سبک زندگی حضرت پیامبراکرم(ص)
50 بازدید
تاریخ ارائه : 10/25/2012 4:39:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

يكى از اصول زندگى رسول اكرم و از اصول روشهاى پيغمبر اكرم اصل سادگى بود كه «كان رسول الله خفيف المؤونة »و تا آخر عمر اين اصل را رعايت كرد.در يكى از احاديث نقل كرده اند(اهل تسنن هم نقل كرده اند)كه عمر بن الخطاب به اتاق پيغمبر اكرم وارد مى شود،در آن جريانى كه حضرت از زنهايشان اعراض كردند و آنها را ميان طلاق و يا صبر كردن به زندگى ساده مخير نمودند.عده اى از زنها گفتند آخر ما وضعمان خيلى ساده است،ما هم زر و زيور مى خواهيم،از غنائم به ما هم بدهيد.فرمود:زندگى من زندگى ساده است.من حاضرم شما را طلاق بدهم و طبق معمول كه يك زن مطلقه را-به تعبير قرآن-بايد تسريح كرد(يعنى بايد مجهز كرد و يك چيزى هم به او داد)حاضرم چيزى هم به شما بدهم.اگر به زندگى ساده من مى سازيد بسازيد،و اگر مى خواهيد رهايتان كنم رهايتان كنم.البته همه شان گفتند خير،ما به زندگى ساده مى سازيم،كه جريان مفصل است.نوشته اند عمر بن الخطاب وقتى كه اطلاع پيدا كرد حضرت از زنهايشان ناراحت شده اند،رفت كه با حضرت صحبت كند. مى گويد آنجا سياهى بود كه در واقع به منزله دربان بود كه حضرت به او سپرده بودند كسى نيايد.تا رفتم آنجا،گفتم به حضرت بگو كه عمر است.رفت و آمد گفت:جوابى ندادند.من رفتم و دو مرتبه آمدم.اجازه خواستم،باز هم به من جواب نداد.دفعه سوم گفت:بيا.وقتى رفتم،ديدم پيغمبر در يك اتاقى كه فقط فرشى كه گويى از ليف خرماست در آن افتاده استراحت كرده،و وقتى من رفتم مثل اينكه حضرت كمى از جا حركت كردند،ديدم خشونت اين فرش روى بدن مباركش اثر گذاشته.خيلى ناراحت شدم.بعد مى گويد(و شايد با گريه):يا رسول الله!چرا بايد اين جور باشد؟چرا كسرى ها و قيصرها غرق در تنعم باشند و تو كه پيغمبر خدا هستى چنين وضعى داشته باشى؟حضرت مثل اينكه ناراحت مى شود،از جا بلند مى شود و مى فرمايد:چه مى گويى تو؟اين مهملات چيست كه مى بافى؟تو خيلى به نظرت جلوه كرده، خيال كرده اى من كه اينها را ندارم،اين محروميتى است براى من؟و خيال كرده اى آن نعمت است براى آنها؟به خدا قسم كه تمام آنها نصيب مسلمين مى شود،ولى اينها براى كسى افتخار نيست.

ببينيد زندگى پيغمبر چگونه بود.وقتى كه رحلت كرد از خودش چه باقى گذاشت؟وقتى كه على رحلت كرد از خودش چه باقى گذاشت؟پيغمبر وقتى كه از دنيا مى رود يك دختر بيشتر ندارد.طبق معمول،هر انسانى طبق عاطفه بشرى و اگر از اين معيارها پيروى كند،بالاخره دخترش است،دلش مى خواهد برايش ذخيره هايى مثلا خانه و زندگى تهيه كند.ولى بر عكس، يك روز وارد خانه فاطمه مى شود،مى بيند فاطمه دستبندى از نقره به دست دارد و يك پرده الوان هم آويخته است.با آن علاقه مفرطى كه به حضرت زهرا دارد،بدون اينكه حرفى بزند بر مى گردد.حضرت زهرا احساس مى كند كه پدرش اين مقدار را هم براى او نمى پسندد،چرا؟ زيرا دوره اهل صفه است.زهرا كه هميشه اهل ايثار بوده است و آنچه از مال دنيا دارد به ديگران مى بخشد،تا پيغمبر بر مى گردد فورا آن دستبند نقره را از دستش بيرون مى كند،آن پرده الوان را هم مى كند و همراه كسى مى فرستد خدمت رسول اكرم،يا رسول الله!دخترتان فرستاده است و عرض مى كند اين را به هر مصرف خيرى كه مى دانيد برسانيد.آن وقت است كه چهره پيغمبر مى شكفد و جمله اى از اين قبيل مى فرمايد:اى پدرش به قربانش!94 شب عروسى زهراست.براى زهرا فقط يك پيراهن نو به عنوان پيراهن شب زفاف خريده اند،و يك پيراهن قبلى هم داشته است.سائلى در شب زفاف مى آيد در خانه زهرا صدا مى كند:من عريانم،كسى نيست مرا بپوشاند؟ديگران متوجه اين سائل نمى شوند كه چيزى به او بدهند. زهرا كه عروس اين خانه است و به اصطلاح معروف عروسى است كه به تخت است،مى بيند كسى متوجه نيست،فورا تنها حركت مى كند مى رود در خلوت،اين لباس نو را از تنش مى كند و لباس كهنه خودش را مى پوشد و لباس نو را تقديم سائل مى كند.وقتى مى آيد،مى پرسند پيراهنت كو؟[مى گويد]در راه خدا دادم.براى زهرا اينها چه عظمتى و چه اهميتى دارد؟! لباس يعنى چه؟!تشكيلات و دبدبه يعنى چه؟!زهرا اگر دنبال فدك مى رود از باب اين است كه اسلام احقاق حق را واجب مى داند و الا فدك چه ارزشى دارد؟!چون اگر دنبال فدك نمى رفت،تن به ظلم داده بود و انظلام بود،و الا صد مثل فدك را آنها در راه خدا مى دادند. چون انظلام نبايد كرد،زهرا حق خودش را مطالبه مى كند،يعنى ارزش فدك براى حضرت زهرا از جنبه حقوقى بود نه از جنبه اقتصادى و مادى.از جنبه اقتصادى و مادى ارزشش فقط اين قدر بود كه اگر فدك داشته باشم،به ديگران بتوانم برسم. مجموعه آثار شهيد مطهرى (19)ص 17-23