگر فراگير شدن فساد و ظلم آن باشد كه به طور كلى افراد صالح يافت نمى شوند به لحاظ تعارض با اين آيات، قابل قبول نيست چون در اين فرض چنين رواياتى با صريح آيه شريفه در تعارض است.

3 - از ظاهر روايات استفاده مى شود، كه فراگير شدن «ظلم» و فساد به معناى گسترش ظلم طبقه ى حاكم است، چون لازمه ظلم و ظالم بودن وجود مظلوم است بنابراين، هنگام ظهور حضرت مهدى(عج)، وقتى است كه ظلم طبقه ى حاكم در ابعاد مختلف زندگى مردم شدّت مى يابد و فراگير مى شود و اين معنا هيچ گاه سلب مسئوليت مبارزه با ظلم و جانبدارى عدالت را از افراد «صالح» و مستضعفى كه مى خواهند وارث حكومت زمين باشند، نمى كند.([15])

رابعاً: دسته اى از روايات كه نهى از قيام مسلحانه مى كنند، رواياتى مى باشند كه به شعيان سفارش مى كنند دعوت هركسى را كه قيام كرد بدون تفكر نپذيريد بلكه شخص قيام كننده و هدفش را بشناسيد و اگر واجد شرائط رهبرى نبود يا در قيام هدف باطلى داشت دعوت او را اجابت نكنيد گرچه از خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) باشد.

اما احاديثى كه دلالت دارند هر قيامى قبل از قيام جهانى حضرت انجام بگيرد سرانجام با شكست مواجه خواهد شد اين دسته از احاديث به اصطلاح اهل حديث يا مرفوع هستند يعنى بعضى از راويان آن حذف شده و معلوم نيست چه كسى يا كسانى بوده اند و يا در سند آنها شخصى به نام ابوالجارود است كه زيدى مذهب بوده است و مؤسس فرقه ى جاروديه مى باشد و در كتب رجال تضعيف شده است و در هر دو صورت چنين رواياتى معتبر نمى باشند.

و دسته ديگرى از روايات كه باز چنين مضمونى را دارند داراى ضعف سندى و محتوايى هستند.

نقش انتظار در تكامل روحى

خروج امام لامحالة خارج  *** يقوم على اسم الله والبركات

يميّز فينا كل حق و باطل  *** و يجزى على النعماء والنقمات([16])

امامى از آل محمد(صلى الله عليه وآله) به يقين، خروج خواهد كرد. او به تأييد اسم اعظم الهى و بركات نصر آسمانى، به پا مى خيزد. او حق و باطل را از هم جدا مى كند و همه را بر شادخوارى ها، كينه توزى ها كيفر مى دهد.

انتظار در منتظران، اميد به آينده ايجاد مى كند([17]) و اگر اميد به آينده و انتظار از جامعه بشرى رخت بربندد، زندگى ديگر مفهومى نخواهد داشت. حركت و انتظار در كنار هم بوده و از هم جدا نمى شوند. انتظار، علت حركت و تحرك بخش است.([18])

پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:

«اگر اميد نبود، مادر فرزند خود را شير نمى داد و كسى درختى نمى كاشت».([19])

نقش انتظار در بعد فكرى

عقيده به ظهور حضرت مهدى(عج) و حكومت جهانى آن حضرت فكر و انديشه ى آدمى را وسعت مى بخشد تا به دورترين نقاط جهان نگريسته و خير و رفاه مردم تمام مناطق گيتى را خواسته و عالم را مملكت خدا بداند; و يقين بداند كه عاقبت و پيروزى با پرهيزكاران و شايستگان است، قرآن كريم نيز بشارت داده است:

«و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون».([20])

از طرفى كسى كه منتظر حضرت است و عقيده به ظهور آن حضرت دارد شيفته ى پيروى از افراد نمونه و كامل مى شود و دل را به حكومت جهانى او گره مى زند. يارى كردن و ستايش از حكومت هاى جباران را گناه مى داند و انسان را خدامحور به بار مى آرود.

اثرات تربيتى انتظار

1. تحمل و پايدارى

شخص منتظر چون امام عصرش را شناخته است در برابر مشقت ها و مشكلات از كوره بيرون نمى رود امام صادق(عليه السلام) از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) روايت كرده است كه آن حضرت به اصحاب خويش فرمود:

«پس از شما مردمى خواهند آمد، كه به يك تن از آنان، اجر پنجاه تن از شما را خواهند داد. اصحاب گفتند: اى پيامبر! ما در جنگهاى بدر واحد و حنين با تو بوده ايم، و درباره ى ما آياتى از قرآن نازل شده است اين چگونه خواهد بود؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: شما اگر در شرايطى كه آنان قرار مى گيرند، قرار بگيريد، آن تحمل و شكيبايى را كه آنان دارند نخواهيد داشت».([21])

2. آراسته شدن به اخلاق اسلامى

منتظران حضرت، بايد با رفتار انسانى، و اخلاق محمدى و صفات علوى، و فضائيل جعفرى، همواره مايه ى زينت و افتخار و آبروى ائمه طاهرين باشند. نه مايه ننگ آنان، بايد طورى باشد كه ائمه بتوانند به شعيان خود افتخار كنند. و اين رعايت در دوران غيبت امام واجب تر است.([22])

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

«... ان لنا دولة يجىء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سرّه أن يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر، فان مات و قائم القائم بعده كان له من الاجر مثل أجر من أدركه، فجدوا وانتظروا، هنيئاً لكم ايّتها العصابة المرحومة».([23])

هر كس خوش دارد در شمار اصحاب قائم(عج) باشد، بايد در عصر انتظار، مظهر اخلاق نيك اسلامى باشد. چنين كسى اگر پيش از قيام قائم درگذرد، پاداش او مانند كسانى باشد كه قائم را درك كنند و به حضور او برسند. پس (در ديندارى و تخلق به اخلاق اسلامى) بكوشيد،بكوشيد و در حال انتظار ظهور حق به سر بريد. اين (كردار پاك و افكار تابناك) بر شما گوارا باد اى گروهى كه رحمت خدا شامل حال شماست.

3. تقوا

امام صادق(عليه السلام) فرمودند: حكومت آل محمد(صلى الله عليه وآله) مسلماً تأسيس خواهد شد، پس هر كس علاقه مند است كه از اصحاب و ياران قائم ما باشد. بايد كاملاً مراقبت كند، تقوا و پرهيزگارى را شيوه خود گرداند، خودش را به اخلاق نيك و انسانيت مزين سازد و بعداً در انتظار فرج قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله) باشد. هركس براى ظهور قائم ما، اين چنين آمادگى و انتظار داشت ليكن توفيق نصيبش نگشت و قبل از ظهور آن حضرت، اجلش فرارسيده به اجر و ثواب ياران آن جناب نائل خواهد شد.([24])

 

حق محور

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:

«خوشا به حال منتظرانى كه به حضور قائم(عج) برسند آنان كه پيش از قيام او نيز پيرو اويند، با دوست او عاشقانه دوستند و موافق و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف».([25])

«مالى الا آل احمد شيعة  *** مالى الا مشعب الحقّ مشعب».([26])

من پيرو آل محمدم، نه كسى ديگر، و راهسپر راه برحق حقم، نه راهى ديگر.

«انسانيت» و رعايت ارزش انسان، تنها در تعاليم على و آل على جلوه گر است و انسان آگاه از اين تعاليم، فدايى اين راه است و دشمن هر راه ديگر. دولتى على و آل على، دوستى انسان و انسانيت است، و دشمنى با على و آل على، دشمنى با انسان و انسانيت.([27])

 



[1] - حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن، ج 12، ص 166، الطبعة الاولى، 1371 هـ ش، منشورات ارشاد.

[2] - تو مى آيى، على صفائى حائرى (عين - صاد) انتشارات ليلة القدر، ص 11.

[3] - آل عمران / 104.

[4] - آل عمران / 110.

[5] - افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عزوجل: «انتظار الفرج من اعظم العمل». محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 122، المطبعة الاسلاميه، ذى القعده الحرام، 1384 هـ ق.

[6] - انتظار الفرج عبادة، سئل عن على(عليه السلام) رجل أى الاعمال احب الى الله عزوجل، قال على(عليه السلام) انتظار الفرج، مرحوم مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 122.

[7] - امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهماً»، بحار، ج 52، ص 366.

[8] - محمدرضا حكيمى، خورشيد مغرب، نشر فرهنگ اسلامى، چاپ بيست و سوم، 1381، ص 264، به نقل از مجله مجموعه حكمت، شماره 1 و 2، سال 3.

[9] - تو مى آيى، على صفائى، ص 11، انتشارات ليلة القدر.

[10] - مجله تخصصى انتظار، شماره 1، ص 83، به نقل از ميزان الحكمة، ج 2، ص 568، كنز العمال، ح 38657.

[11] - انبياء / 105.

[12] - محمد رضا حكيمى، خورشيد مغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1377، چاپ بيست و سوم، ص 275.

[13] - فلسفه امامت و رهبرى، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ص 86.

[14] - و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون. انبياء / 105.

[15] - محمدى رى شهرى، فلسفه امامت و رهبرى، ص 98.

[16] - علامه امينى، الغدير، ج 2، ص 354، چاپخانه خورشيد، دار الكتب الاسلاميه.

[17] - امام صادق(عليه السلام): كسى كه دوست مى دارد از ياران قائم باشد بايد آماده باشد و در حال آمادگى به پارسايى و محاسن اخلاق عمل كند. از اين حديث سه نكته استفاده مى شود: 1 - اميد به قيام داشته باشد. 2 - دوست داشته باشد از ياوران او باشد. 3 - داراى ورع باشد. محمد بن ابراهيم النعماى، غيبت نعمانى، چاپ مكتبة الصدوق، ص 200.

[18] - آية الله صافى، انتظار، عامل مقاومت و حركت، ص 95 - 112.

[19] - نهج الفصاحه، ص 189، كلمه 936.

[20] - انبياء / 105.

[21] - محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 131.

[22] - محمد رضا حكيمى، خورشيد مغرب، نشر فرهنگ اسلامى، 1377، چاپ 23، ص 273.

[23] - ابن ابى زينب النعمانى، الغيبة، ناشر انوار الهدى، ص 207، ح 16.

[24] - محمد بن ابراهيم النعمانى، غيبت نعمانى، ص 207، ح 16، تحقيق فارس حسون كريم، انوار الهدى. حر عاملى، اثبات الهداة: 3 / 536، ح 488، بحار الانوار، ج 52، ص 140، ح 50.

[25] - محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 130.

[26] - محمد رضا حكيمى، خورشيد مغرب، ص 271، به نقل از «ابيات قصيده بائية هاشميات» از كميت بن زيد اسدى.

[27] - خورشيد مغرب، ص 272.